تبليغاتX
علوم و فناوری

88/03/27

جزوه


ايكه بردي جزوه ام را اشتباهي، پس بده / جز فراموشي ندارم من گناهي،‌ پس بده

روسيه گردم بدون جزوه من در امتحان / از براي من مخواهي روسياهي،‌ پس بده

روز وشب چشمم براه جزوه مي‌باشد، بيا / گر تو هم داري چو من چشمي براهي، پس بده

صد كلاه بوقي به سر دارم ز فرط تنبلي / تا نرفته بر سرم ديگر كلاهي، پس بده

گير ما ديگر نيايد جزوه، پس اين جزوه را / مستقيما گر نميخواهي، براهي پس بده

جان تو مشروط مي‌گردم،‌ بجان مادرت / لازمش داري نگهدار، ‌ار نخواهي پس بده

جزوه از من مي‌بري؟ من مركز نشرم مگر؟ / اي به قربانت شود جانم الهي، پس بده

گر توهم مانند من بي‌جزوه‌اي،‌ باشد،‌ بيا / مال تو اين جزوه اما گاهگاهي ، پس بده

چند ماهي مال تو،‌ اما دو روزي نزد من / من نميگويم كه آنرا چند ماهي پس بده

از دعاي هر شب و آه سحر انديشه كن!! / تا نرفته بر فلك از سينه آهي، پس بده

من نميدانم چرا اين جزوه را كش رفته‌‌اي / لعنت و دشنام و نفرين گر نخواهي پس بده

نوشته شده توسط لاک پشت در 10:33 |  لینک ثابت   • 

87/05/16

جوک و اس ام اس های توپ و جدید خداوکیلی بخونید و حال کنید!!!

يه دوست خوب ميگفت: آدما مثل كتابن تا وقتي تموم نشدن جذابن.پس سعي كن خودتو جلوي ديگران ورق نزني تا زود تموم نشي.چون وقتي تموم بشي ميرن سراغ يكي ديگه

به ترکه میگن پسرت رکورد شکونده میگه گه خورده من که پولش رو نمیدم
at wits' end


قزوینیه بعد از نمازجماعت به بقیه میگه: بغل دستی: قبول باشه، جلویی: حال دادی، پشت سری: حالتو میگیرم
big grin

می خوای بیشتر حال کنی ادامه مطلب منتظرته !!!


ادامه مطلب
نوشته شده توسط لاک پشت در 23:55 |  لینک ثابت   • 

86/07/21

آشپزی دخترها در مقایسه با پسرها

 

آشپزی دخترها

توی ماهیتابه روغن میریزن
اجاق گاز زیر ماهیتابه رو روشن میکنن
تخم مرغها رو میشکنن و همراه نمک توی ماهیتابه میریزن
چند دقیقه بعد نیمروی آماده رو نوش جان میکنن
آشپزی پسرها
توی کابینتهای بالایی آشپزخونه دنبال ماهیتابه میگردن
توی کابینتهای پایینی دنبال ماهیتابه میگردن و بالاخره پیداش میکنن
ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن
توی ماهیتابه روغن میریزن
توی یخچال دنبال تخم مرغ میگردن
یه دونه تخم مرغ پیدا میکنن ، اعصابشون خورد می شه ...
دنبال کبریت میگردن
با فندک اجاق گاز رو روشن میکنن و بوی سرکه همراه دود آشپزخونه رو بر میداره
ماهیتابه رو میشورن (بگو چرا روغنش بوی ترشی میداد!
ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن واقعی میریزن
تخم مرغی که از روی کابینت سر خورده و کف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاک میکنن
اعصابشون به شدت خورد می شه و لباس میپوشن
میرن سراغ بقالی سر کوچه و 20 تا تخم مرغ میخرن و برمیگردن
تلویزیون رو روشن میکنن و صداش رو بلند میکنن
روغن سوخته رو میریزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهیتابه میریزن
تخم مرغها رو میشکنن و توی ماهیتابه میریزن
دنبال نمکدون میگردن
نمکدون خالی رو پیدا میکنن
دنبال کیسه نمک میگردن و بلاخره پیداش میکنن
نمکدون رو پر از نمک میکنن
صدای گزارشگر فوتبال رو میشنون و میدون جلوی تلویزیون
نمکدون رو روی میز میذارن و محو تماشای فوتبال میشن
بوی سوختگی رو استشمام میکنن و میدون توی آشپزخونه
تخم مرغهای سوخته رو توی سطل میریزن
توی ماهیتابه روغن و تخم مرغ میریزن
با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم میزنن
صدای گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال میشنون و میدون جلوی تلویزیون
سریع برمیگردن توی آشپزخونه
تخم مرغهایی که توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل میریزن
ماهیتابه رو میندازن توی سینک
دنبال ظرفهای مسی میگردن
قابلمه مسی رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن و تخم مرغ میریزن
چند دقیقه به تخم مرغها زل میزنن
یاد نمک میفتن و میرن نمکدون رو از کنار تلویزیون برمیدارن
چند ثانیه فوتبال تماشا میکنن
یاد غذا میفتن و میدون توی آشپزخونه
روی باقیمانده تخم مرغی که کف آشپزخونه پهن شده بود لیز میخورن
ناسزا می گویند و بلند میشن
نمکدون شکسته رو توی سطل میندازن
قابلمه رو برمیدارن و بلافاصله ولش میکنن
انگشتهاشون که سوخته رو زیر آب میگیرن
با یه پارچه تنظیف قابلمه رو برمیدارن
پارچه رو که توسط شعله آتیش گرفته زیر پاشون خاموش میکنن
نیمروی آماده رو جلوی تلویزیون میخورن

|| اینو گذاشتم در راستای حمایت از بانوان ثبت مطالب ||
اما کی از ما پسرها حمایت می کنه ؟  |||

نوشته شده توسط لاک پشت در 17:8 |  لینک ثابت   • 

86/07/21

جوک های ارسالی شما


 

يه روز يه قزوينيه بغل زمين فوتبال خوابيده بوده بهش ميگن چرا اينجا خوابيدي ميگه اخه من برانكادم

 
يه مگس مي شينه روي يه لره .لره ميگه :ايول نمرديمو يه گهي شديم

 
تركه مى ره خواستگارى به دختره يه بليط اتوبوس مى ده! بابائه دختره شاكى ميشه ميگه: مرديكه ي خر اين چيه؟ تركه:ميگه احمق ارائه ي بليط نشان دهنده شخصيت شماست!

 
تركه ميره سربازى دوركلاش قرمزى!


 
به يه تركه مى گن تركى؟  ميگه: ازدزدى كه بهتره!

 
یه روز یه پرتقال کمرنگ می خواست پر رنگ بشه خودشو به در و دیوار زد و خونی شد.

      
يه روز يه گنجشكه با موتور تصادف مي كنه بعدش گنجشكه از هوش ميره بعدا كه به هوش مي اد مي بينه توو قفسه ميگه خاك و چوك موتوريه مرد!؟


 
   ترکه میره تو لوله اتل متل توتوله

     
 
جوجه میره اکس پارتی جو میگیرتش میگه جیکس جیکس جیکس

 
یه روز یه پسره باباباش میره دزدی وقتی دارن دنبال پول واین چیزا می گردن صاحب خونه می فهمه که دزد اومده بعد دزدا فرارمی کنن صاحب خونه می گه هوی کره خر وایسا پسره می گه بابا منو شناختن تو فرارکن

     
یه روز یه لره تیپ میزنه میره خیابون یه دختره بهش می گه بخورمت لره میگه این گه خوریها به تو نیومده

 
یه روز ترکه میره خواستگاری، بعد دختره سیبیل داشته، بعد ترکه میگه چرا سیبیل داری؟ دختره میزنه زیره گریه، ترکه میخواد دلداریش بده، میگه مرد که گریه نمیکنه.

     
 
به ترکه می گن با ستم جمله بساز می گه چستم

 
مردی پاش زیر ماشین رفت ویک پاش شکست.وقتی جوب شد.پنج هزار تومان خسارت طلب کرد.راننده گفت:آقا که خرده تخفیف بده.من که میلیونرنیستم.مرد پاشکسته گفت من هم که هزار پانیستم.!


 
یه روز یه مورچه یه دونه برنج دهنشه دوستش سره راه مبیندش میگه این چیه تو دهنت !میگه حمید

    
 
تركه به رفيقش ميگه: ميخوام دختر شاه رو بگيرم! رفيقش ميگه: چرت نگو مومن! مگه كشكيه؟!  تركه ميگه: بابا من كه راضيم، ننم هم كه راضيه، فقط مونده شاه و دخترش!

    
 
عربه با دو تا خيار در دست ميره توي يك بقالي، ميگه:حاج آقا خيارشور داري؟ بقاله ميگه: بله. عربه ميگه: پس ولك بي زحمت اين دوتا رو هم بشور!

      
تركه شاكي ميره ثبت‌احوال، ميگه: آقا اين اسم من خيلي ضايست، بايد حتماٌ عوضش كنم. كارمنده ازش ميپرسه، مگه اسمتون چيه؟ تركه ميگه: اصغرِ ان‌چهره!

كارمنده ميگه: آره خوب حق داريد، بايد حتماً عوضش كنيد. حالا چه اسمي ميخوايد بگذاريد؟  تركه ميگه: اكبرِ ان‌چهره!

      
 تركه پرتقال خوني ميخوره، ايدز ميگيره!

      
تركه رفته بوده تماشاي مسابقه دو و ميداني، وسط مسابقه از بغليش ميپرسه: ببخشيد، اينا واسه چي دارن ميدون؟!

يارو ميگه: براي اينكه به نفر اول جايزه ميدن. تركه يوخده فكر ميكنه، ميپرسه: پس بقيشون واسه چي دارن ميدون؟!

     

تركه تصادف ميكنه، ملت علاف ميريزن دورش و شروع ميكنن نظر كارشناسي دادن. بالاخره بعد يك مدت افسر راهنمايي مياد، منتها اونقدر ملت هركدوم واسه

خودشون چرت و پرت ميگفتن كه صداي افسره به جايي نميرسيده. تركه شاكي ميشه، داد ميزنه: ساكت.. ساكت... ايلده ديگه اينجا كسي جز جناب سروان حق گه خوردن نداره!

    
 
تركه ميرسه سر يك صحنة تصادف، از يكي ميپرسه: ببخشيد قربان، اينجا چه خبره؟ يارو هم ميگه: هيچي آقا، اين بدبخت گوزپيچ شده! تركه ميره تو فكر، بعد

يك مدت يك بنده خداي ديگه مياد از تركه ميپرسه: ببخشيد اينجا چي شده؟ تركه ميگه: ايلده منم خوب نفهميدم، نميدونم اين بابا پيچيديه گوزيده، گوزيده پيچيده، سر پيچ گوزيده؟!

   
 
تركه زنگ ميزنه فلسطين، ميبينه اشغاله!

    
 
تركه سوار آسانسور ميشه، ميبينه نوشته‌: ظرفيت 12 نفر. باخودش ميگه: عجب بدبختيه‌ها! حالا 11 نفر ديگه از كجا بيارم؟!

  
تركه ميميره، باباش رضايت نميده!

   
از تركه ميپرسن: به نظر شما اگه آمريكا افغانستان و عربستان رو بگيره، به كره و چين هم حمله كنه تكليف ايران چي ميشه؟ تركه ميگه: ايلده چي ميشه نداره

 كه، ايران ميره جام جهاني!

 
تركه ميگوزه، دنبال پوكش مي‌گرده!


 
از تركه ميپرسن: چند تا بچه داري؟ 4 تا از انگشتاشو نشون ميده، ميگه: 3 تا! ملت كف ميكنن، ميگن: بابا اينا كه 4تاست؟ تركه انگشت كوچيكشو نشون ميده، ميگه

: اين بچة همسايمونه، ولي هميشه خونة ماست!

  
 
 لره داروخونه داشته، يك روز  جلو در مغازه بزرگ مينويسه: سوسك كش جديد رسيد! خلاصه بعد يك مدت يك بابايي مياد تو ميگه: ببخشيد، جريان اين سوسك‌كش

 جديد چيه؟ اين خونة ما رو سوسك سر گرفته. لره ميگه: اين دارو خيلي جديده و بازدهيش هم تضمينيه. شما اين دارو رو ميريزيد تو يك قطره چكون، بعد كشيك ميكشيد

تا سوسكها رو بگيريد. هر سوسك رو كه گرفتيد، در روز سه نوبت (صبح و ظهر و شب) تو هر چشمش دو قطره ازين دارو ميچكونيد، بعد از يك مدت سوسكها كور ميشن و

خودشون از گشنگي ميميرن! يارو كف ميكنه، ميگه: خوب آخه اگه سوسكها رو بگيريم كه همونجا درجا مي‌كشيمشون!  لره ميره تو فكر، بعد يك مدت ميگه: آره خوب، ازون راهم مِشِه!

    
 
آبادانيه ميخواسته بره خواستگاري، ديرش شده بوده حواسش پرت ميشه شلوارش رو پشت و رو ميپوشه و با عجله ميدوه تو خيابون، يهو يك ماشين مياد ميزنه درازش

 ميكنه وسط خيابون. رانندهه مياد بالا سرش، ميگه: طوريت كه نشده؟ آبادانيه يك نگاه به سر تا پاش ميكنه، چشمش ميافته به شلوارش، ميگه: چي چيو طوري نشده، ولك

زدي حسابي پيچوندي!

   
 
ميخواستن لره رو شكنجه روحي بدن، ميفرستنش تو يك اتاق گرد، ميگن برو يك گوشه بشين!

     
به تركه ميگن: بچه كجائي؟  ميگه بچه U.S.A.! ملت هم كف ميكنن ميگن آخه چطور ممكنه؟ تركه ميگه: ايلده بچهة يونجه‌زارهاي سرسبزِ آذر بايجانم!

  
تركه داشته جلو دو سه تا دختر افه ميومده، يهو تلنگش در ميره. واسه اينكه ضايع نشه، دستشو ميگذاره بغل دهنش، داد ميزنه: گـــــــوزيـــــــه... گوووووز!

 
 آرداواس بعد بيست سال از آمريكا برميگرده ايران و يك ساندويچ فروش ميزنه. روز اول، تركه مياد ميگه: قربون دستت، يك ساندويچ سوسيس بده. آرداواس كه هنوز خوب از

 حال و هواي ديار كفر درنيومده بوده، ميپرسه: "تو گو" بدم؟ تركه شاكي ميشه، ميگه: نه مرتيكه، تو نون بده!

   
 
به تركه ميگن: كجا داري ميري؟ ميگه: دارم برميگردم!

  
 
تركه تو يك شب برف و باراني داشته از سر زمين برميگشته خونه، يهو ميبينه يكجا كوه ريزش كرده، يك قطار هم داره ازون دور مياد! خلاصه جنگي لباساشو درمياره و

آتيش ميزنه، ميره اون جلو واميسته. رانندة قطاره هم كه آتيشو ميبينه ميزنه رو ترمز و قطار وا ميسته. همچين كه قطار واستاد، تركه يك نارنجك درمياره، ميندازه زير قطار،

 چهل پنجاه نفر آدم لت و پار ميشن! خلاصه تركه رو ميگيرن ميبيرن  بازجويي، اونجا بازجوه بهش ميتوپه كه: مرتيكة خر! نه به اون لباس آتيش زدنت، نه به اون نارنجك انداختنت!

 آخه تو چه مرگت بود؟! تركه ميزنه زير گريه، ميگه: جناب سروان به خدا من از بچگي اين دهقان فداكار و حسين فهميده رو قاطي ميكردم!

   
دو تا چسه داشتن باهم بازي ميكردن، يك گوزه مياد بهشون ميگه: منم بازي ميدين؟ چسا ميگن: تُچ! گوزه ناراحت ميشه، ميگه: آخه چرا؟ چسا ميگن: آخه مامانمون گفته

 بي سر و صدا بازي كنيم!

  
 
تركه كليدش رو تو ماشين جا ميگذاره، تا بره كليد ساز بياره زن و بچش دو ساعت تو ماشين گير ميكنن!

   
از تركه ميپرسن چندتا بچه داري؟ انگشت كوچيكشو نشون ميده، ميگه: هفت تا! ملت كف ميكنن، ميگن: بابا اين كه فقط يكيه! ميگه: آخه دادم mp3ش كردن

      
 
 بعد از عمري داريوش مياد ايران، اجرا زنده ميگذاره تو استاديوم آزادي. خلاصه ديگه ملت داشتن خودشون رو خفه ميكردن، داريوش هم مياد  حال بده،

 از ملت ميپرسه: چي ميخواين براتون بخونم؟ يك تركه ازون پشت داد ميزنه: اِبـــي بـخـــون.. اِبـــي بـخـون!

 

نوشته شده توسط لاک پشت در 17:1 |  لینک ثابت   • 

86/07/21

۱۲ راه براي افزايش بازديد - طنز قابل توجه دارندکان وبلاگ


 

همين اول كار بگم كه به هيچ وجه به اين متن بصورت جدي نگاه نكنيد ! البته من اين راه ها را شخصا امتحان نكرده ام ولي اين به معناي آن نيست كه عملي نيستند. اينكه تمام مديران وبسايت ها و وبلاگ نويسان به دنبال جذب بيننده بيشتر براي سايتشان هستند يك حقيقت است و هر كس هم كه مي گويد نيست ، بايد به او شك كنيد! اما برسيم به دستور العمل هاي كاربردي براي افزايش ترافيك سايتتان !

 

1- آدرس سايتتان را روي بدنتان بنويسيد و با لباس زير در شهر بگرديد.
شانس زيادي وجود دارد كه بدين وسيله بتوانيد وبلاگتان را با بازديد كننده هاي تازه و زيادي آشنا كنيد.البته بايد فكري هم براي مزاحمت هاي احتمالي پليس و ستاد مبارزه با بدحجابي كنيد.

2- يك بيسيم پليس بخريد.
در طول روز به بيسيم پليس گوش دهيد و همين كه از حادثه جديدي باخبر شديد با سرعت تمام خود را به محل مذكور برسانيد.احتمال زيادي وجود دارد كه خبرگزاري ها تصميم داشته باشند تا از آنجا بصورت مستقيم اقدام به ارسال گزارش كنند.در هنگامي كه خبرنگار در حال پخش زنده گزارش خود است به پشت سر او برويد و با تمام توان اسم وبسايتتان را فرياد بزنيد.در چند حادث ديگر هم اين كار را انجام دهيد ، اينكار شما باعث مي شود كه طرفداران بسيار زيادي پيدا كنيد! در اينصورت مردم تنها به اين دليل كه شما را ببينند اخبار را تماشا مي كنند.

3- مقداري برچسب بخريد.
برچسب روش ارزاني براي تبليغات است. مقداري برچسب هاي كوچك كه اسم وبسايت شما بر روي آن نوشته شده است بخريد و آنها را در هر جايي كه ميتوانيد بچسبانيد ! داخل توالت هاي عمومي ،روي ماشين مردم و هر جايي كه فكر مي كنيد مردم به آن نگاه مي كنند.


4- وبسايتتان را صفحه خانگي تمام كامپيوترهايي كه به آنها دسترسي داريد كنيد.
به يك كافي نت ، يك كتابخانه ، سايت دانشگاه يا حتي خانه دوستان و آشنايان برويد و وبسايتتان را صفحه خانگي تمام كامپيوترهايشان كنيد.بيشتر كساني كه با كامپيوتر كار مي كنند نمي دانند چطور آن را به حالت پيشفرض برگردانند.


5- آدرس سايتتان را در صفحه اول تمام روزنامه ها بنويسيد.
صبح اول وقت به يك دكه روزنامه فروشي برويد و با يك ماژيك خوش رنگ آدرس سايتتان را در بزرگترين اندازه ممكن بر روي تمام روزنامه هايش بنويسيد بطوريكه كل صفحه را بپوشاند.سپس قبل از اينكه فروشنده شما را بگيرد با سرعت هر چه تمام تر از محل فرار كنيد . اين كار را براي تمام روزنامه فروشي ها در دو نوبت صبح و عصر انجام دهيد.


6- آدرس سايتتان را بر روي تمام اسكناس هايي كه خرج مي كنيد بنويسيد.
به عنوان يادگاري نام و آدرس سايت خودتان را روي هر اسكناسي كه مي خواهيد به كسي بدهيد بنويسيد.در اينصورت به پول علاوه بر وظيفه اعتباريش ، يك وظيفه مهم ديگر يعني ترويج سايتتان محول نموده ايد.


7- تابلوي تبليغاتي انساني كرايه كنيد.
ين روش بسيار انحصاري و تاثيرگذار است .يك نفر را استخدام كنيد كه در يك خيابان شلوغ بايستد . اين فرد مي تواند پلاكارد كه تبليغ سايت شما روي آن است را نگه دارد و يا لباسي با نام سايت شما را بپوشد.

 8- سايتتان را در معرض فروش بگذاريد.
سايت خودتان را در فروشگاه هاي اينترنتي با قيمتي كه هوش از سر همه بپراند مثلا 20.000.000 تومان ، در معرض فروش بگذاريد و دقت كنيد تا همه متوجه آن شوند. به احتمال 99.99% كسي آن را از شما نمي خرد (چون شما اصلا قصد فروش نداريد) اما خوب اگر كسي آنقدر احمق است كه براي سايت شما بيست ميليون تومان پول بدهد ، قبول كنيد و يك سايت ديگر را با همين قيمت براي فروش بگذاريد !


9- با پوستر بزرگ تبليغي از سايتتان به يك رويداد ورزشي برويد.
تصور كنيد با يك پوستر بزرگ تبليغي و با يك رنگ جيغ به مسابقه فوتبال مثل پرسپوليس و استقلال برويد و هر وقت كه دوربين تماشاگران را نشان مي دهد نام سايتتان را به دوربين نشان دهيد. آن وقت بدون هيچ گونه هزينه اي ميليون ها نفر از وجود سايت شما با خبر مي شوند !


10- از سايت هاي معروف ديگر استفاده كنيد
در اينترنت به دنبال ويديوهاي محبوب بگرديد ، سپس با يك ابزار ويرايش فايل هاي ويديويي در اول فيلم ها بنويسيد كه اين تصاوير از طريق سايت شما عرضه شده است.سپس آنها را در YouTube آپلود كنيد. اگر آن ويديو ها محبوب باشند به سرعت با تعداد بازديد كنندگان شما افزوده مي شود.همچنين مي توانيد در شبكه هاي اجتماعي مثل Digg يا حتي همين بالاترين خودمان به تعداد زياد ثبت نام كنيد و بعد لينك خودتان را در آنها اضافه كنيد و سپس با نام هاي كاربري خود به آنها راي دهيد. استفاده از عنوان هاي جنجالي را فراموش نكنيد. به عنوان روش ديگر مي توانيد در سايت هايي مثل Cloob عضو شويد و بعد از اينكه 500-600 نفر را به ليست دوستانتان اضافه كرديد براي آنها پيام هاي گروهي حاوي لينك سايت خود را بفرستيد.


11- كامنت فله اي بگذاريد
به سرويس هاي وبلاگي مثل ميهن بلاگ يا پرشين بلاگ كه آخرين وبلاگ هاي بروز شده اشان را در صفحه اول نمايش مي دهند برويد و به تك تك آنها رفته و در پست آخرشان نظري مشابه اين جملات بگذاريد: ” سلام، وبلاگ خوبي داريد.واقعا وبلاگ تكي داري! دوست دارم به عنوان يه كارشناس نظرتو در مورد پست آخرم بدونم …” البته مهم نيست كه شما در مورد پرورش زنبور مي نويسيد و وبلاگ ايشان در مورد كامران و هومن است !


12- همه بايد باخبر شوند كه شما سايت داريد : چه بخواهند ، چه نخواهند
ID ياهوي هر كسي كه در اينترنت پيدا مي كنيد در مسنجرتان اضافه كنيد.سپس روزي 300 بار آدرس وبلاگتان را به همشان بفرستيد.

نوشته شده توسط لاک پشت در 16:59 |  لینک ثابت   • 

86/07/21

چند تا جوك براي استراحت


 

از حيف نون مي پرسن چرا حموم نمي ري؟ ميگه: به جاش قرص چرك خشك كن مي خورم


سه نفر پليس مخفي ميشن. الان نيروي انتظامي 4 ساله دنبالشون مي گرده بهشون حقوق بده!


از سياه پوسته مي پرسن بدنت رو با چي مي شوري؟ مي گه با مشكين تاژ!

حيف نون زنش مي ميره، مي ره با خواهر زنش ازدواج مي كنه. ازش مي پرسن چرا اين كار رو كردي؟ مي گه براي صرفه جويي در مادرزن!


حيف نون ميره خونش مي بينه بوي گاز مياد. به زن و بچه اش ميگه كسي لامپ رو روشن نكنه من فندك دارم!

به اصفهانيه ميگن: براي چي موقع حرف زدنت اينقدر اس اس مي كني؟
ميگه: اينا همش شايعس! كي گفتس؟ غلط كردس. اينا همش حرف مفتس!

زنه از شوهرش مي پرسه از چيه من بيشتر خوشت مي آد؟ از صورت زيبا و يا هيكل متناسبم؟ مرده يه نگاهي به سر تا پاي زنش مي ندازه و ميگه از اعتماد به نفست!!!

پدر به پسرش گفت: «راستي صبح چه مي خواستي به من بگويي؟»
پسر با شرمندگي: «نمي خواهم شما را بترسانم، ولي ديروز معلم رياضي مان گفت كه از اين به بد هر كسي مسأله رياضي را غلط حل كند، تنبيه مي شود»

حيف نون ميره پيش دكتر و مي گه: آقاي دكتر به دادم برس! از صبح تا حالا كمرم راست نمي شه! دكتر با تعجب به سر تا پاي حيف نون نگاه مي كنه و مي گه: علتش معلوم است! دكمه يقه پيراهنت را به دكمه شلوارت وصل كردي!


معلم: وقتي مي گوييم «دانش آموزان كلاس تكليف هاي خود را با ميل انجام مي دهند.» «ميل» در اين جمله چه نوع كلمه اي است؟ دانش آموز:« اجازه! حرف اضافه.»

يكي بود يكي نبود.يه روز زمين عاشق خورشيد شده بود. بهش گفت دورت بگردم. تا ابد تو رودر باسي موند


اگه گفتيد شباهت "زن" با "گردباد" چيه؟
جفتشون اول كه ميان با هيجان وارد زندگيت ميشن..
و جفتشون موقع رفتن خونه، ماشين، و همه زندگيتو با خودشون مي برن!

اگر زني رنگ شاد بپوشد رژ لب بزند، و كلاه عجيب و غريبي سرش بگذارد، شوهرش با اكراه او را با خودش به كوچه و خيابان مي برد. ولي اگر كلاه كوچكي بر سرش بگذارد و كت و دامن خياط دوز تن كند شوهرش با كمال ميل او را بيرون مي برد و تمام مدت به زني كه لباس رنگ شاد پوشيده و كلاه عجيب و غريب سرش گذاشته و رژ لب زده است خيره مي شود.
"بالتيمور بيكن"

تهرانيه تو حج، پرده كعبه رو گرفته بود مي گفت: خدايا توبه... ديگه براي حيف نون جوك نمي سازم! يه دفعه حيف نون زد رو شونش گفت: داداش قبله از كدوم طرفه؟ تهرانيه داد ميزنه: خدايا! خاطره كه مي تونم تعريف كنم؟

يه زنه در آشپز خانه مارمولك ميبينه، سريع حشره كش ور ميداره مي زنه بهش. مارمولك ميگه خاله! خاله! زير بغلم هم بزن!

دانشمندان اخيرا چيزي را كشف كردند كه قادر است كار پنچ زن را انجام دهد: يك مرد!

اگه يه مرغ با يه دلفين ازدواج كنه بچشون مرفين ميشه
اگه يه جغد با يه فوك ازدواج كنه بچشون جوك ميشه
اگه يه قو بايه قناري ازدواج كنه بچشون قوري ميشه
وبالاخره... اگه يه پروانه با يه شبتاب عروسي كنه بچشون پرتاب ميشه .

از حيف نون مي پرسند: چرا پرنده ها زمستان از شمال به جنوب پرواز مي كنن؟ ميگه: آخه پياده خيلي راهه!

به حيف نون ميگن با اداره جمله بساز. ميگه: ا.....داره بارون مياد!


از حيف نون مي پرسن سفرحج چطوربود؟ ميگه خيلي سنگ به سر و صورتم خورد ولي بالاخره بوسيدمش.

از حيف نون مي پرسن مي دوني سزارين يعني چي؟ مي گه يعني بچه به شرط چاقو!


به آقاي خوش غيرت مي گن: چند روزه مي بينيم زنت با يه پيكان مي ره بيرون شهر. مي گه: من نمي دونم مردم اين همه بنزيِن رو از كجا ميارن؟!


جوك هاي اصفهاني

يه روز يه اصفهانيه داشته روي خودش آب يخ مي ريخته. يكي مي بيندش و ازش مي پرسه چرا همچين كاري مي كني؟ ميگه مي خوام سرما بخورم. يارو ميگه چرا؟ ميگه آخه يه پني سيلين تو خونه دارم داره تاريخ مصرفش مي گذره!

يه روز يه اصفهاني بليت هواپيما مي‌گيره، ميره ايستگاه قطار، سوار اتوبوس مي‌شه، با دوچرخه ميره مسافرت

اصفهانيه موبايل مي خره صفرشو مي بنده


ميگن توي اصفهان همه كانديداها براي اينكه صرفه جويي كنن پوستر تبليغاتي چاپ نكرده بودن هر روز از يه درختي آويزون مي شدن!

يه اصفهانيه توي يكي از پادگانهاي تهران خدمت مي كرده. بچه تهروني ها براي اينكه اذيتش كنن، توي غذاش توف مي كردند و اون هيچ چي نمي گفته. بعد از چند روز تهرانيها تصميم مي گيرند كه باهاش دوست بشن و ديگه اذيتش نكنن. بعد از اينكه به خاطر كارشون ازش عذرخواهي مي كنند، اصفهانيه ميگه من هم از فردا نمي شاشم توي سماور!

نوشته شده توسط لاک پشت در 16:58 |  لینک ثابت   • 

86/07/21

خصوصيات اقا پسر ها و دختر خانم ها از ۱۴ تا ۲۸ سالگي...


خصوصيات اقا پسر ها و دختر خانم ها از ۱۴ تا ۲۸ سالگي...

سن ۱۴ سالگي: تازه توي اين سن ، هر رو از بر تشخيص ميدن! (اول بدبختي!)
سن ۱۵ سالگي: ياد مي گيرن كه توي خيابون به مردم نگاه كنن! ... از قيافه ء خودشون بدشون مياد!
سن ۱۶ سالگي: توي اين سن اصولا“ راه نميرن ، تكنو مي زنن! ... حرف هم نمي زنن ، داد مي زنن! ... با راكت تنيس هم گيتار مي زنن!
سن ۱۷ سالگي: يه كمي مثلا آدم مي شن! ... فقط شعرهاشون رو بلند بلند مي خونن! (يادش به خير ، اون روزا كه تكنو نبود ، راك ن رول مي خوندن!)
سن ۱۸ سالگي: هر كي رو مي بينن ، تا پس فردا عاشقش مي شن! ... آخ آخ! آهنگهاي داريوش مثل چسب دوقلو بهشون مي چسبه!
 سن ۱۹ سالگي: دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن! ... تيز ميشن ، ابي گوش ميدن!
 سن ۲۰ سالگي: از همه شون رو دست مي خورن! ... ستار گوش ميدن كه نفهمن چي شده!
 سن ۲۱ سالگي: زندگي رو چيزي غير از اين بچه بازيها مي بينن! (مثلا عاقل ميشن!)
 سن ۲۲ سالگي: نه! مي فهمن كه زندگي همش عشــــقه! ... دنبال يه آدم حسابي مي گردن!
 سن ۲۳ سالگي: يكي رو پيدا مي كنن! اما مرموز مي شن! (ديدشون عوض ميشه!)
 سن ۲۴ سالگي: نه! اون با يه نفر ديگه هم دوسته! اصلا“ لياقت عشق منو نداشت!
 سن ۲۵ سالگي: عشق سيخي چند؟!! ... طرف بايد باباش پولدار باشه! حالا خوشگل هم باشه بد نيست!
سن ۲۶ سالگي: اين يكي ديگه همونيه كه همه ء عمر مي خواستم! ... افتخار ميدين غلامتون بشم؟!
 سن ۲۷ سالگي: آخيـــــــــــش!
 سن ۲۸ سالگي: كاش قلم پام مي شكست و خواستگاري تو نميومدم!!!
 
  خصوصيات دختر خانمها از ۱۴ تا ۲۸ سالگي ...
سن ۱۴ سالگي: تا پارسال هر كي بهشون مي گفت: چطوري؟ مي گفتن: خوبم مرسي! حالا ميگن: مرسي خوبم!
 سن ۱۵ سالگي: هر كي بهشون بگه سلام ، ميگن: عليك سلام! ... نقاشيشون بهتر ميشه (بتونه كاري و رنگ آميزي و ...!)
 سن ۱۶ سالگي: يعني يه عاشق واقعين! ... فردا صبح هم مي خوان خودكشي كنن! ... شوخي هم ندارن!
 سن ۱۷ سالگي: نشستن و اشك مي ريزن! ... بهشون بي وفايي شده! ... (كوران حوادث!)
 سن ۱۸ سالگي: ديگه اصلا عشق بي عشق! ... توي خيابون جلوي پاشون رو هم نگاه نمي كنن!
 سن ۱۹ سالگي: از بي توجهي يه نفر رنج مي برن! ... فكر مي كنن اون يه آدم به تمام معناست!
 سن ۲۰ سالگي: نه ، نه! ... اون منو نمي خواست! ... آخرش منو يه كور و كچلي مي گيره! مي دونم!
 سن ۲۱ سالگي: فقط ۲۷-۲۸ سالگي قصد ازدواج دارن! فقط!
 سن ۲۲ سالگي: خوش تيپ باشه! پولدار باشه! تحصيلكرده باشه! قد بلند باشه! خوش لباس باشه! ... (آخ كه چي نباشه!)
 سن ۲۳ سالگي: همه ء خواستگارا رو رد مي كنن!
 سن ۲۴ سالگي: زياد مهم نيست كه چه ريختيه يا چقدر پول داره! فقط شجاع باشه! ما رو به اون چيزايي كه نرسيديم برسونه!
 سن ۲۵ سالگي: اااااااه! پس چرا ديگه هيچكي نمياد؟! ... هر كي مي خواد باشه ، باشه!
 سن ۲۶ سالگي: يه نفر مياد! ... همين خوبه! ... بــــــــــله!
 سن ۲۷ سالگي: آخيـــــــــــش!
 سن ۲۸ سالگي: كاش قلم پات مي شكست و خواستگاري من نميومدي!!

نوشته شده توسط لاک پشت در 16:57 |  لینک ثابت   • 

86/07/21


جديد ترين اخبار:


در پي افزايش خريد خر ....


از اين به بعد يونجه نيز سهميه بندي ميشود


*********************


بنابر قانون ششم نيوتن اگر با يك لر دعوا كردي


و ديدي لر فرار كرد، تو هم فرار كن


چون رفته سنگ بياره


**********************


هم اكنون نيازمند كارت سوخت شما هستيم.


انجمن حمايت از بي بنزينان ايران


***********************


تركه با گوسفنداش دعواش ميشه ،


 واسه چرا مي بردشون چمن مصنوعي


***********************


سه راه براي پولدار شدن وجود دارد:


يا بابات برات پول در بياره،


يا باباي مردم رو براي پول دربياري،


يا بابات دربياد تا پول دربياري


*********************


آسمان را ستاره زيبا مي كند ،


 باغچه را گل ،


عشق را محبت ،


بيابان را چمن ،


 چشم را اشك ،


و تو را ...............


 عمل كردن دماغ زيبا مي كند


**************************


مي دونين تركا به آسانسور چي ميگن ؟

 


تاكسي ديواري


************************


زنه از شوهرش مي پرسه از چيه من بيشتر خوشت مي آد؟


 از صورت زيبا و يا هيكل متناسبم؟


مرده يه نگاهي به سر تا پاي زنش مي ندازه و


 ميگه از اعتماد به نفست

 


************************


تو مثل خورشيد مي موني


چون با همون نگاه اولت فهميدم كه


 از پشت كوه اومدي


************************


سر شمار : ببخشيد خانوم شما چند نفريد؟


زن : منو اين كره خر و اون توله سگ و


اون موش مرده و اون غول بيابوني!!!


سرشمار : ببخشيد خونه تون باغ وحشه؟


زن : آره، منم خرم كه با باباي گوريل اينا زندگي ميكنم


********************


طرح تعويض همسرهاي فرسوده


قدسي بدهيد


هستي بگيريد


*********************


حاج آقا فتوحي گفت :


قدسي تو از امروز آزادي....


و اين چنين بود كه در چنين روزي


قدس آزاد شد

 


 ********************

تركه ماه رمضون ميره خونه دوستش مي خوابه


 دوستش بهش ميگه سحر صدات كنم؟؟


 تركه مي گه نه همون غضنفر صدام كني بهتره


********************


سحري تركه رو بيدارمي كنن


مي گن پاشو سحره


مي گه : ولش كن بهش بگيد فردا خودم بهش زنگ مي زنم


*********************


حلول ماه شوال و عيد سعيد فطر مبارك


 ........


 رصدخانه اردبيل

منبع :دالتونها

------------------------------

فرهنگ لغات دانشجويي
اعتراض دانشجو : بايكوت

شماره دانشجويي : مدرك جرم

اعتراض براي كيفيت غذا : مي خواهم زنده بمانم

روز پرداخت وام دانشجو : روز فرشته

دانشجوي اخراجي : مردي كه به زانو در آمد

دانشجوي مشروطي : مردي كه موش شد

آينده تحصيل كرده : دست فروش

كلاس هاي ساعت 12-2: خواب وبيدار

رئيس دانشگاه : مرد نامر

تصويب شهريه براي دانشجويان : تاراج

استاد راهنما : گمشده

به دنبال سرويس : دونده

آشپزهاي سلف سرويس : هفت سامورائي

ازدواج دانشجوئي : عروسي خوبان

دانشجويي كه تغيير رشته داده : بازنده

بوفه دانشگاه : غارتگران

سرويس دانشگاه : اتوبوسي بسوي مرگ

اميد به بهبود اوضاع : توهم

غذاي امروز : سلف self

گردهمايي استادان : دسيسه

كتابخانه دانشگاه : خانه عنكبوتان

پاس كردن يك درس: يكبار براي هميشه

ژتون فروشي : آژانس شيشه اي

علت نيافتن بعضي از دانشجويان : رابطه پنهان

رئيس دانشكده : سناتور

التماس براي نمره : اشك كوسه

امور دانشجويان : سايه شوگان

سوار شدن به اتوبوس : يورش

نماينده كلاس : بهترين فرد بد

ترم آخر : بوي خوش زندگي

پايان نامه : زندگي ديگر هيچ
سالهاي پيش از دانشگاه : آن روزهاي خوش

دانشجوي تازه وارد : هالوي خوش شانس

ثبت نام ترم جديد : ده فرمان

دانشجويان ساكن خوابگاه : جنگجويان كوهستان

خوابگاه شهرك : اينجا آخر دنياست

دانشجوي پزشكي : به خاطر يك مشت دلار

دانشجوي اد بيات : نان و شعر

وام تحصيلي : جهيزيه رباب

خوابگاه دا نشگاه : خانه كوچك

خانواده دانشجويان : بينوايان

دانشگاه آزاد : جيب برها به بهشت نمي روند

دانشجوي مدل رپي : الو، الو، من جوجوام

دانشجوي فوق ليسانس : قهرمان قهرمانان

انتخاب درس افتاده : زخم كهنه

استاد دانشگاه : يك گروه خشن

اولين امتحان : اولين خون

شب امتحان : امشب اشكي ميريز

مراقبين امتحان : سايه عقاب

شاگرد اول كلاس : مردي كه زياد مي دانست

تقلب : عمليات سري

تدريس در دانشگاه : تجارت

روز دريافت كارنامه : روز واقعه

تعطيلات بين ترمي : روزهاي خوب زندگي

دانشجوي فارغ التحصيل : ديوانه از قفس پريد

مسئول خوابگاه : كاراگاه گجت

انصراف دادن : فرار بسوي خوشبختي

ادامه تحصيل تا دكترا : ديدار در استانبول

وعده رئيس دانشگاه : بلوف

تصويه حساب : خط پايان

شيريني گرفتن از فارغ تحصيلي : ضربه آخر

عمر دانشجو : بر باد رفته

نوشته شده توسط لاک پشت در 16:57 |  لینک ثابت   • 

86/07/21


سعي کن مثل خورشيد زياد نور ندي چون همه از نورت استفاده ميکنن ولي اصلا نگات نميکنن,
 سعي کن مثل ستاره کم نور بدي تا همه تو خلوت شباشون دنبالت بگردن
نوشته شده توسط لاک پشت در 16:56 |  لینک ثابت   • 

86/07/21


بايد خريدارم شوي تا من خريدار شوم از جان و دل يارم شوي
تا عاشق زارت شوم من نيستم چون ديگران بزيچه ي
بازيگران اول به دام آرم تو را،آنگه گرفتارت شوم
نوشته شده توسط لاک پشت در 16:56 |  لینک ثابت   • 

86/07/21


تو باراني من باران پرستم تو دريائي من اواج تو هستم
اگر روزي به پرسي باز گويم تو من هستي و من نقش تو هستم
نوشته شده توسط لاک پشت در 16:56 |  لینک ثابت   •