88/08/26
توليد اسپرم از سلولهاي مغز استخوان
| |
| دانشمندان موفق شده اند از نمونه هاي مغز استخوان انسان سلولهاي نا بالغ اسپرم بسازند. در صورتي که اين سلولها را بتوان تا مرحله بلوغ رشد داد که محققان اميدوارند تا چند سال آيند موفق به اين کار شوند ، به روش مفيدي در درمان نازايي مي توان دست يافت. اما متخصصان هشدار داده اند که يافته هاي مطالعه محققان آلماني در اين مراحل اوليه را بايد با احتياط تفسير کرد و اعمال قوانين جديدي را براي ممنوعين استفاده از اين روش براي درمان نازايي در انگلستان پيشنهاد کرده اند. در اين مطالعه محققان دانشگاه گوتينگن و مونستر و دانشکده پزشکي هانوفر سلولهاي تمايز نيافته بزرگسال را که توانايي تبديل شدن به هر بافتي را دارند از مغز استخوان افراد داوطلب جدا کردند. به طور طبيعي اين سلولهاي تمايز نيافته مغز استخوان به انواع مختلف سلولها قابل تبديلند. اما محققان تعداد کمي از آنها را به گونه اي القا کردند که به صورت سلولهاي اسپرماتوگوني (اسپرم نابالغ) درآيند. و به اين ترتيب براي اولين بار سلولهاي اسپرماتوگوني انساني بطور مصنوعي ساخته شد. سرپرست اين تحقيق پرفسور کريم نيرنيا در انستيتوي سلولهاي بنيادي در انگلستان اميدوار است تحقيقات آنها روزي به درمان مردان جواني که در اثر شيمي درماني دچار نازايي شده اند کمک کند. به هر حال برخي محققان علاوه بر جالب توجه دانستن يافته هاي فوق در باره تعبير و تفسير اين مطالعه اخطار داده اند. |
88/08/26
اگر استرس داريد،اين خبر را بخوانيد!
| |
| متخصصا ن اصول ساده اي را براي رفع اضطراب مزمن توصيه کرده اند. گاهي اوقات استرس در رزوهاي خاصي پيش مي آيد و پس از مدتي با تمام شدن يک برنامه خاص مثل زمان تعطيلات ، خود بخود برطرف مي شود. اما همين استرس گذرا حتي در سطوح کم مي تواند به سلامت افراد آسيب برساند. محققان کلينيک مايو در باره چگونگي کنترل استرس نکات مفيدي را ارائه کرده ا ند: - در پي نشانه ها باشيد: با هشياري مراقب بروز اولين نشانه ها مانند سر درد ، ناراحتي گوارشي ، گرفتگي عضلات و خواب آشفته باشيد. اگر متوجه اين علائم هشدار دهنده استرس شديد ، استفاده از تکنيک هاي کنترل استرس را آغاز کنيد. - ورزش: حتي يک پياده روي کوتاه مي تواند در بهبود خلق شما و کاهش استرس مفيد باشد. - خوراک مناسب: داشتن يک رژيم غذايي سالم مي تواند انرژي لازم براي انجام فعاليت هاي روزانه را براي بدن فراهم سازد. انتخاب غذاهاي ناسالم و حذف برخي وعده هاي غذايي ممکن است منجر به خستگي ، حساسيت بيشتر به بيماري ها و بطور کلي تضعيف سيستم ايمني شود. - حذف برخي کارها: از برخي کارها امتناع کنيد تا شرائط گيج کننده اي فراهم نشود. اين امر به شما کمک مي کند بازدهي بيشتري داشته باشيد و در اموري که برعهده مي گيريد موفق تر باشيد. - صحبت کردن با ديگران: دوستانتان با گوش دادن به صحبت ها و درد دل هاي شما مي توانند حاميان اجتماعي خوبي باشند. - فرار: کارهايي همچون خواندن يک کتاب يا تماشاي يک فيلم خوب ميتواند به دور کردن ناراحتي ها از ذهن کمک کند. - روان شادي: سعي کنيد خود را با سرگرمي هاي مختلف ، ورزش ، مديتيشن ، دعا خواندن ، و يا هر چيز ديگري که باعث احساس آرامش شما مي شود ، خود را مشغول کنيد. آيا باز هم استرس داريد؟ در اينصورت کمک بجوييد. کمک خواستن نشانه ضعف نيست بلکه يک تصميم درست است. |
88/05/01
جلوي فرزندان خود سيگار نكشید!
| |
| هموطن:كودكان سيگاريها 2 برابر كودكان غيرسيگاريها, به كشيدن سيگارتمايل دارند . محققان دانشگاه واشينگتن ميگويند: كودكان افراد سيگاري بيشتر از فرزندان غيرسيگاريها در جواني ناهنجاريهاي رفتاري دارند و به همين علت به كشيدن سيگار روي ميآورند. محققان به والديني كه سيگار ميكشند توصيه ميكنند , جلوي فرزندان خود سيگار نكشند |
88/03/10
نقد سریال یوزارسیف
این مطلب را در بخش نظرات وبلاگ حق و صبر به آدرس دیدم
http://naria5.blogfa.com/comments/?blogid=naria5&postid=281&timezone=12642
چون جالب بود و پسندیدم این جا نقل می کنم اما متاسفانه آدرسی از نویسنده محترم آن آقای مهران حقیقت گیر نیاوردم.
در مورد سریال یوزارسیف:
جناب آقای سلحشور
من اصلا کاری ندارم که بیست میلیارد مملکت را هدر داده ای و اصرار داری که شش میلیارد است . و از اینکه تخیل مردم را نسبت به یوسف و قصه زیبایش خراب کرده ای ناراحت نیستم . و به رگ غیرتم برنمی خورد که ساق پای زلیخا و گردن زن یوذارسیو پیداست .و از این که اردلان به جای جبرییل بازی می کند خنده ام نمی گیرد . و از این که خیال می کنی از همه علما و فضلای قم باسوادتری و می توانی بفهمی کدام روایت صحیح است و کدام خراب و جواب سبحانی و شیخ حسین و…را با قدرت تمام می دهی هیچ خیالی ندارم . و مطمئن باش از این که هنوز نمی دانی زبان معیار چیست و گونه های زبانی چیست از تو انتقاد نمی کنم و تعجب نمی کنم وقتی یک برده بی سواد می گوید ” کاهنان ما را به استعمار کشیده اند و مانع توسعه یافتگی مملکت مصر شده اند ” و یا مسئول آن دو سیلویی که قرار است هفت سال گندم را نگهداری کنند به کسی می گوید ” نام شما در لیست نیست ” . وبه من چه که نم دانی آن زمان نمی گفتند ” سوریه ” و اهرام مصر بعد از یوسف ساخته شده اند . و اصلا به من چه که زلیخا جوان شد را از کجا درآوردی . کسی کاری ندارد که روایت شما توراتی است نه قرآنی . از این که پرتقال تامسون را جای ترنج به خورد زیبارویان مصر می دهی و موش پلاستیکی را جای موش واقعی بازی می دهی گله ندارم . من گله نمی کنم چون جوابت این است که این آقا نماز نمی خواند و غرض مرض دارد .و کاری ندارم که یعقوب از هزار کیلومتری بوی یوسف را می شنود ولی از نزدیک نمی داند کدام یوسف است . و یوسف یک قسمت عالم الغیب است و یک قسمت هم سلولی اش را نمی شناسد . و از این که یک گله بیست گوسفندی را یازده چوپان می رانند شگفت زده نیستم . و از این که یعقوب یک آدم جاهل و احمق نشان داده شد نمی پرسم در حالی که زلیخا عارفی بالله بود که حقایق عرفان را درک کرده بود ولی یعقوب هنوز اسماعیلش را ذبح نکرده بود . فقط یک سوال مهم دارم . این گفت و گو و محاوره زیر را که در حد اعجاز است از کجایت درآورده ای ؟
یعقوب : آه آنها چیستند . کوهند یا تپه .
یکی از بچه های یعقوب : نه . آنها اهرام مصرند .
یعقوب : اهرام مصر ؟
یکی از بچه ها : آری اهرام و این ها ساخته دست بشرند .
یک بچه دیگر یعقوب : وبزرگترین بناهای ساخته دست بشرند .
یعقوب : اوهوم .
این هم مطلبی دیگر از فردی به نام - یک مسلمان - در همان بخش نظرات حق و صبر که برای مهران حقیقت گذاشته شده بود هرچند به زیبایی اولی نیست اما چون بخشی از سریال را باز می کند اینجا می آورم.
یک مسلمان
با اجازه از محضر جناب مهران حقیقت
کل پیغام این سریال القای این مطلب به بیننده بود که نشان دهد ولایت مفهومی قرآنی و دیرین دارد و نبی خدا بودن کمتر از ولی خدا بودن است و اگر علی ولی الله است برتر از محمد رسول الله است چون علی با اینکه نبی خدا نیست و سنش هم بسیار کمتر از رسول خداست ولی بر محمد ولایت دارد زیرا او ولی خداست هر چند خدا در قرآن بفرماید که الله ولی الذین امنوا ....
پس چون علی ولی محمد است بنابراین در اذانی که اولین بار در مسجد پیامبر سر داده شد ، موذن به طور قطع و یقین دو بار جمله اشهدوان علی ولی الله را فریاد زده است. همان علی که در نهج البلاغه خود را بنده حقیر خدا معرفی میکند نه ولی الله.
برادر عزیز ، در نزد جناب سلحشور هدف وسیله را توجیه میکند یعنی تحریف آنچه که در قرآن آمده و افزودن ناخالصیها به دین و قرآن برای خدا کردن بنده ای از بندگان خدا عیبی ندارد که هیچ حتی بریدن زبان آنان که حقیقت را بگویند هم مانعی ندارد.
یادم می آید که در بچگی از مادر بزرگم پرسیدم که مادر جان چرا عمر را لعنت میکنی گفت بچه جان خودت داری میگی عمر ! حالیته چی داری میپرسی؟
یعنی عمر را به دلیل اینکه نامش عمر بود لعن میکرد. حالا کاری به این ندارم که واقعا عمر وجود خارجی داشته یا نه .
از خیل اینهمه بیننده چند نفر سوره یوسف را خوانده و متوجه تناقض آشکار سریال با نص قرآن شدند؟
به همین دلیل است که صبح تا شب به فرزندان ما عرب ستیزی و به تبع آن ستیز با زبان قرآن را آموزش میدهند تا ما در درک قرآن محتاج هر کور و کچلی به نام مترجم قرآن باشیم. دعوای زبان فارسی با زبان تورکی هم برای رد گم کردن است تا به تورکها و فارسها چنین القا کنند که مشکل بر سر عدم یادگیری زبان قرآن نیست بلکه مشکل بر سر تعیین برتریت تورکی و فارسی است.
از :http://www.hamdardi.net/showthread.php?tid=6294
يک داستان مي تواند همه تخيل نويسنده باشد، يا تخيلي- علمي، يا مخلوطي از واقعيت و تخيل، يا همه واقعيت مثل صفحه حوادث روزنامه، يا همه حقيقت که اين جز کلام خدا نمي تواند باشد. خداوند هم داستان مي گويد و داستان يوسف را مي فرمايد که «احسن القصص» است. قصص با کسره حرف ق مي شود جمع قصه ولي با فتحه حرف ق مي تواند مصدر باشد به معني قصه سرايي. به اين ترتيب «احسن القصص» هم گفته شده بهترين قصه ها و هم گفته شده بهترين قصه گويي.
وقتي داستاني قرآني به يک مجموعه تلويزيوني يا توليد سينمايي تبديل مي شود، بديهي است غير از آنچه در قرآن آمده، به آن افزوده مي شود. هر قدر هم گفته شود آيات و روايات و تاريخ و تفسير مطالعه شده، همين که نويسنده مجاز شد غير از قرآن را در کار بياورد، راه ورود هرگونه تخيلات و تفکرات و باورهاي شخصي و افسانه پردازي هم باز مي شود. چون سخن از داستان قرآني است، تعابير ديگري هم به کار مي آيند مانند تحريف و اسرائيليات و دروغ بستن به قرآن و... اسم اين اضافه شده ها مهم نيست مهم عمل است که مجاز است.
دليل بسنده نشدن به قرآن هم بديهي است و از همه مهم تر اينکه قرآن موجز است و آنجا کليات، رئوس و محور داستان ها آمده نه پرداخت به تفصيل. هر نقدي هم مبني بر اينکه اين نکات قرآني نيست با پاسخي روبه رو خواهد شد.
شاخص هاي يک اثر داستاني قرآني
اثري که خط و ربط داستاني خودش را از قرآن گرفته، هر قدر که باقي محورها و گفته ها و پرداخت ها با قرآن فاصله داشته باشد، آن اثر از قرآني بودن دور خواهد شد. از جمله مواردي که مي توانند براي تعيين ميزان تعهد اثر با قرآن تعيين شوند عبارتند از؛
- ميزان شناخت و تعهد نسبت به قرآن
- همخواني آنچه به کار اضافه مي شود با تعاليم اسلامي
- پرهيز از اضافه شدن آنچه تحريف آيات قرآن را در خود دارند
- بسط نگرش قرآني در اثر
- (از مهم ترين شاخص ها) حفظ قصد و غرضي که آن داستان قرآني در خود دارد.
- (از آن هم مهم تر) غرض سوره که داستان در آن جا گرفته.
اين موارد مي توانند نشان دهند اثر تا چه ميزان به کار مذهبي يا قرآني نزديک تر يا دورتر است. با سنجيدن ميزان بهره گرفتن از غيرقرآن درصد دخل و تصرفات نويسنده در کار سنجيده مي شود. هر نويسنده به دنبال سوژه و داستان قوي براي کار است. در يک اثر قرآني ميزان و تعهد خالق اثر به آموزه هاي قرآن در کار است نه فقط بهره گرفتن از قرآن براي يک توليد.
مثالي جهت سنجيدن مجموعه نمايشي به نام يوزارسيف با شاخص هاي ذکر شده ارائه مي شود. در صحنه يي که يوسف از فرمانرواي مصر مي خواهد يکتاپرستي را اعلام رسمي کند، فرمانروا به سرداري که از جنگ برگشته فرمان مي دهد همان طور که مرزها را از دشمن پاک کرده، شهرها را هم از مشرکين پاک کند. سردار مي رود و يوسف هم که شنونده اين فرمان است، نظري در اين ارتباط ندارد. اضافه مي شود که اين سردار خود در مقابل آيين يکتاپرستي است. با توجه به اين نکته که يکتاپرستي با دل ها کار دارد و هويت انسان است، آيا مي توان کار دل و هويت را به سرنيزه سپرد؟ سوال اين است آيا ايمان به خداي يکتا و يکتاپرستي با زور و سرنيزه در ميان جوامع به خصوص آنجا که وجود گرامي پيامبر هم حضور دارد، گسترش يافته؟ اين همان اتهامي نيست که امروز دشمن به اسلام و مسلمين و در واقع به آيين يکتاپرستي مي زند؟
درست در صحنه قبل از صحنه يي که ذکر آن رفت، اين سردار از کشتارهايي که در مرزها انجام داده، مي گويد که نشان از خشونت او دارد به گونه يي که فرمانرواي يکتاپرست صلح طلب را ياراي شنيدن آن نيست. به علاوه که اصلاً وظيفه او مسلح بودن و اعمال زور و سرنيزه است و او جنگ و تسلط با سرنيزه را نمايندگي مي کند.
جالب تر اينکه همين فرمانده در قسمت بعد برنامه در راه بستن در بتخانه و اشاعه يکتاپرستي بدون ايمان داشتن به آن شمشير مي زند. سوال ديگري در همين ارتباط مطرح است و آن اينکه يوزارسيف به عنوان پيامبر براي آگاه کردن مردم به يکتاپرستي و نه افراد خاص چه کرده که وقت اعلام عمومي رسيده است؟ سوال اصلي اين است که چگونه است اشاعه يکتاپرستي به فردي که نماد جنگ و اعمال قدرت به زور سرنيزه است، سپرده مي شود؟ آيا اين نگرش در راستاي نگرش قرآني است يا در مقابل آن؟ اينجاست که تعيين مي شود يک اثر قرآني است يا غيرقرآني.
مثال ديگر اينکه درباره نگرش برادران نسبت به يوسف در قرآن آمده آنها پيش خود گفتند پدر يوسف و برادرش را از ما بيشتر دوست مي دارد. در آيات قرآن مشخص نکرده اين نوع نگاه برادران به يوسف ريشه در کردار و گفتار مادران آنها داشته، بلکه ذکر شده در نظر برادران عمل و محبت يعقوب است که گران آمده، بدون ذکر اينکه آيا اين برداشت صحيح است يا غلط. حال آنکه در چند قسمت اول مجموعه نمايشي در شکل هاي مختلف تکيه بر اين است که حسادت برادران ريشه در گفتار و کردار و حسادت مادران اين پسران دارد.
اينکه آيا رواياتي بر اين اساس باشد يا نباشد مهم نيست، مهم اين است که در نگاه قرآن زنان دروازه گناه مردان نيستند و کار پليد مردان ريشه در فساد زنان ندارد، بلکه اين نگاه تورات تحريف شده به زن است. شايد بر اساس تورات بتوان اين تفکر را القا کرد که زنان عامل اين گناه پسران يعقوب باشند ولي بر اساس نگاه قرآني دليلي بر اين کار نيست. اينجا نگاه، خواست و انتخاب نويسنده و کارگردان اثر است که اين گونه اثر را پرداخت کرده و اين پرداخت ربطي به قرآن ندارد.
نه تنها در اين داستان بلکه نگرش قرآن بر اين است که انسان (هر انسان و همه) مسوول اعمال خود است. کسي بار گناه ديگري را بر دوش نمي کشد و گناه هر انسان باري بر گردن خود اوست. اين نگاه متفاوت است با نگرشي که در تورات و در انجيل آمده و بار گناه مرد را از همان گناه آغازين به گردن زن انداخته است. يک اثر تلويزيوني جمهوري اسلامي ايران و بالاخص وقتي به اسم اثر قرآني معرفي مي شود، قرار است نگرش قرآن را در جامعه بسط دهد نه نگرش تورات و انجيل را. به طور خاص اين نکته نگرش به زن جاي تامل دارد چرا که مباحث مربوط به زنان موضوع روز جهاني است. حرف اصلي ما کرامت انساني به زن در نگاه قرآن و اسلام است و ما موظف هستيم اين نگرش قرآن به زن را به گوش جهان برسانيم.
سريال «يوسف پيامبر» توسط کشورهاي پاکستان و افغانستان (در حال پخش)، و ترکيه (درحال دوبله) خريداري شده و با تاجيکستان هم در مرحله خريد است. شبکه هاي بين المللي ايران الکوثر (دوبله عربي) و جام جم (زيرنويس انگليسي) نيز اقدام به پخش مجموعه تلويزيوني يوسف پيامبر کرده اند و به گفته سازمان صدا و سيما اين سريال در 60 کشور جهان بيننده دارد. آيا جاي تامل از اين منظر را ندارد؟ آيا نقش و جايگاه زن و بررسي و تحليل و انطباق اين نگاه با قرآن جاي دقت و مداقه نداشته است؟
مدير گروه معارف شبکه يک سيما اظهار مي کند؛ «بسياري از ايرادها پيش از توليد به سازندگان گفته شده که متاسفانه در حال حاضر با پخش پنج قسمت چند ايراد اساسي وجود دارد که رفع نشده است. در حال حاضر پنج قسمت پخش شده که از ضعف هاي عمده آن مي توان زنان حضرت يعقوب را مثال زد که نبايد اين گونه نشان داده مي شد و مرکز پژوهش ها هم اين مساله را تذکر داده بود. به فضاي حسادت فرزندان حضرت يعقوب هم نقد داشتيم اما توجه نشد و در قسمتي ديديم آن حضرت، يوسف را بيشتر نوازش مي کند تا دو فرزند ديگرش را. خواب حضرت، يعقوب هم نشان داده شد که ايشان در خواب گرگ هايي را مي بيند که در پي کودکي هستند اما اين خواب سنديت ندارد.» (سايت بازتاب)
به بخش هايي از نامه ديگري از استاد انصاريان از مرکز علمي و تحقيقاتي دارالعرفان الشيعي اشاره مي شود؛ «پايان آيه 24 سوره يوسف، که حضرت حق يوسف را از گروه مخلصين (به فتح لام) يعني انساني که از هر جهت دور از دسترس شياطين و وسواس خناسان است، معرفي فرموده لازم دانستم... تذکراتي داشته باشم. ضمن تاسف و تاثر فراوان... بر اساس عقيده شيعه که مستقيماً از قرآن و روايات گرفته شده همه انبيا و امامان از خطا و اشتباه مصون هستند. تکرار اين دو کلمه، يعني خطا و اشتباه که در اين فيلم دائماً حضرت يوسف به خود نسبت مي داد خلاف صريح قرآن انجام گرفته... متاسفانه نزديک به چند دقيقه سريال نشان مي داد که يوسف که در قسمت گذشته او را به مبعوث شدن به پيامبري نشان داد به خاطر اينکه به ساقي شاه گفت؛ «به شاه بگو فردي بيگناه در زندان است و در مقام آزادي او باشد» با گريه و زاري چند بار اعلام به خطا و اشتباه و گناه کرد و دامن نبوت را آلوده به گناه و خطا نشان داد اين معنا با جمله آخر آيه 24 سوره يوسف ابداً مطابقت ندارد.
ثانياً نشان مي داد جبرئيل به يوسف نازل شد و گفت؛ «اکنون که مشکل خود را به غير گفتي اراده خدا بر اين تعلق گرفت که به جاي يک سال زندان هفت سال ديگر در زندان بماني.» آيا در اين زمينه جريمه جرم بر فرض اينکه جرم باشد، مناسب با جرم است و اين بخش از فيلم حضرت حق را ظالم و غيرعادل معرفي نکرده است؟، و بايد به اين نکته توجه داشت که موضوع هفت سال در کتاب هايي که نقل شده به دلايل مختلف از اعتبار ساقط است. و اين نقل ضعيف است.
ثالثاً انسان اجتماعي آفريده شده و همه نسبت به امور زندگي نياز به يکديگر دارند. آيا به زنداني آزاد شده اگر انسان مشکل خود را بگويد اين جرم است؟ چه دليلي در حوزه عقل و شرع بر جرم بودن اين کار وجود دارد، اما مساله ترک اولي در انبيا که يوسف در اين مقام بر اساس دقت علمي مرتکب آن نيز نشده است، غير از گناه و معصيت است. مجدداً تاکيد مي کنم که انبيا داراي مقام عصمت و از خطا و اشتباه طبق قرآن مصون هستند.» (سايت خبري تابناک)
سخن از مطالبي است که نه فقط در داستان بلکه در قرآن نيست و در اثري که به اسم قرآن است آورده شده. در ارتباط با همين داستان يوسف و ارتباط آن با تورات کافي است نگاهي مقايسه يي به آورده هاي تورات انجام گيرد. البته بديهي است داستان قرآن و داستان در توراتي که تحريف نشده بوده، يکي بوده اند چرا که هر دو از منباي وحي صادر شده بوده اند. نکته بر سر تحريفات است که در قرآن وارد نشده ولي کتاب ديگر آسماني گرفتار تحريف و تفکرات و باورهاي بشر است و نمي توان آنها را به نام وحي باور کرد. وقتي کتاب خدا گرفتار تحريف شد ديگر هيچ بخش آن به عنوان کلام حق قابل اعتماد نيست.
در يک اثر قرآني ضرورت بر اين است که؛
- آنچه در قرآن آمده در اثر حفظ شود.
- تحريفات کتب ديگر به کار وارد نشود .
- غرض آن داستان در قرآن و غرض سوره يي که داستان در آن است، در اثر حفظ شود.
بديهي است اگر مطرح شود که اين کار آغشته و آلوده به اسرائيليات است البته که کارگردان محترم با تکيه بر دو دليل اين سخن را رد کنند. اول اينکه روايات و تفاسير هم مطالعه شده اند و دوم اينکه داستان قرآن موجز است و کار بايد گسترش داده شود. اما نکته اين است که در ساختن داستان قرآني، اصل قرآن است و آنچه اضافه مي شود نبايد با نگاه قرآن در تعارض باشد.
انسان ها در هر جامعه يي که رشد کنند اين رشد در يک فرهنگ بوده است که تفکرات و باورها و نگرش ها و کنش هاي آنان را شکل خواهد داد. آموزش ها، توان تحليل و بازسازي هويت خود با شاخص هايي که به خواست خود انتخاب کنند، آنها را متفاوت خواهد کرد. اگر باورها، نگرش ها و عملکرد توسط خود با شاخص هاي قرآني بازنگري و بازتوليد نشود عملاً اين کار غيرممکن مي نمايد. هر نگرش، گويش، کنش، توليد و بازتوليد و هر عمل انسان ارتباط با همان ريشه يي دارد که در آن رشد کرده يا خود را رشد داده حتي نتايجي که از يک تحقيق حتي علمي به دست مي آيد، چرا که نگرش ها و خواست هاي شخصي توليدکننده اثر بر گزينش ها و در نتيجه بر نتيجه گيري تاثير خود را مي گذارد.
يوسف در تورات
در سفر پيدايش، يوسف يازدهمين پسر يعقوب و نخستين پسر او از راحيل بود و در زماني که يعقوب به لابان خدمت مي کرد، زاده شد. او شرارت هاي پسران بلهه و زلفه را به پدرش مي گفت، که باعث نفرت برادرانش از او شد. محبوبيت يوسف نزد يعقوب بيشتر از ديگر برادرانش بود، و به همين سبب يعقوب قباي رنگارنگي براي يوسف ساخت. برادران وي براي چوپاني گله رفتند و يعقوب نيز يوسف را به دنبال آنها فرستاد. برادرانش توطئه يي چيده و او را در چاه انداختند. پس يوسف را به بيست پاره نقره به کاروان اسماعيليان فروختند و يوسف به بردگي مصريان گرفتار شد.
فوطيفار وزير فرعون او را خريد و خانه و ثروت خود را به او سپرد. زن فوطيفار از يوسف خواست با وي هم بستر شود، اما يوسف از او فرار کرد. زن فوطيفار به دروغ به شوهر خود گفت که يوسف قصد هم بستري با او را داشته و فوطيفار تصميم به قتل يوسف گرفت. با ميانجيگري زن فوطيفار، يوسف از مرگ رهايي يافت و به زندان افتاد.
در زندان، يوسف خواب ساقي و نانواي فرعون را تعبير کرد. ساقي فرعون پس از آزادي، به فرعون درباره قدرت تعبير خواب يوسف گفت و فرعون فوطيفار را به دنبال يوسف فرستاد. يوسف خواب فرعون را به هفت سال خشکسالي مصر تعبير کرد، و به فرعون پيشنهاد داد در مصر هفت سال گندم ذخيره کنند. يوسف مورد توجه فرعون قرار گرفت و به مقام وزارت رسيد.
او با اسنات دختر فوتي فارع کاهن اون ازدواج کرد و صاحب دو پسر به نام هاي منسي و افرايم شد. برادران يوسف براي گرفتن ذخيره گندم به مصر آمدند، و يوسف آنها را شناخت و آزمايش کرد. وقتي يعقوب نيز با پسرانش به مصر آمد، برادران از يوسف طلب بخشش کردند و او نيز آنان را بخشيد.
يعقوب از ميان همه 12 سبط بني اسرائيل تنها براي فرزندان يوسف و به خصوص افرايم برکت طلبيد و در واقع افرايم را جانشين پدرانش ابراهيم و اسحاق و اسرائيل (يعقوب) قرار داد.
در تورات سفر پيدايش داستان يعقوب در مصر را حکايت مي کند. او در لحظات آخر فرزندان خود را برکت مي دهد، اسرائيليان او را حنوط مي کنند و سپس او را در مکفيلخ در سرزمين کنعان به خاک مي سپارند. يوسف خود نيز هنگام مرگ به برادران خويش گفت؛ من مي ميرم و يقيناً از شما تفقد خواهد نمود و شما را از اين سرزمين به زميني که براي ابراهيم و اسحاق و يعقوب قسم خورده است، خواهد برد. يوسف در 110سالگي درگذشت، او را حنوط کردند و در زمين مصر در تابوت گذاشتند. و اين پايان سفر پيدايش است. (ويکي پديا دانشنامه آزاد يوسف پيامبر)
داستان قرآني نبايد ضعيف گفته شود
در يک اثر قرآني محتوا و منابع و اطلاعاتي که در آن آمده از يک طرف جاي بحث و نقد و تحليل دارد، و قوت و ضعف هنري اثر از طرف ديگر. به بيان ديگر اثر قرآني نمي تواند و در واقع بايد گفت نبايد ضعيف باشد به خصوص درباره داستاني که قرآن آن را به عنوان «احسن القصص» برمي شمرد. به علاوه نکته يي که در بالا ذکر آن رفت موضوع بعدي مجموعه تلويزيوني يوسف پيامبر قوت يا ضعف هنري آن است.
به عنوان مثال چند قسمت اول کار به شدت از لحاظ داستاني ضعيف است و قصه هنوز شروع نشده. در چند قسمت اول کار فاقد داستان و شخصيت اصلي داستاني است. بيننده بايد به دنبال چه باشد؟ يوسف به عنوان شخص اول با کدام مولفه هاي داستاني با يک داستان به عنوان کل گره خورده است؟ تعدد و تکثر آدم ها که حتي به لحاظ داستان پردازي شخصيت هم به حساب نمي آيند بدون وجود خط اصلي داستاني و وجود شخصيت محوري و بسياري از پارامترهاي ديگر همه نشان از ضعف داستان پردازي دارند.
در داستان پردازي محور اصلي خط اصلي داستان است و همه حوادث و آدم ها و کارهايشان با خط اصلي داستان ارتباط منطقي و داستاني پيدا مي کند. اگر قبل از اينکه داستان شروع شود اين آدم ها و صحنه ها مطرح شوند مخاطب دليلي براي دنبال کردن داستان ندارد چرا که هنوز داستاني شروع نشده. با توجه به اين نکته کليه قسمت هاي اول که هنوز داستان يوسف شروع نشده همه اعمالي بدون ربط به خط اصلي داستان هستند که تا چندين قسمت همچنان در پي هم مي آيند بدون اينکه مخاطب بتواند ارتباط داستاني بين آنها پيدا کند. همه کارهايي که در اين قسمت ها آمده و کارگردان روي آنها آنقدر تمرکز داشته که چندين قسمت را صرف آنها کرده همه کارهاي پراکنده يي به حساب مي آيند که به عنوان جزئياتي مي توانسته اند در خدمت خط اصلي داستاني باشند که هنوز آغاز نشده از همين رو غيرموجه هستند. همين نکته دليل سردرگمي مخاطب در اين قسمت ها و نداشتن کشش لازم است.
يک اثر سينمايي يا مجموعه تلويزيوني مي تواند از ابعاد و زواياي مختلف فني کار مثل فيلمنامه و صحنه و بازي و انتخاب بازيگر و گريم و کارگرداني و مونتاژ و ريتم و... مورد بررسي قرار بگيرد. در بحث پرداخت داستان خود اصل داستان پردازي اثر هم لازم است مورد توجه قرار گيرد. داستان يوسف با فراز و فرودهاي داستاني و پرداخت شخصيت قوي که از قرآن گرفته شده خود بهترين داستان و بهترين روش داستانگويي است. اما متاسفانه آنچه جداي از قرآن است و به داستان اضافه شده هم در خط داستان، هم در پرداخت داستان، هم در شخصيت سازي و هم در گفت وگوها به شدت ضعيف است که اين امر شايسته يک اثر قرآني نيست.
يک داستان چه وقت از قوت برخوردار است
به عبارت ديگر چرا يک مخاطب يک داستان را دنبال مي کند؟ به طور کلي اصولي را مي توان برشمرد که موجب قوت يک اثر است.
- رابطه علت و معلولي که هر حادثه به دنبال اتفاق ديگري واقع مي شود. در واقع حوادث هستند که مخاطب را با خود مي آورند.
- عمق شخصيت و لايه هاي دروني شخصيت هاي داستان است که مخاطب را با خود همراه مي کند. به تصوير کشيدن تفکرات، درونيات، انگيزه ها و عملکردهاي شخصيت قوت يا ضعف شخصيت را به نمايش مي گذارند.
- جداي از اينکه داستان در شکل اول يا دوم يا مخلوطي از هر دو شکل باشد پرداخت اثر است که با شاخص هايي قوت يا ضعف آن مشخص مي شود. حوادث و گفت وگوها هستند که داستان را به پيش مي برند. پس پرداخت حوادث و گفت وگوها نقش تعيين کننده يي در قوت يا ضعف اثر دارد.
در مجموعه نمايشي يوسف پيامبر گذشته از موضوع عدم هماهنگي گذر زمان در چهره آدم هاي داستان که توجه همگان را جلب مي کند، شخصيت پردازي و گفت وگوها به شدت ضعيف هستند به گونه يي که نه عنصر زمان به عنوان يک سريال تاريخي و نه شخصيت و داستان قرآني در آنها لحاظ نشده. شدت ضعف گفت وگوها جايي براي ذکر نمونه باقي نمي گذارند. کافي است يک صحنه ديده و نشان داده شود که ديالوگ ها تا چه حد ضعيفند.
همين طور است شخصيت ها. به عنوان نمونه شخصيت يعقوب اين داستان چگونه پيامبري (العياذ بالله) است؟ چه نقشي در هدايت مردم دارد؟ اين مردم که هستند؟ او در خانه و بيرون از خانه چه مي کند و چه نمي کند؟ بيننده او را در زندگي شخصي، مردم قبيله، و از همه مهم تر پيامبري کردن و هدايت چگونه مي بيند؟ عظمت و پيامبري يعقوب کجا و چگونه نشان داده شده، با چند تا خانه و چند تا پسر و چند تا نوه و چند تا گوسفند و يک شخصيت عصباني ناراضي؟ داستان، داستان يوسف است ولي همان جا که به يعقوب گره مي خورد بيننده از يعقوب چه تصوير و چه تصوري مي گيرد؟
شخصيت زليخا در داستان
در داستاني که در قرآن آمده زليخا از يک جا وارد داستان مي شود و در يک جا هم خارج مي شود. زليخا از آنجا که يوسف بعد از خريده شدن توسط يک کاروان به خانه عزيز مصر راه مي يابد به داستان وارد مي شود. آنجا عزيز مصر به همسرش مي گويد «جايگاه او را نيکو دار باشد که به ما نفع رساند يا او را به فرزندي بگيريم». (سوره يوسف، آيه 21) در داستان قرآن زليخا يک جا هم از داستان خارج مي شود و آنجا وقتي است که براي تاويل خواب در پي يوسف که در زندان است، مي روند و يوسف مي خواهد شرح حال ماوقع زناني که دست هاي خود را بريدند پرسيده شود و آنجا است که زن عزيز مصر(زليخا) مي گويد؛ «الان حق نمودار شد و اين من بودم که با نفس او مراوده خواستم.» (سوره يوسف، آيه 51)
داستان يوسف به لحاظ داستاني يک داستان شخصيت محور است، در عين حال که از حوادث پراوجي هم برخوردار است. بديهي است موضوعات و آدم هاي فرعي و حتي باقي شخصيت ها همه در داستان بيايند و بروند ولي اين آدم ها در پرداخت داستان تا جايي مفيد هستند که در نشان دادن آن شخصيت اصلي به کار مي آيند و به خط اصلي داستان ارتباط دارند مثلاً شخصيت يعقوب به خط اصلي داستان ارتباط دارد و در پايان و ادامه داستان به شخصيت اصلي آن گونه که در قرآن آمده گره مي خورد پس بايد در پرداخت داستان حفظ شود. همين جا لازم است ذکر شود بر اساس قرآن يوسف در خواب خورشيد و ماه و يازده ستاره را مي بيند که بر او سجده کرده اند. معلوم نيست چرا در داستان يوزارسيف مادر يوسف مي ميرد؟
در داستان يوزارسيف زليخا از بعد از ماجراي زندان و حتي بعد از مرگ عزيز مصر همچنان در داستان مي ماند. سوال اين است که اين حفظ بر چه اساس است؟ روشن است که کارگردان مي خواهد اين دو شخصيت را به هم برساند. اين کار چرا بايد انجام بگيرد؟ همين که قرآن اين کار را نکرده جداي از اينکه وصل شدن اين دو نفر در نهايت راست باشد يا جعل، حداقل مي توان نتيجه گرفت که ضرورتي هم بر اين کار نبوده. پس بهتر اين بوده است همين که قرآن اين کار را نکرده اگر مي خواهد يک اثر به قرآن وفادار بماند اين کار را نکند. توجه داده مي شود به نکته يي که در آغاز نوشتار گفته شد و آن اينکه نويسنده به دليل پرداخت اثر مجبور است تخيلات خود را هم وارد کند ولي سوال همين جا است که تا چه حد و چرا؟ به بيان ديگر آيا حفظ کردن زليخا در داستان کار را قوي تر کرده و مي کند يا ضعيف تر؟
زليخا در داستان از بعد از بيرون آمدن يوسف از زندان و رفع اتهام از او ديگر نقشي در داستان و ارتباطي داستاني با شخصيت اصلي داستان ندارد. به همين دليل روشن است که صحنه هاي او که بعد از اين بيايد از کنش داستاني بي بهره باشد. به اين معني که نه حوادثي قرار است در پي هم اتفاق بيفتد و نه صحنه هاي او درگير موضوعي باشد که با گره داستاني ارتباط داشته باشد چون ارتباطي در کار نيست. اين صحنه ها نه تنها کار را قوي تر نکرده بلکه کاملاً باعث افت داستان است و در نتيجه خستگي بيننده و واپس زدگي او را در پي دارد.
باقي ماندن زليخا از بعد از آنکه ارتباط داستاني اش با يوسف تمام شده نه باعث قوت کار که رسماً باعث ضعف و افت کار است. عدم ارتباط داستاني اين شخصيت با شخصيت و خط اصلي داستان باعث شده اين صحنه هاي زليخا تبديل شود به واگويه هاي او با خودش و ارتباطات جزيي با ديگراني که هيچ ارتباطي با خط اصلي داستان که داستان يوسف است، ندارد. در واقع خرده داستان هايي توسط خود نويسنده مثل کوري و پيري و زدن دزد به قصر و خواستن و نخواستن خدمتکار و به زمين خوردن در کوچه و... باعث شده داستان يوسف به آنها که مي رسد درجا زده و با زليخا هم داستاني به جلو نرود چرا که اساساً موضوعي براي دنبال کردن نيست.
همه اينها براي چيست؟ روشن است که کارگردان مي خواهد اين دو را به هم برساند. کارگردان در حال و هواي ذهنيت و باورها و خواسته هاي خود از يک سو و تبديل کردن ادامه داستان يوسف به يک داستان عشقي که براي جذب بيننده خوب است در پايان ظاهراً يک زليخاي جوان و زيبا و يک ازدواج با يوسف براي او مي خواهد. جداي از اينکه در قرآن داستان يوسف فراتر از يک داستان عشقي است و فقط يک فراز از آن ماجراي ميل زليخا به او و عبوديت محض يوسف و فرار يوسف از درافتادن و تن دادن به اين ميل و پناه بردن او به خدا است داستان قرآن زليخا را کنار مي گذارد چون غرض داستان يوسف داستان بندگي است نه داستاني عشقي.
جوان و زيبا کردن زليخا در پايان حرفي را به داستان قرآن مي افزايد که در قصه قرآن نيامده چون هدف و موضوع آن نيست. اين کار علاوه بر دستکاري داستان قرآن نه تنها قوتي به کار نداده که به لحاظ هنري هم ضعف و ضربه را به کار وارد کرده. اين کوري و پيري و ناتواني و ناله و ناليدن تا چند قسمت بايد ادامه پيدا کند تا آنچه کارگردان مي خواهد، بشود؟ جداي از تعارض نگاه اين سريال به زن با نگرش قرآن، سخن از صدمه يي است که اين کش دادن ها از باقي ماندن زليخا در داستان به اثر وارد آورده.
از :http://www.ayandenews.com/fa/pages/?cid=3342
گفته می شود بیشترین هزینه ها صرف نظر از بازیگر، هزینه های گزاف ساخت دکور ها و اجاره وسائل و ادوات فیلمبرداری بوده اند. پیش از این مسئولین ساخت این سریال، بیشترین رقم هزینه تولید آن را 7 میلیارد تومان اعلام کرده بودند که برخی از منابع آگاه معتقدند با توجه به هزینه هایی که در این سریال شده است، این رقم غیر واقعی به نظر می رسد.
توی یکی از صحنهها هم که کارگردان داشت ذوق هنری خودش رو با دنبال کردن پرواز پرندهها از روی مثلاً نیل نشون میداد آخر صحنه چندتا سیلوی سرپوشیده کاملاً امروزی با سقف شیروانی گوشه تصویر دیده شد.
وقتی این کتاب رو بخونید، تازه یکی یکی سوتی هاشون تابلو می شه. مثلا اینکه سینوهه در زمان پدر اخناتون یه بچه 7-8 ساله بوده، یا اینکه در آن زمان در مصر کسی مرغ رو نمی شناخته و نمی خوردند.
یا اینکه اسب رو یک حیوان وحشی می دونستند و برای ارابه ها از الاغ استفاده می کردند...
2- قرار بود از متون دینی برای ساخت سریال استفاده شود. چه در قران و چه در تورات به صراحت آمده که علاقه زلیخا به یوسف از نوع هوس بوده و کلا در حد چند آیه کوتاه از آن نقل شده است، اما در این سریال مجنون هم باید به زلیخا غبطه بخورد.
3- به نظر من باید نام سریال را حضرت زلیخا می گذاشتند. صحنه عروسی یوسف که باید با آهنگ شادی همراه باشد با آهنگ غمناک و تصاویر زلیخا مزین شده است. انگا زلیخا داش اکل است و یوسف مرجان.
1.از نظر عمق و پرداخت حرفه ای مضامین(این که داستان شگفت انگیز زندگی یوسف (ع) پیامبر خدا امروز بعد از پخش این سریال به سوژه ی smsهای سخیف و هجو آمیز تبدیل شده،قبل از هر تحلیل و علت یابی جامعه شناسانه علت در برخورد سطحی و متاسفانه به زعم من سودجویانه ی سازندگان و سفارش دهندگانش داره،.نگاهی به مضامین بعضی از این sms ها بیاندازید تا خود قضاوت کنید این سریال ذهن بیننده را به قیاس شخصیت نبی خدا با چه کسی میکشاند...اگر این عملا ضربه به مقدسات و باورها نیست،پس چیست؟)
2.در کنار برخورد نامناسبی که با این داستان مقدس قرآنی شده و اشاره کردم معجونی از اسرائیلیات هم متاسفانه وارد داستان شده که برخی از دلسوزان دین قصه ی آن را با مردم گفتند و به همه ی اینها معجونی از مضامین تغزلی که گویا از جامی یا نظامی گرفته شده را هم باید اضافه کرد(مثل همان داستان خواستگاری همسر اول یوسف(ع) از زلیخا)
3.کاستی های هنری کار (از سبک من در آوردی دیالوگ ها بگیرید تا گریمی که شما هم اشاره کردید یا مثلا کلاه گیس هایی که قرار بود باور کنیم مو هستند تا پایان بندی های غیر حرفه ای و بی مبنای هر قسمت که انگار فقط زمان هر قسمت تعیین میکند داستان کجا قطع شود نه چیز دیگر)
4. بودجه ی هنگفتی که متاسفانه صرف پروژه ای نا موفق شد،و بسیار بد و ناشیانه هزینه شد
حیف از این دین که بازیچه ی سود جویی ما غافلان قرار میگیرد.حیف
ما ادمها مخصوصا ایرانیها دنبال معایب و ضعف ها هستند و به ریشه کار توجه نمیکنند . با اینکه تفریحی در این کشور نیست ولی خوب عصر جمعه ها سر ملت ایران گرم شده - باز هم خدا پدرو مادرشون را بیامرزه - قربان شما افسانه صداقت از اصفهان .
شخص آقای سلحشور در جلسه نقد فیلم که شب 22 بهمن امسال در مسجدالرضا(علیه السلام) تهران میدان نیلوفر برگزار شد کل هزینه صرف شده بابت فیلم رو 6 تا 7 میلیارد تومن اعلام کردن
واقعا این واژه به کار میرفته اون موقع
بعد ۳۰ سال از انقلاب هنوز هم تعهد البته از نوع ظاهریش یعنی در واقع ریا حرف اول را میزنه و تخصص کشک محسوب میشه
واقعا که!!!!
وقتی این کتاب رو بخونید، تازه یکی یکی سوتی هاشون تابلو می شه. مثلا اینکه سینوهه در زمان پدر اخناتون یه بچه 7-8 ساله بوده، یا اینکه در آن زمان در مصر کسی مرغ رو نمی شناخته و نمی خوردند.
یا اینکه اسب رو یک حیوان وحشی می دونستند و برای ارابه ها از الاغ استفاده می کردند...
جالب اینجاس که کارگزدان این سریال توی برنامه خانواده اومده بود و می گفت: باید بگم که 100% از کاری که انجام دادم راضی هستم!!!!!
خیلی حرف خنده داری بود!!!
در جايي كه خيلي از مشاغل دولتي و تجاري روزي چند ميليون درآمد و رانت دارند... دستمزد بازيگران اين سريال با اوون شرايط و كار واقعا"كم هم بوده است.(خانم رياحي ميتوانست چندين برابر اين دستمزد از بازي در فيلمهاي گيشه اي بگيرد. پس زياد نگرفته).
كتايون رياحي و مصطفي زماني و يعقوب - آخ لاتون و تمامي عوامل خوب كار كردند . دستشون درد نكنه و خداوند به آنها خير دهد كه باعث شادي شب هاي شنبه مردم ايران و تاجيكستان شدند ...
محسن-تهران .
از طرفي ما از كجا مي فهميديم احمدي نژاد خوبه يا نه
يا محمود چطور مي خواست به مردم حالي كنه داره چكار مي كنه
البته محمود تنها توي يه + و - اشتباه كرده كه نتونسته شبيه يوزارسيف بشه
هم خودش هم باباش
متاسفم که سطح سلیقه بعضی ها اینقدر پایینه. و دلیلش رو نمی فهمم در جاییکه میرباقری با ساخته های قبلیش توانایی بالای خودش رو به اثبات رسونده چرا باید از آقای سلحشور استفاده بشود که سریال اصحاب کهفش معرف همگان بوده ..........!!!
کاش یک گوش شنوا این حرف دلها را بخواند و بشنود.
يوسف پيامبر ( با پيامبر خدا چه كردند! ؟ )
88/02/13
نحوه دوشیدن شیر ۲ گاو شما از دیدگاهای مختلف…
نحوه دوشیدن شیر ۲ گاو شما از دیدگاهای مختلف…
سوسیالیسم: دو گاو دارید. یکی را نگه میدارید. دیگری را به همسایه خود میدهید.
کمونیسم: دو گاو دارید. دولت هر دوی آنها را میگیرد تا شما و همسایهتان را در
شیرش شریک کند.
فاشیسم: دو گاو دارید. شیر را به دولت میدهید. دولت آن را به شما میفروشد.
کاپیتالیسم: دو گاو دارید. هر دوی آنها را میدوشید. شیرها را بر زمین میریزید تا
قیمتها همچنان بالا بماند.
نازیسم: دو گاو دارید. دولت به سوی شما تیراندازی میکند و هر دو گاو را میگیرد.
آنارشیسم: دو گاو دارید. گاوها شما را میکشند و همدیگر را میدوشند.
سادیسم: دوگاو دارید. به هر دوی آنها تیراندازی میکنید و خودتان را در میان ظرف
شیرها میاندازید.
آپارتاید: دو گاو دارید. شیر گاو سیاه را به گاو سفید میدهید ولی گاو سفید را نمیدوشید.
دولت مرفه: دو گاو دارید. آنها را میدوشید و بعد شیرشان را به خودشان میدهید تا
بنوشند.
بوروکراسی: دو گاو دارید. برای تهیه شناسنامه آنها هفده فرم را در سه نسخه پر میکنید
ولی وقت ندارید شیر آنها را بدوشید.
سازمان ملل: دو گاو دارید. فرانسه شما را از دوشیدن آنها وتو میکند. آمریکا و
انگلیس گاوها را از شیر دادن به شما وتو میکنند. نیوزلند رای ممتنع میدهد.
ایده آلیسم: دو گاو دارید. ازدواج میکنید. همسر شما آنها را میدوشد.
رئالیسم: دو گاو دارید. ازدواج میکنید. اما هنوز هم خودتان آنها را میدوشید.
متحجریسم: دو گاو دارید. زشت است شیر گاو ماده را بدوشید.
فمینیسم: دو گاو دارید. حق ندارید شیر گاو ماده را بدوشید.
پلورالیسم: دو گاو نر و ماده دارید. از هر کدام شیر بدوشید فرقی نمیکند.
لیبرالیسم: دو گاو دارید. آنها را نمیدوشید چون آزادیشان محدود میشود.
دموکراسی مطلق: دو گاو دارید. از همسایهها رای میگیرید که آنها را بدوشید یا نه.
سکولاریسم: دو گاو دارید. پس به خدا نیازی نیست
88/01/30
خجالتيها
| |
اعتماد:ژاپنيها ادعا ميكنند دستگاهي جديد ساخته اند كه با استفاده از آن كليه افراد خجالتي به آساني ميتوانند علاقه خود به ديگران را اظهار كنند. اين وسيله كه ظاهري بسيار عجيب دارد، يك گياه لوبيا است كه با جوانه زدن ميتواند پيغامهاي عاشقانه افراد خجالتي را بخواند. دومين شركت اسباب بازي سازي ژاپن گفته از تاريخ 10 فوريه اين بستههاي كوچك را كه در آنها مقداري خاك و يك جوانه كوچك گياه وجود دارد، در بازارهاي جهان عرضه خواهد كرد. اين لوبيا كه ظرف 5 روز جوانه ميزند، با كمك گرفتن ازليزر 6 كلمه عاشقانه مختلف مثل من به شما علاقه مندم يا موفق باشيد كه افراد از به زبان آوردن آنها خجالت ميكشند را بر روي يك طرف خود نمايان خواهد كرد. در طرف ديگر اين گياه نيز شكل يك صورت خندان ظاهر خواهد شد |
87/09/05
آبروریزی تعداد زیادی از پایگاههای خبری
سنی نیوز:”عشق به اهل بیت در دل یک ژاپنی” آبروریزی تعداد زیادی از پایگاههای خبری شیعه
——————————————————-
مدتی پیش به صورت اتفاقی وارد یک سایت ژاپنی شدم، خواستم سریع صفحه رو ببندم اما نمی دونم چرا یه ندایی از ته دل بهم گفت یه لحظه صبر کن:D
فکر کنم یادگیری خط ژاپنی باید خیلی سخت باشه، ظاهرش که خیلی سخت به نظر میاد. خلاصه همین طور که داشتم به صفحه ی مانیتور نگاه می کردم ناگهان فکری به سرم زد.
حتما شما هم تاکنون شنیده اید که فلان امامزاده در فلان شهر، شخص کوری رو شفا داده یا شخصی که یک عمر معلول بوده پس از زیارت فلان امامزاده به ناگاه روی دو پای خویش بلند شده و شروع کرده به راه رفتن.
نکته ی جالب این که هیچ کدام از این افراد حادثه رو به چشم خود ندیده اند و فقط می گویند شنیده ایم اما وقتی به اون ها گفته میشه که این حرف ها همه اش خرافاته اصلا زیر بار نمیرن و میگن که شما دارین به اعتقادات ما توهین می کنین.
خیلی سریع در ورد پرس یک وبلاگ درست کردم به نام japansizomi
مدتی طول کشید تا تصمیم بگیرم که چه بنویسم، عاقبت پس از نیم ساعت فکر کردن مطلب زیر را در این وبلاگ نوشتم:
عشق به اهل بیت در دل یژاپنی http://japansizomi.wordpress.com/۲۰۰۸/۱۰/۲۱/۳/
من امیر هستم و در ژاپن زندگی می کنم. تقریبا هشت سالی میشه که در شهر سایتاما saitama هستم. من زیاد با اینترنت سر و کار دارم اما اهل وبلاگ نویسی نیستم اما موضوع شگفت انگیزی پیش آمد که باعث شد این وبلاگ را درست کنم.
من در طی این سال ها توانسته ام اندکی زبان ژاپنی یاد بگیرم و به همین سبب هم روزی یکی دو ساعت را در سایت های ژاپنی می گذرانم. چند روز پیش طبق معمول داشتم وب گردی می کردم که خیلی اتفاقی رسیدم به این سایت.
وقتی محتوای سایت روی دیدم خیلی متعجب شدم. در سایت مزبور بحث مذهبی سختی که بین چند در گرفته بود را منتشر کرده بودند. من وقتی داشتم مطالب سایت را می خواندم برخورد کردم به یک جمله ای که آقایی به نام ماتسومو نقل کرده بود. البته ایشون دو جمله نقل کرده بودند که من در دو عکس پایین دور جملات ایشان را با خط قرمز مشخص کرده ام. اما جملات ایشان چه بود؟
جمله اول: هر كـس به رزق و روزى كم از خدا راضى باشد، خداوند از عمل كم او راضى خواهد بود.
و جمله ی دوم: به ديدن يكديگر رويد تا يكديگر را دوست داشته باشيدو دست يكديگر رابفشاريد و به هم خشم نگيريد.
جمله ی اول را که خواندم خیلی تعجب کردم چون نمونه ی آن را بارها و بارها در ایران شنیده بودم اما تصور کردم یک جور شباهت اتفاقی است اما با خواندن جمله دوم دیگه کاملا کنجکاو شدم. پس از کمی جستجو در اینترنت متوجه شدم که دو جمله ی فوق از احادیث حضرت امام رضا(ع) است. اما پذیرفتن این که یک فرد ژاپنی بیاد و دو حدیث از آن امام بزرگوار نقل کند برایم مشکل بود. با دقت شروع کردم به خواندن نظریات آقای ماتسومو. لازم نیست بگم که چقدر شگفت زده شدم وقتی متوجه شدم آقای ماتسومو داره از مذهب تشیع طرفداری می کنه. کاری به بحث هایی که آقای ماتسومو کردند ندارم اما طریقه ی تشرف ایشان به مذهب تشیع آن قدر جالب بود که خواستم شما هم آن را بدانید. ایشان علت تشرف شون به مذهب تشیع رو چنین عنوان می کنند:
否定神、鬼迷信和宗教神学的理论,是一种认为神或灵魂是不存在的哲学思想。历史上的无神论一般都提倡理性和科学,反对信仰主义和蒙昧主义,反对传统宗教的精神束缚,讴歌人的尊严和自由,与“启蒙思想”具有类似的性质和意义。一般说来,唯物主义者同时也是无神论者,无神论者常常是“自由思想家”的同义语。
今天人们说的无神论一般是指完全否定任何超自然,包括一个与肉身无关的灵魂的存在。
在西方国家,“无神论”一般都指“一种认为根本没有神的理论”,而在中国大陆,一般的无神论者其实只是不可知论者。在西方人来讲,不可知论者只是“没有宗教信仰”。
历史
中国的传统从某种程度上说是一种不可知论。而佛教在早期从某种程度上也属于无神教,其中包含轮回与地狱观念。目前南传佛教仍然比较坚持佛教早期理论,但北传佛教已经引入了神的概念。
无神论者的思维逻辑
无神论者认为,既然人类在几千年的历史中、自己在十几乃至几十年的生活经历中,都未找到令人难以否定的神存在的证据,我们不妨在生活中假定没有神。随着时间的推移,这种假定又进一步被经验所肯定,无神论的观念因而进一步得到稳固。有神论者常常试图改变无神论者的观点,但他们总是拿不出令人信服的证据。
多数无神论者及有神论者是通过家庭和社会被动地获得他们关于神的观念,但他们从未站在理性的高度、通过深入的哲学思辨,独立地做出有神还是无神的判断。
成年以后开始信神往往是由于跟据偶发事件错误地建立并不存在的因果关系所至。
教育有助于人们学会缜密的逻辑思维、科学地观察事物。由于这一原因,科学家中无神论者的比例远远高于其他人群。
即使是古今中外的哲学家,无神论者也占其中的大多数。原因是大多有关生命真谛的学说,多鼓吹由自省出发,并非盲目相信,依赖一些不知名的外在力量,不劳而获来得到正面的改变。
对无神论的争论
有神论者通常认为,坚信神不存在的人是不道德的。但是,这种论调除了宗教上的理由之外,并不存在其他的合理的理由。所以,在大多数国家,无神论者通常不会遭受道德的谴责或法律的制裁;但在某些宗教国家,这种谴责或制裁仍然存在。
من و همسرم پانزده سال بچه دار نمی شدیم. ما برای معالجه به نزد بهترین دکترهای ژاپنی و اروپایی و آمریکایی رفتیم اما آن ها گفتند که همسر من به هیچ وجه نمی تواند صاحب بچه شود. خانواده ی من خانواده ای سنتی هستند و بسیار به بچه اهمیت می دهند. آن ها مرتب مرا تحت فشار قرار می دادند که از همسرم جدا شوم و با زنی که بتواند برایم فرزندی به دنیا بیاورد ازدواج کنم اما من حاضر به این کار نبودم چون واقعا همسرم را دوست داشتم.
در یکی از شب ها همسرم سراسیمه از خواب بیدار شد و شروع کرد به گریه کردن. وقتی که علت را از او جویا شدم گفت که مردی با لباسی سفید به خوابش آمده و به وی گفته که تنها راه بچه دار شدن او این است که به دیدنش برود.
ابتدا حرف همسرم را باور نکردم چون وی در زیر شدید ترین فشارهای روحی و روانی بود و تصورم این بود که دارد هذیان می گوید اما این اتفاق چند بار دیگر هم تکرار شد. من فردی کاملا بی اعتقاد بودم و به این گونه مسائل اصلا اعتقادی نداشتم.
خواب همسرم زمانی برای من شگفت انگیز تر شد که وی اظهار داشت آن مرد سفید پوش از کشور ایران آمده است. عاقبت بر اثر اصرارهای بیش از حد همسرم تصمیم گرفتیم که به کشور ایران سفر کنیم اما ما هنوز نمی دانستیم که در ایران قرار است به کجا برویم و چه کسی را ملاقات کنیم. همین طور بی هدف به کشور ایران سفر کردیم. ما در فرودگاه به قسمت اطلاعات مراجعه کردیم و علت آمدنمان را توضیح دادیم. خانمی که مسئول آن جا بود وقتی حرف های ما را شنید بسیار حیرت زده شد. او به ما گفت که برای دیدن آن شخص باید به یک شهر دیگر ایران برویم. روز بعد ما به آن شهر رفتیم. در آن جا بود که ما فهمیدم آن شخص مرد بزرگی بوده و روزانه هزاران نفر به دیدنش می آیند. او در ظاهر مرده بود اما در باطن زنده بود. همه برای حل مشکلات شان به دیدنش می رفتند. همسرم نزدیک به یک ساعت با او حرف زد. ما یک روز کامل در آن شهر ماندیم.
پس از بازگشت به ژاپن من برق خاصی را در چشمان همسرم می دیدم اما خودم کماکان ناامید بودم تا این که پس از سه ماه همسرم خبر بارداریش را بهم داد.
کاری را که متخصص ترین دکترهای اروپایی و آمریکایی نتوانستند انجام بدهند را آن شخص انجام داد. بیشک این یک معجزه بود. من پس از تولد فرزندم بار دیگر به اتفاق همسرم به کشور ایران رفتیم و سعی کردیم بیشتر با آن مرد آشنا بشویم. اکنون بیش از پنج سال است که من به مذهب آن مرد درآمده ام.
این بود صحبت های آقای ماتسومو، من تلاش کردم تا رعایت امانت را بکنم و اگر جایی اشکالی می بینید از ترجمه نیست بلکه از صحبت های اصلی خود آقای ماتسوموست.
من انسان بی اعتقادی نیستم اما از وقتی که سرگذشت آقای ماتسومو رو خوندم واقعا بهم ریخته شدم. ببینید چطور مهر و محبت اهل بیت در دل یک ژاپنی اثر می کند، می ترسم از روزی که ژاپنی ها در عشق به اهل بیت از ما ایرانی ها پیشی بگیرند.
برای این که مطلبم بیشتر جلب توجه کند نصف صفحه از مطالب اون سایت ژاپنی رو کپی کردم و به عنوان اصل مطلب در وبلاگ گذاشتم در حالی که نمی دونستم اون مطالب اصلا درباره ی چی هست، همین طور الکی نام ماتسومو رو برای شخصیت اصلی داستان انتخاب کردم.
خوب حالا نصف نقشه اجرا شده بود و برای اجرای نصف دیگه ی نقشه می بایستی صبر می کردم تا طعمه خودش به سراغ این وبلاگ بره. مطمئن بودم که این مطلب مورد توجه افراد مذهبی قرار می گیره، از اون جایی که زبون اون سایتی که به عنوان مرجع معرفی کرده بودم هم ژاپنی بود خاطرم جمع بود که کسی نمیتونه پی به غیر حقیقی بودنش ببره.
انتظارم زیاد طول نکشید، اولین طعمه سایت شیعه آنلاین بود که حتی به منبع هم لینک نداده بود. این لینک سایت شیعه آنلاینه که این مطلب رو منتشر کرده. http://www.shia-online.ir/article.asp?id=۳۳۱۳
چون مسئولین این سایت بعد از فهمیدن موضوع قطع به یقین اقدام به پاک کردن این مطلب خواهند کرد چند عکس از اون صفحه گرفته ام که اون رو در این جا قرار میدم. http://www.sunni-news.com/wp-content/uploads/۲۰۰۸/۱۱/shieeonline.jpg
اما دومین سایتی که به تله افتاد سایتی هست به نام اعتدال که با نبوغ مدیرش تیتر مطلب رو این چنین گذاشته : امام رضا (ع)”ماتسومو” ي ژاپني را عاشق كرد
آدرس این مطلب هست: http://www.etedaldaily.ir/pub/۱۳۸۷/Aba/۰۷/html/page۴.html
از اون جا که احتمال داره این سایت هم اقدام به پاک کردن مطلب بکنه عکس اون رو در این جا قرار میدم
http://www.sunni-news.com/wp-content/uploads/۲۰۰۸/۱۱/etedal.jpg
سومین جایی که این مطلب درج شد در سایت بالاترین بود در آدرس زیر
https://balatarin.com/permlink/۲۰۰۸/۱۰/۲۸/۱۴۳۲۷۳۳
از اون جایی که احتمال داره برخی با رای های منفی بخواهند این لینک را حذف کنند عکسی از این صفحه نیز در این جا قرار میدم
http://www.sunni-news.com/wp-content/uploads/۲۰۰۸/۱۱/balatarin.jpg
طعمه ی بعدی وبلاگی هست به نام آیینه ی عبرت که امیدوارم این لینک مایه ی عبرتش بشه و دیگه هر مزخرفی رو سریع نذاره توی وبلاگش، لینک این مطلب در این وبلاگ هست: http://ayeneye-ebrat.blogfa.com/۸۷۰۸.aspx
و تصویر اون رو هم میتونید در این جا مشاهده کنید : http://www.sunni-news.com/wp-content/uploads/۲۰۰۸/۱۱/aeeneebrat.jpg
مورد بعدی سایتی هست به نام قطره که لینک مطلبش اینه http://www.ghatreh.com/news/go.php?news_id=۲۴۷۱۸۸۸
عکس اون رو اینجا ببینید : http://www.sunni-news.com/wp-content/uploads/۲۰۰۸/۱۱/ghatre.jpg
وبلاگی به نام جهان تشیع نیز این مطلب رو منتشر کرده در این آدرس: http://jahanetashaiio.blogfa.com/post-۶۳.aspx
عکس اون رو اینجا ببینید: http://www.sunni-news.com/wp-content/uploads/۲۰۰۸/۱۱/jahanetashayoo.jpg
نظری که پای این مطلب در وبلاگ جهان تشیع داده شده هم در نوع خودش جالبه، شخصی چنین نظر داده: خوب است هموطنان سنی مذهب ما که هنوز توفیق درک هدایت را نکرده اند عبرت بگیرند . مع الاسف این دوستان ما در کنار خورشید هدایتند ولی به سراغ کرم های شب سو می روند.
یه سایت دیگه رو هم پیدا کردم به نام تودی لینک، حالا جالبه که من این مطلب کذب رو نوشتم بعد شیعه آنلاین منتشرش کرد بعد وبلاگ آیینه عبرت اون رو به نقل از شیعه آنلاین درج کرد و حالا این تودی لینک هم به وبلاگ آیینه عبرت لینک داده.
عکس این مطلب در سایت تودی لینک http://www.sunni-news.com/wp-content/uploads/۲۰۰۸/۱۱/todaylink.jpg
تا این لحظه من تونستم سایت های بالا رو شناسایی کنم، هدف از این کار ثابت کردن این موضوع بود که مردم ما به چه راحتی خرافات را باور می کنند و البته رژیم هم با چه وقاحتی خرافات را ترویج می دهد
پی نوشت: گویا این دروغ اون قدر شیرین بوده که کماکان سایت ها و وبلاگ های دیگری اقدام به انتشار اون می کنند.
سایتی به نام کانون گفتمان قران نیز این مطلب رو منتشر کرده در این آدرس http://www.askquran.ir/showthread.php?s=۲d۴d۷d۳۸dfebe۱ff۱c۱۱f۵f۴e۱۹۶۴bc۶&p=۶۷۷۰۶#post۶۷۷۰۶
و عکس اون رو این جا ببینید http://www.sunni-news.com/wp-content/uploads/۲۰۰۸/۱۱/canone-goftemane-ghoran۱.jpg
سایتی دیگر http://biatoo۱۶.blogfa.com/post-۱۹۱.aspx
عکس آن http://www.sunni-news.com/wp-content/uploads/۲۰۰۸/۱۱/sadegh.jpg
با تشکر از دوست عزیزمان در “گامرون”
87/07/18
پسر قرضاوی شیعه نیست و نخواهد شد !!!
خبری به من رسید مبنی بر این که پسر دکتر قرضاوی شیعه شده است که با توجه ب هشایعه پراکنی های زیادی که در این زمینه وجود داشت من مجبور به نوشتن این مطلب شدم :
اخیرا یکی از نزدیکان دکتر قرضاوی به گروه شیعیان پیوسته و دکتر قرضاوی طی سخن رانی هایی در شبکه های مختلف ماهواره ای و رادیویی این خبر را اعلام و خشم خود را نسبت به این قضیه اعلام کرده اند اما سودجویان مثل همیشه پسر یوسف قرضاوی که یکی از بزرگترین منتقدان مذهب تشیع است را مورد تهاجم قرار داده اند و قصد تخریب شخصیت وی را دارند و اکنون منابع ایرانی تکذیب کننده ی این خبر را با هم مرور می کنیم :
شیعه نیوز
http://shia-news.com/ShowNews.asp?Code=87071616
| برخی منابع خبر شیعه شدن پسر قرضاوی را تکذیب کردند |
| یک منبع در اظهاراتی که امروز سه شنبه در روزنامه العرب چاپ قطر منتشر شد خبر شیعه شدن عبدالرحمن فرزند شیخ یوسف قرضاوی از علمای معروف اهل تسنن را تکذیب کرد. |
|
به گزارش شیعه نیوز، این منبع خبر شیعه شدن عبدالرحمن را " شایعه دروغ " توصیف کرد که برخی از روزنامه ها و پایگاههای اینترنتی وابسته به شیعیان لبنان ان را مطرح کرده اند. منبع خبر: واحد مرکزی خبر |
فرهنگ نیوز
http://www.farhangnews.ir/site/Default.aspx?tabId=2&CID=10&NewsId=7953
|
|
|
سرویس جهان اسلام: وزنامه لبنانی «البلد» هفته گذشته فاش کرده بود،
علت خشم اخیر شیخ یوسف القرضاوی از مذهب تشیع،
شیعه شدن یکی از نزدیکان اوست.
به نقل از پایگاه خبری تحلیلی مذهب نیوز، روز گذشته، شیخ «علی الکورانی»، از روحانیون سرشناس لبنانی گفت که خشم شیخ یوسف القرضاوی از شیعیان
که به تازگی افزایش یافته، ناشی از شیعه شدن عبدالرحمن، فرزند اوست که به
وی به عنوان مفتی اهل سنت ضربهای روحی وارد کرده است.
شیخ علی الکورانی مقیم شهر مقدس قم، در گفتوگو با شبکه ماهوارهای «اهل البیت(ع)» اعلام کرد: آقای عبدالرحمن القرضاوی، پسر شیخ یوسف القرضاوی
(مفتی اهل سنت) به مذهب تشیع گرویده و عصبانیت قرضاوی از شیعیان در چند
مدت اخیر نیز ناشی از همین است و اینجانب از این بابت اطمینان دارم.
الکورانی در پی اعلام این خبر از شبکه جهانی اهل البیت(ع) و تماسهای متعدد شیعیان و اهل سنت از کشورهای گوناگون با وی، در پایگاه اطلاعرسانی «الغدیر»
و شبکه تلویزیونی «الانوار» نیز حضور یافت و در پاسخ به پرسشهای مخاطبان این
رسانهها نیز بر اطمینان خود از تشیع پسر قرضاوی تأکید کرد.
در همین راستا روزنامه لبنانی «البلد» نیز هفته گذشته فاش کرده بود، علت خشم اخیر شیخ یوسف القرضاوی از مذهب تشیع، شیعه شدن یکی از نزدیکان اوست.
این روزنامه به رابطه خویشاوندی وی اشارهای نکرد، اما شیخ «ماهر حمود»، امام جماعت مسجد «القدس» و از علمای سرشناس اهل سنت لبنان نیز در پی انتشار
این خبر، درستی آن را تأیید کرد.
گفتنی است، در پی اعلام این خبر پایگاه اطلاعرسانی «عبدالرحمن یوسف» از روز گذشته غیر فعال شده است.
همچنین عبدالرحمن یوسف از سرشناسترین شاعران جهان عرب است و تاکنون نخواسته با نام خانوادگی «القرضاوی» شناخته شود و از انتشار نام خانوادگی و
تصاویر پدرش در پایگاهش خودداری کرده است.
عصر ایران
در همين راستا روزنامه لبناني «البلد» نيز هفته گذشته فاش كرده بود،
علت خشم اخير شيخ يوسف القرضاوي از مذهب تشيع، شيعه شدن
يكي از نزديكان اوست.
روز گذشته، شيخ «علي الکوراني»، از روحانيون سرشناس لبناني گفت که خشم شيخ يوسف القرضاوي از شيعيان كه به تازگي افزايش يافته ، ناشي از شيعه شدن عبدالرحمن، فرزند اوست كه به وي به عنوان مفتي اهل سنت ضربهاي روحي وارد كرده است. به گزارش «شيعه آنلاين»، شيخ علي الكوراني مقيم شهر مقدس قم ، در گفتوگو با شبكه ماهوارهاي «اهل البيت(ع)» اعلام كرد: آقاي عبدالرحمن القرضاوي، پسر شيخ يوسف القرضاوي (مفتي اهل سنت) به مذهب تشيع گرويده و عصبانيت قرضاوي از شيعيان در چند مدت اخير نيز ناشي از همين است و اينجانب از اين بابت اطمينان دارم. الكوراني در پي اعلام اين خبر از شبكه جهاني اهل البيت(ع) و تماسهاي متعدد شيعيان و اهل سنت از كشورهاي گوناگون با وي ، در پايگاه اطلاعرساني «الغدير» و شبكه تلويزيوني «الانوار» نيز حضور يافت و در پاسخ به پرسشهاي مخاطبان اين رسانهها نيز بر اطمينان خود از تشيع پسر قرضاوي تأكيد كرد. در همين راستا روزنامه لبناني «البلد» نيز هفته گذشته فاش كرده بود، علت خشم اخير شيخ يوسف القرضاوي از مذهب تشيع، شيعه شدن ي كي از نزديكان اوست. اين روزنامه به رابطه خويشاوندي وي اشارهاي نكرد، اما شيخ «ماهر حمود»، امام جماعت مسجد «القدس» و از علماي سرشناس اهل سنت لبنان نيز در پي انتشار اين خبر، درستي آن را تأييد كرد. گفتني است، در پي اعلام اين خبر پايگاه اطلاعرساني «عبدالرحمن يوسف» از روز گذشته غير فعال شده است. همچنين عبدالرحمن يوسف از سرشناسترين شاعران جهان عرب است
و تاكنون نخواسته با نام خانوادگي «القرضاوي» شناخته شود و از انتشار
نام خانوادگي و تصاوير پدرش در پايگاهش خودداري كرده است.
فارس نیوز
رد خبر توسط پسر یوسف قرضاوی
|
87/02/11
آیا گرسنگی و تشنگی را میتوان مهار کرد؟
احساس تشنگی هنگامی دست میدهد که ما احساس خشکی در گلو کنیم.
احساس گرسنگی نیز هنگامی است که ما متوجه خالی بودن معده خود میشویم.
اما حقیقت غیر از اینهاست؛ چرا که هیچ یک از این دو احساس نیست که ما را گرسنه یا تشنه میسازد.
خون معمولا باید مقدار معینی آب و نمک دربر داشته باشد؛ بافتهای بدن نیز همینطور. اکنون فرض کنید که این موازنه در لحظهای بر هم بخورد. به هر دلیلی که باشد خون بیدرنگ از درون بافتها آنقدر آب برمیگیرد تا بار دیگر موازنه خود را باز یابد.
آنگاه کم شدن آب در بافتها به مرکز تشنگی که جایی است در مغز، مخابره میشود. در این حال، مرکز تشنگی تکانهای به حلق یا گلو میفرستد و سبب انقباض آن میشود. بر اثر این انقباض است که ما در گلوی خود احساس خشکی میکنیم و ندا برمیآوریم که تشنهایم!
احساس گرسنگی نیز از مغز سرچشمه میگیرد؛ بدین معنا که در مغز جایی است بهنام مرکز گرسنگی، که مانند ترمز بر روی فعالیت معده و رودهها عمل میکند.
تا هنگامی که غذای کافی در خون هست، مرکز گرسنگی فعالیت معده و رودهها را کند میکند؛ ولی همین که مواد غذایی در خون کم شود، این مرکز با شل کردن ترمزها، دست بهکار میشود. در این حالت، رودهها فعال میشوند؛ معده «میغرد» و به ما احساس گرسنگی دست میدهد.
البته ما تا حدودی قادریم که گرسنگی خود را مهار کنیم. این امر از راه مهار کردن سرعت مصرف ذخیره غذایی میسر است.
در طبیعت، حیوانات کوچک و فعالتر زودتر ذخیره غذایی خود را به مصرف میرسانند. در نتیجه، یک پرنده مثلا ظرف پنج روز از گرسنگی میمیرد؛ ولی یک سگ در دوازده روز.
به هنگام آرامش، ذخیره پروتئین در بدن مدتی درازتر باقی میماند، با هنگامی که انسان برآشفته شود و یا وحشت کند.
برخی از مردم هستند که خود را برای مدتی طولانی به گرسنگی عادت میدهند. این تمرین از راه نوعی تمرکز آگاهانه، انجام میگیرد؛ درست مانند کسانی که با تمرین، خود را قادر میسازند تا کارهای دشوار ورزشی را انجام دهند.
اما مهار کردن تشنگی بسیار دشوار است؛ ولی باز کسانی یافت میشوند که از طریق «کوششهای خودآگاه»، در برابر آن تاب میآورند.
87/02/11
روش های ازدیاد گیاهان
دید کلی
هدف علم ازدیاد گیاهان ، افزودن به تعداد گیاهان با حفظ ویژگیهای ارزشمند آنها میباشد. برای این منظور گیاهان به روشهای جنسی (Sexual) و یا غیر جنسی (Asexael) تکثیر میشوند. اکثرا در طبیعت ، گیاهان از طریق بذر به ادامه نسل میپردازند. هر کدام از بذرها از نظر ژنتیکی ساختار منحصر به فرد خود را دارند که ناشی از آمیختگی والدین میباشد.برای تولید مثل موفق گیاهان توسط انسان سه جنبه مختلف مورد نظر میباشد. داشتن اطلاعات عملی و مهارتهای لازم جهت ازدیاد گیاهان ، نظیر کشت بذر ، نهال و نشا ، پیوند زدن ، تهیه قلمه و ریشهدار کردن آن هنر ازدیاد نباتات بشمار میآید، داشتن اطلاعات لازم در مورد رشد و نمو ساختار گیاه و شرایط رشد که علم ازدیاد گیاهان محسوب میشود. جنبه سوم ، داشتن اطلاعات کافی در مورد روشهای ازدیاد گونههای مختلف گیاهی میباشد.
تکثیر جنسی گیاهان
تکثیر جنسی گیاهان شامل ترکیب یاختههای جنسی نر و ماده و تشکیل بذر میباشد. تکثیر جنسی با نصف شدن و کاهش کروموزومی گامتهای نر و ماده ، آغاز میشود و بعد از لقاح تعداد کروموزومها به تعداد اولیه افزایش مییابد و با بوجود آمدن ژنوتیپهای جدید همراه است. شکل ظاهری (فنوتیپ) گیاه و انتقال صفات از نسلی به نسل دیگر توسط ژنها تعیین میشود.فرآیند زایشی گیاه
فرآیند زایشی گیاه با تشکیل گل ، آغاز میشود و این تغییرات شامل گل انگیزی ، گل آغازی ، اختصاصی شدن و تشکیل گل و شکوفایی است. از ترکیب گامتهای نر و ماده ابتدا تخم حاصل میشود و تخمک تلقیح یافته به دانه تبدیل میشود. تخم دارای خاصیت "خود تولیدی" بوده و حاوی اطلاعات ژنتیکی مورد نیاز برای تولید یک گیاه کامل میباشد. عواملی همچون دما ، طول روز ، هورمونهای گل انگیزی و تغذیه گیاه در تمایز و تشکیل گل ، دخالت دارند.تشکیل بذر
دانههای گرده بعد از جوانه زدن بر روی کلاله ، لوله گرده را حاصل میکنند. لوله گرده پس از عبور خامه وارد تخمدان شده و در نهایت به کیسه جنینی رسیده و عمل لقاح صورت میگیرد. لوله گرده حاوی دو هسته جنسی میباشد. یکی از هستهها با تخمزا ترکیب شده و تخم دیپلوئید حاصل میشود. هسته دیگر با هسته ثانویه کیسه جنینی ترکیب شده و آندوسپرم ترپپلوئید را بوجود میآورد. پوششهای تخمک بعد از لقاح و در حین رشد و نمو بذر ، تغییر حالت داده و پوسته بذر را حاصل میکنند. بذر شامل جنین ، مواد غذایی و پوسته بذر میباشد.جوانه زدن بذر
بذر تخمک لقاح یافته است و در هنگام جدا شدن از پایه مادر ، حاوی جنین ، مواد غذایی و پوسته میباشد. بذرهایی که از پایه مادر جدا میشوند رطوبت آنها کاهش مییابد و فعالیت حیاتی آنها در حد پایین میباشد. فعال شدن ماشین متابولیکی جنین موجب جوانه زنی بذر و رویش گیاه جدید میشود. جوانهزنی شامل پاره شده پوسته بذر ، ظاهر شده چند میلیمتر از ریشهچه میباشد. در جوانهزنی بذر نوع ویژهای از مولکولهای mRNA دخالت دارند، تعادل هورمونی کنترل میشود و میزان اسید جیبرلیک در بذر افزایش مییابد. و با تولید ساقچه و برگها ، گیاه جدید تولید میشود.مزایای ازدیاد جنسی
امکان انبار کردن بذر در شرایط مناسب و کشت آن در سالهای بعد ، ارزان و اقتصادی بودن ازدیاد توسط بذر ، عدم انتقال بیماریهای ویروسی توسط بذر ، سازگار بودن بذر به شرایط متغیر محیطی ، امکان ازدیاد اکثر گیاهان زراعی ، تکثیر پایههای بذری برای درختان میوه ، ازدیاد کلونهای اصلاح شده توسط بذر و ... از مزایای تکثیر جنسی گیاهان محسوب میشوند.تکثیر غیر جنسی گیاهان
در تولید مثل غیر جنسی ، تقسیم یاختهای بدون کاهش کروموزومی (میوز) اساس کار میباشد. بطوریکه گیاهان تولید شده حاوی اطلاعات ژنتیکی پایه مادر میباشند. تقسیم یاختهای توسط سلولهای غیر جنسی (سوماتیک) انجام میگیرد. تقسیم مستقیم یاختهای عامل تشکیل بافت پینه در محل زخم و باززایی و بهبود زخم است و تکثیر رویشی را بوسیله قلمه ، پیوند و خوابانیدن شاخه ممکن میسازد. این روش تکثیر در کشت بافت نیز مطرح بوده و میتوان گیاهان جدید را از این طریق تولید نمود. سلول رویشی زنده گیاهان ، دارای قدرت تولید یک گیاه کامل میباشد و این پدیده را قدرت خودسازی (Totipotency) مینامند و گیاه تولید شده بطور کامل اطلاعات ژنتیکی یاخته های مادری را خواهد داشت.روشهای ازدیاد غیر جنسی گیاهان
قلمه زدن
قلمه قسمتی از گیاه است که معمولا حاوی جوانه بوده و بعد از جدا کردن از پایه ، در محیط کشت ریشهدار میگردد. قلمه زدن معمولترین روش ازدیاد غیر جنسی بوده که آسانتر و ارزانتر از دیگر روشهای غیر جنسی میباشد. گیاهان تولید شده از طریق قلمه گیری شبیه پایه مادر و شبیه یکدیگر بوده و در آنها تفرقه صفات حاصل نمیشود.خوابانیدن شاخه
در این روش شاخه مورد نظر را قبل از جدا کردن از پایه مادر ، در محیط کشت ریشهدار نموده، سپس از پایه مادر جدا میکنند و به عنوان گیاه جدید مورد استفاده قرار میدهند. در شاخههایی که به عنوان وسیله ازدیاد بکار برده میشوند، ریشههای نابجا حاصل میشود.پیوند زدن
پیوند عبارت است از اتصال دو قطعه از بافت زنده گیاه بر روی یکدیگر که منجر به تشکیل یک گیاه مستقل میگردد. قسمت بالای محل پیوند را پیوندک مینامند. پیوندک وظیفه عمل فتوسنتز و تشکیل محصول را به عهده میگیرد. پایه بخش پایین محل پیوند است که قسمتی از تنه و سیستم ریشه را بوجود میآورد.ازدیاد بوسیله ساختارهای رویشی
برخی از گیاهان نظیر گیاهان چند ساله علفی دارای ساختارهای ویژه رویشی میباشند که میتوان گیاه مورد نظر را توسط این نوع ساختارها ، زیاد کرد. از این ساختارها میتوان به پیاز ، ساقه غدهای ، ریزوم ، پاجوش و ... اشاره کرد.ریزازدیادی
این روش شامل تولید گیاه با استفاده از قسمتهای بسیار ریز گیاه نظیر بافتها و یاختهها در شرایط ضد عفونی شده و در محیط کشت مصنوعی با استفاده از سیستم درون شیشهای میباشد. این روش را بطور کلی ، کشت بافت میگویند.مزایای تکثیر غیر جنسی گیاهان
تولید گیاهان یکدست و متجانس و شبیه پایه مادر ، کوتاه کردن دوره نونهالی ، ازدیاد گیاهان بکربار ، کنترل شکل و مراحل رشد و گوناگونی روشهای غیر جنسی ، از مزایای این روش تکثیر محسوب میشود.معایب ازدیاد غیر جنسی گیاهان
از معایب ازدیاد غیر جنسی پر هزینه بودن و امکان انتقال عوامل بیماریزا توسط این روش میباشد. از عوامل بیماریزا میتوان به قارچها ، باکتریها و ویروسها اشاره کرد.86/09/18
تا چه اندازه به کانون پرورش فکری کودکان در مریوان توجه داریم؟
در مریوان کمتر کسی است که با توجه به وضعیت روز دنیا و مخصوصا مریوا ن توجهی به فرزندان خود نداشته باشد پس ضروری می دانم از تجربیات خودم در اختیار خانواده ها بگذارم تا فرزندان آنها حداقل افرادی باشند که جامعه دوست دار آنان باشد .
بنده همان طور که از خود شنیدم و می دانم یک فرد ساکت و منزوی بوده ام اما پس از رفت آمد به این مکان فرهنگی با توجه به اهمیت دادن به تربیت سپس تعلیم توسط مربیان این مکان بنده توانستم کارهای شگرفی در زندگی خود انجام بدهم و نیز آینده را زیبا ببینم .در این مکان با آموزش دادن کارهای فرهنگی و هنری به بچه هایی که کسی از آنها انتظار ندارد آنها را مبدل به کسانی می کند که همه از این پس نسبت به آنها انتظارخواهد داشت . کانون مکانی کاملا سالم حتی نزدیک به محیط خانواده است که در آن کارهای نمایشی ،ورزشی ، فیزیکی ،فرهنگی ، هنری و نیز اخلاق درس داده می شود و به نحو احسن به کودکان آموزش داده میشود .
گرچه ممکن است بنده بیاناتم به شیوه ای باشد که احساس تبلیغات و یا وابستگی به کانون در آن باشد اما بنده به خاطر توجه به آینده مریوان چنین مطلبی نوشتم به هر حال امید است شما به آینده فرزندان خود و آینده پیش روی مریوانمان اهمیت دهید.
86/09/18
بازتاب طنز تلویزیونی چهارخونه در مریوان چه بوده است ؟
این طنز که از شبکه سوم سیما پخش می شود بیانگر نکته ها و مشکلات موجود در میان تمامی اقشار جامعه است که جناب آقای صحت کارگردان محترم برنامه به زیبایی آن را به تصویر کشیده است. نکته هایی مانند عجیب بودن قیمت خانه ها ، طمع مردم نسبت به همه چیز ، گران بودن مخارج خانواده ها ، حقوق کم کارمندان ، ناامنی شغلی ،وضعیت ازدواج،سنگینی زندگی در شهر های بزرگ، توجه به مادیات به صورت افراطی و درکل همان طور که داروین گفت جنگ برای بقاست که اینها اگر مورد توجه مردم قرار گیرد مشکلات زیادی را از میان خانواده ها و جامعه ریشه کن می کرد اما متاسفانه کلمه ی طنزی که به چهار خونه چسبیده است این مجموعه را به حاشیه کشانیده است و اغلب برای پر کردن اوقات فراغت یا در رفتن خستگی پس از کار به کار می رود .اما در مریوان این طنز از نگاه دیگری دیده می شود ،همه به دنبال یافتن کلمه ای برای خندیدن هستند که فردا در مدرسه یا محل کار برای همدیگر تعریف کنند و بخندند شاید به خاطر افراط در وظیفه ای است که به دوش آقای رضویان است چنین اتفاقی افتاده است چون ایشان هیچ گونه حرفی را جدی نمی گویند ویا شاید همان کلمه ی طنز این مجموعه را ضایع کرده است به نظر بنده اگر در این مجموعه تکیه کلمات کمتر می شدند و نقش ها به نسبت در یک سطح می بودند این نکته ها نمایان ترمی شد و بیننده های بزرگ سال تری هم به جمع خانواده بزرگ تماشاچیان این مجموعه می پیوستند.
86/07/21
سرکه, نماد صبر و شکیبایی
سرکه , که در هفت سین نوروزی نماد صبر و شکیبایی است کاربرد زیادی در مواد غذاییو دارویی ایرانیان از جمله تهیه انواع ترشیجات و سکنجبین دارد .
سرکه عفونت های خونی و صفراوی را از بین برده و از خونریزی داخلی جلوگیری می کند, باعث تحکیم لثه ها, هضم آسان غذاهای سنگین و روشنی قلب انسان می شود.
سرکه ترشحات معده را زیاد, تلخی مزاج را پاک و تشنگی را برطرف کرده, همچنین محرک اشتها و برای گلو درد کهنه بسیار مفید است, برای این منظور سرکه را با کمی آب و نمک مخلوط کرده و گلو را شست وشو دهید.
مالیدن سرکه به محل نیش زنبور, پشه و سایر حشرات و در درمان درد ناشی از آفتاب سوختگی سودمند است و باعث شادابی و طراوت پوست می شود.
سرکه کمک زیادی به کبد انسان در جذب چربی و دفع سموم می کند.
درحدیث معصومین `ع ` آمده است که سرکه ذهن را قوت بخشیده و خرد را زیادمی کند .
سرکه انواعی نظیر سیب و انگور دارد که نوع اول برای درمان چاقی و تنظیم فشار خون و سرکه انگور برای تسکین خارش سودمند است.
ضمنااین چاشنی برای مبتلایان به ضعف اعصاب و درد مفاصل ضرر دارد .
86/07/21
خانوادهها از مهتابی کمتراستفاده کنند
خانواده ها بهتر است از نور لامپ مهتابی یا فلورسنت کمتر استفاده کنند .
دکتر میکائیل آقا صالح متخصص فیزیک پزشکی گفت : استفاده از نور و لامپ مهتابی در منزل به علت مصرف برق کمتر شاید به صرفه تر باشد ولی به علت داشتن اشعه ماورای بنفش برای سلامت پوست انسانخطرآفرین است و بروز نوعی سرطان پوستی را افزایش می دهد.
وی افزود:خوشبختانه بیشتر کارخانجات سازنده لامپ های مهتابی در سالهای اخیر لامپهایی با قدرت تابش اشعه ماورای بنفش کمتر تولید و به بازارعرضه می کنند که تا حدود بسیاری از میزان این خطر کاسته شده است.
دکتر آقا صالح با اشاره به نتایج تحقیقی در دانشگاه فیلادلفیا گفت: براساس نتایج این تحقیق , قرار گرفتن در معرض نور مستقیم لامپهای فلورسنت باعث افزایش خطر ابتلا به سرطان پستان می شود که دانشمندان علت این مسئله را توقف رشد هورمون ملاتونین در طول شب دانستند.
وی همچنین با هشدار درباره خطر تشعشعات زیان بار مانیتور رایانه هاگفت: انستیتوی سوئدی حفاظت در مقابل اشعه میزان استاندارد اشعه ماورای بنفش منتشر شده از مانیتور را 10 ولت در هر متر و میزان گرما و اشعهمادون قرمز ساطع شده از این دستگاهها را 75 وات و محیط الکترو استاتیک یا میدانهای مغناطیسی اطراف این وسیله را 500 ولت در هر متراعلام کردهاست.
دکتر آقا صالح افزود:بر اساس بررسی های موجود میزان اشعه ایکس و ماورای بنفش ساطع شده از این دستگاهها بیش از حد مجاز و استاندارد اعلام شده ازطرف کارخانه سازنده بوده که این مسئله برای کاربران رایانه خطرناک و مضر است.
این متخصص فیزیک پزشکی به کاربران رایانه توصیه کرد ساعات استفاده از رایانه را کم و در ضمن از فیلترهای مناسب و استاندارد روی مانیتوراستفاده کنند .
86/07/21
فهرست معنی نام کشورها
در اینجا معنی نام کشورهای جهان در جلوی نام آنها آمده و زبانی که ریشه این نام در اصل از آن گرفته شده در میان کمانک آورده شده است :
__آذربایجان :آتورپاتکان{نگهدار آتش}(فارسی/ دری)
آرژانتین :سرزمین نقره(اسپانیایی)
آفریقای جنوبی :سرزمین بدون سرما(آفتابی) جنوبی(لاتین،یونانی)
آفریقای مرکزی :سرزمین بدون سرما(آفتابی) مرکزی(لاتین،یونانی)
آلبانی: سرزمین کوهنشینان
آلمان :سرزمین همه مردان یا قوم ژرمن(فرانسوی – ژرمنی)
آنتیگوا و باربودا :
آندورا :
آنگولا :از واژه نگولا که لقب فرمانروایان محلی بود
اتریش : شاهنشاهی شرق (ژرمنی)
اتیوپی : سرزمین چهره سوختگان (یونانی)
اردن :
ارمنستان : سرزمین فرزندان ارمن،نام نبیره ی نوح`ع`(فارسی/ دری)
اریتره :
ازبکستان : سرزمین خودسالارها (سغدی-ترکی-فارسی/ دری)
اسپانیا : سرزمین خرگوش کوهی (فنیقی)
استرالیا : سرزمین جنوبی (از لاتین)
استونی : راه شرقی (ژرمنی)
اسرائیل : جنگیده با خدا (عبری)
اسکاتلند :سرزمین اسکات ها{در لاتین قوم گائل را گویند}(لاتین)
اسلوواکی :
اسلوونی :
افغانستان :سرزمین قوم افغان(دری فارسی)
اکوادور :خط استوا (اسپانیایی)
الجزایر :جزیره ها(عربی)
السالوادور :رهایی بخش مقدس(اسپانیایی)
امارات متحده عربی :شاهزاده نشین های یکپارچه عربی(عربی)
اندونزی :مجمع الجزایر هند(فرانسوی)
انگلیس :سرزمین قوم آنگل(ژرمنی)
اوروگوئه :شرقی
اوکراین :منطقه مرزی(اسلاوی)
اوگاندا :
ایالات متحده امریکا :از نام آمریگو وسپوچی دریانورد ایتالیایی
ایتالیا : شاید به معنی ایزد گوساله (یونانی)
ایران : سرزمین نجیب زادگان (آریاییان) (فارسی دری)
ایرلند : سرزمین قوم ایر (شاید هم معنی با آریا) (انگلیسی)
ایسلند : سرزمین یخ (ایسلندی)
باربادوس :
باهاما : دریای کم عمق یا ریشدارها(اسپانیایی)
بحرین : دو دریا (عربی)
برزیل : چوب قرمز
برونئی :
بریتانیا : سرزمین نقاشی شدگان(لاتین)
بلژیک : سرزمین قوم بلژ (از اقوام سلتی)، واژه بلژ احتمالاً معنی زهدان و کیسه میداده.
بلغارستان :
بلیز : یا از نام دزدی دریایی به نام والاس یا از واژهای بومی به معنای آب گل آلود
بنگلادش : ملت بنگال (بنگلادشی)
بنین :
بوتان : تبتی تبار
بوتسوانا : سرزمین قوم تسوانا
بورکینافاسو : سرزمین مردم درستکار (از زبانهای موره –دیولا)
بوروندی :
بوسنی و هرزگوین :
بولیوی : از نام سیمون بولیوار مبارز رهایی بخش آمریکای لاتین
پاپوا گینه نو :
پاراگوئه : این سوی رودخانه
پاکستان : سرزمین پاکان
پالائو :
پاناما :جای پر از ماهی(زبان کوئِوا )
پرتغال : بندر قوم گال (از اقوام سلتی) (لاتین)
پرو :
پورتوریکو : بندر ثروتمند (اسپانیایی)
تاجیکستان :
تانزانیا :این نام از همامیزی تانگانیگا(سرزمین دریاچه تانگا) + زنگبار است
تایلند :سرزمین قوم تای
تایوان :
ترکمنستان : سرزمین ترک مانندها
ترکیه : سرزمین قویها (ترکی با پسوند عربی)
ترینیداد و توباگو :
توگو :
تونس :
تونگا :
تووالو :
جامائیکا : سرزمین بهاران
جیبوتی : شاید به پادری بافته از الیاف نخل می گفتند(زبان آفار)
چاد : دریاچه ( زبان بورنو)
چک :
چین :سرزمین مرکزی(چینی)
دانمارک : مرز قوم `دان `
دومینیکا :
دومینیکن : کشور دومینیک مقدس (اسپانیایی)
روآندا :
روسیه : کشور روشن ها، سپیدان (شاید از ریشه سکایی`راؤش` )
روسیه سفید (بلاروس ):درخشنده(روس) سفید(روسی)
رومانی : سرزمین رومی ها
زامبیا :
زئیر :
زلاند نو :زلاند جدید(زلاند نام یکی از استان های هلند به معنای دریاست)
زیمبابوه :
ژاپن : سرزمین خورشید تابان(ژاپنی)
سائوتومه و پرنسیپ :
ساحل عاج :ساحل عاج
ساموآ :
سان مارینو :
سریلانکا : جزیره باشکوه (سنسکریت)
سلیمان جزایر :از نام حضرت سلیمان __


