88/05/07
یه شعر ...
ايشالا پير عاشقي بسوزه
بلا به دور از اين دلاي عاشق
كه جمعه عاشقند و شنبه فارغ!
گذاشته روي ميز من ، يه پوشه
كه اسم عشقهاي بنده توشه
زري، پري،سكينه، زهره، سارا
وجيهه و مليحه و ثريا
براي مشاهده ي متن کامل به ادامه مطلب برويد ...
شعر با صفا
اين روزا عمر عاشقي دوروزه
ايشالا پير عاشقي بسوزه
بلا به دور از اين دلاي عاشق
كه جمعه عاشقند و شنبه فارغ!
گذاشته روي ميز من ، يه پوشه
كه اسم عشقهاي بنده توشه
زري، پري،سكينه، زهره، سارا
وجيهه و مليحه و ثريا
نگين و نازي و شهين و نسرين
مهين و مهري و پرند و پروين
چهارده فرشته و سه اختر
دوليلي و سه اشرف و دو آذر
سفيد و سبزه ، گندمي و زاغي
بلوند و قهوهاي و پركلاغي ...
هزار خانمند توي اين ليست
با عدهاي كه اسمشون يادم نيست!
گذشت دورهاي كه ما يكي بود
خدا و عشق آدما يكي بود
نامه مجنون به حضور ليلي
ميرسه اينترنتي و ايميلي!
شيرين ميره ميشينه پيش فرهاد
روي چمن تو پارك بهجت آباد
زلفاي رودابه ديگه بلند نيست
پله كه هس ، نيازي به كمند نيست
تو كوچه ، غوغا ميكنند و دعوا
چهار تا يوسف سر يك زليخا!
نگاه عاشقانه بيفروغه
اگر ميگن: «عاشقتم» دروغه
تو كوچههاي غربي صناعت
عشقو گرفتن از شما جماعت
كجا شد اون ظرافت و كرشمه
نگاه دزدكي كنار چشمه؟
كجا شد اون به شونه تكيه كردن
كنار جوب آب ، گريه كردن
دلاي بيافاده يادش به خير
دختركاي ساده يادش به خير
من از ركود عشق در خروشم
اگر دروغ ميگم ، بزن تو گوشم
تو قلب هيشكي عشق بيريا نيست
حجب و حيا تو چشم آدما نيست
كشته دلبرند و ارتباطش
فقط براي برخي از نكاتش!
پرنده پر ، كلاغه پر ، صفا پر
صداقت از وجود آدما ، پر
دلا! قسم بخور ، اگر كه مردي
كه ديگه گرد عاشقي نگردي
ما توي صحبت رک و راستيم داداش
عشق اگه اينه ، ما نخواستيم داداش
88/02/13
نحوه دوشیدن شیر ۲ گاو شما از دیدگاهای مختلف…
نحوه دوشیدن شیر ۲ گاو شما از دیدگاهای مختلف…
سوسیالیسم: دو گاو دارید. یکی را نگه میدارید. دیگری را به همسایه خود میدهید.
کمونیسم: دو گاو دارید. دولت هر دوی آنها را میگیرد تا شما و همسایهتان را در
شیرش شریک کند.
فاشیسم: دو گاو دارید. شیر را به دولت میدهید. دولت آن را به شما میفروشد.
کاپیتالیسم: دو گاو دارید. هر دوی آنها را میدوشید. شیرها را بر زمین میریزید تا
قیمتها همچنان بالا بماند.
نازیسم: دو گاو دارید. دولت به سوی شما تیراندازی میکند و هر دو گاو را میگیرد.
آنارشیسم: دو گاو دارید. گاوها شما را میکشند و همدیگر را میدوشند.
سادیسم: دوگاو دارید. به هر دوی آنها تیراندازی میکنید و خودتان را در میان ظرف
شیرها میاندازید.
آپارتاید: دو گاو دارید. شیر گاو سیاه را به گاو سفید میدهید ولی گاو سفید را نمیدوشید.
دولت مرفه: دو گاو دارید. آنها را میدوشید و بعد شیرشان را به خودشان میدهید تا
بنوشند.
بوروکراسی: دو گاو دارید. برای تهیه شناسنامه آنها هفده فرم را در سه نسخه پر میکنید
ولی وقت ندارید شیر آنها را بدوشید.
سازمان ملل: دو گاو دارید. فرانسه شما را از دوشیدن آنها وتو میکند. آمریکا و
انگلیس گاوها را از شیر دادن به شما وتو میکنند. نیوزلند رای ممتنع میدهد.
ایده آلیسم: دو گاو دارید. ازدواج میکنید. همسر شما آنها را میدوشد.
رئالیسم: دو گاو دارید. ازدواج میکنید. اما هنوز هم خودتان آنها را میدوشید.
متحجریسم: دو گاو دارید. زشت است شیر گاو ماده را بدوشید.
فمینیسم: دو گاو دارید. حق ندارید شیر گاو ماده را بدوشید.
پلورالیسم: دو گاو نر و ماده دارید. از هر کدام شیر بدوشید فرقی نمیکند.
لیبرالیسم: دو گاو دارید. آنها را نمیدوشید چون آزادیشان محدود میشود.
دموکراسی مطلق: دو گاو دارید. از همسایهها رای میگیرید که آنها را بدوشید یا نه.
سکولاریسم: دو گاو دارید. پس به خدا نیازی نیست
86/07/19
دلایل به وجود آمدن نوروز
دلایل به وجود آمدن عید نوروز در اعتقادات مردم:
1- جمشید ، پادشاه افسانه ای در این روز برای خود تخت ساخت و بر آن سوار شد .این تخت را جنیان حمل می کردند و آن را به یک روز از کوه دماوند به بابل آوردند.مردم با دیدن این امر در شگفت شدند و این روز را عید گرفتند.در حقیقت می توان این گونه برداشت کرد که در نظر مردم آرزوی جاودانه ی انسان (پرواز) در این روز بر آورده شد.
2- جمشید ، نیشکر را در این روز پیدا کرد و مردم به همین دلیل این روز را عید گرفتند.(1)
3-" ابو ریحان بیرونی" ، دانشمند ایرانی دلیل به وجود آمدن عید نوروز را چنین می داند: سبب این که این روز را نوروز گویند این است که در ایام تهمورث صائبه آشکار شدند و در دین خلل به وجود آوردند.چون جمشید به پادشاهی رسید ، دین را تجدید کرد و در نظر مردم این کار بزرگ به نظر آمد و آن روز را که روز تازه ای بود ، جمشید عید گرفت.
4- در دوره های اسلامی نوروز را به سلیمان پیامبر نسبت داده اند و گفته اند که چون انگشتری وی توسط دیوی ربوده شد ، پادشاهی از دست او بیرون رفت.پس از به دست آوردن دوباره آن انگشتری و سلطنتش، آن روز را عید گرفت.
5- خرداد روز از فروردین ماه روز تولد و برگزیده شدن زردشت به پیامبری است.(2)
6- روز غدیر خم سال 10 هجرت که حضرت محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم حضرت علی علیهالسلام را به جانشینی به مسلمانان معرفی کرد ، مطابق بود با روز 1 فروردین.
پیوست:
1- شکر در زمان ها ی پیشین بسیار کم یاب بوده و به همین دلیل از جمله محصولات بسیار ارزشمند و گران بها قلمداد می شده و در نظر مردم ارزشی معادل طلا و نقره داشته است.
2-روز ششم هر ماه را در تقویم باستانی ایران "خرداد روز" می گفته اند.
86/07/19
خورشید را مگر تو گذاری به قاب صبح . .
خورشید را مگر تو گذاری به قاب صبح . .
سلام بر او و سلام بر دوستداران او
از خانه کوچک و ساده اش بوی مهربانی می آید
گفته هایش از جنس بلور
و چشمانش معنای راستی و درستی است
پیامی ساده و کوتاه دارد
به او ایمان بیاورید و رستگار شوید . . . . .
در بلندای زمان ایستاده است و ندایش در گوش همه ی جهان می پیچد
و تنها دستمایه اش برای چنین جایگاهی همان که خداوند فرمود،
که ای پیامبر
اِنکَ لِعلی خلقٍ عظیم
براستی که تو دارای اخلاقی نیک و بزرگ هستی
86/07/19
عاشقان
عاشقان
عاشقان نقطه پرگار وجودند . ولی عشق داند که در این دایره سرگردانند .
کدام عشق ؟!
کدام عشق ؟!
لاف عشق و گله از یار زهی لاف گزاف
عشقبازان چنین مستحق هجرانند . . .
سفرعشق
عاشق می خواست به سفر برود. روزها و ماه ها و سال ها بود که چمدان می بست.
هی هفته ها را تا می کرد و توی چمدان می گذاشت. هی ماه ها را مرتب می کرد و روی هم می چید و هی
سال ها را جمع می کرد و به چمدانش اضافه میکرد .
او هر روز توی جیب های چمدانش شنبه و یکشنبه می ریخت و چه قرن هایی را که ته ته چمدانش جا داده
بود.
و سال ها بود که خدا تماشایش می کرد و لبخند می زد و چیزی نمی گفت. اما سرانجام روزی خدا به او گفت:
عزیز عاشق، فکر نمی کنی سفرت دارد دیر می شود؟ چمدانت زیادی سنگین است. با این همه سال و قرن و
این همه ماه و هفته چه می خواهی بکنی؟
عاشق گفت : خدایا! عشق، سفری دور و دراز است. من به همه این ماه ها و هفته ها احتیاج دارم. به همه
این سال ها و قرن ها، زیرا هر قدر که عاشقی کنم، باز هم کم است.
خدا گفت : اما عاشقی، سبکی است. عاشقی، سفر ثانیه است. نه درنگ قرن ها و سال ها. بلند شو و برو
و هیچ چیز با خودت نبر، جز همین ثانیه که من به تو می دهم.
عاشق گفت : چیزی با خود نمی برم، باشد. نه قرنی و نه سالی و نه ماه و هفته ای را. اما خدایا ! هر
عاشقی به کسی محتاج است. به کسی که همراهی اش کند. به کسی که پا به پایش بیاید. به کسی که
اسمش معشوق است.
خدا گفت : نه ؛ نه کسی و نه چیزی. `هیچ چیز` توشه توست و `هیچ کس` معشوق تو، در سفری که که
نامش عشق است.
و آنگاه خدا چمدان سنگین عاشق را از او گرفت و راهی اش کرد عاشق راه افتاد و سبک بود و هیچ چیز
نداشت. جز چند ثانیه که خدا به او داده بود.
عاشق راه افتاد و تنها بود و هیچ کس را نداشت. جز خدا که همیشه با او بود.
آنکه عشق می ورزد
آنکه می خواهد نیکی کند
بر دروازه میکوبد
و
آنکه عشق می ورزد
دروازه را گشوده می یابد.
`تاگور
86/07/19
معجزه ی باران
معجزه ی باران
تو چرا سنگ شدی
حالیا معجزه ی باران را باور کن ! . . .
هوای بارانی اغلب افراد را به دنیایی احساسی و رویایی می برد .
فکر می کنید چرا؟
وای ،باران؛ ...
وای ،باران؛ ...
باران
شیشه پنجره را باران شست .
از دل من اما،
چه کسی نقش تو را خواهد شست؟
آسمان سربی رنگ،
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ .
می پرد مرغ نگاهم تا دور
وای،باران،
باران،
پر مرغان نگاهم را شست
86/07/19
نگاه معلم طلوع مهربانی بود
نگاه معلم طلوع مهربانی بود
لبهایش که به خنده باز شد، ردیف دندانها یکی در میان بود.
برق شیطنت در نگاهش موج می زد و دستهایش چیزی را پنهان کرده بود
جلو آمد، با تردید دسته گل را جلو آورد . . .
و گفت: اجازه خانم ! روزتون مبارک.
نگاه معلم طلوع مهربانی بود
معلمی عشقی است الهی و آسمانی
می توان در سایه آموختن
گنج عشق جاودان اندوختن
اول از استاد، یاد آموختیم
پس، سویدای سواد آموختیم
از پدر گر قالب تن یافتیم
از معلم جان روشن یافتیم
ای معلم چون کنم توصیف تو
چون خدا مشکل توان تعریف تو
ای تو کشتی نجات روح ما
ای به طوفان جهالت نوح ما
یک پدر بخشنده آب و گل است
یک پدر روشنگر جان و دل است
لیک اگر پرسی کدامین برترین
آنکه دین آموزد و علم یقین
86/07/19
یکی ازاشعار نیما
این شعر یکی از زیباترین و خیال انگیزترین اشعار نیما است .
ترا من چشم در راهم
ترا من چشم در راهم شباهنگام
که میگیرند در شاخ تلاجن سایه ها رنگ سیاهی
وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم
تو را من چشم در راهم
شباهنگام در آن دم که دره ها چون مرده ماران خفتگانند
در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
گرم یاد آوری یا نه ، من از یادت نمی کاهم
تو را من چشم در راهم
86/07/19
ناتوانی در ذهن است نه در جسم
توماس ادیسون می گوید: اگر ما همه کارهایی را که از دستمان برمی آید، انجام می دادیم از قدرت خودمان متحیر می ماندیم.
هر وقت احساس می کنید ناتوانی جسمی، می تواند جلوی پرواز روح را بگیرد، به این آدم ها فکر کنید:
جان میلتون، شاعر و نویسنده بزرگ، خالق شاهکار بهشت گمشده، نابینا بود.
ایزاک پرل من، یکی از بزرگترین نوازندگان ویولن دنیا، از کمر به پایین فلج بود.
جیمز تربر، سازنده کارتون های زیبا و طنزپرداز بزرگ، از نظر بینائی معلول بود.
هیتر وایت استون، بانوی برگزیده سال ۱۹۹۴ آمریکا، ناشنوا بود.
جیم آیزن ریچ، بازیکن حرفه ای بیس بال، دچار عارضه صرع بود.
رافر جانسون، قهرمان دو و میدانی، با پاهای کج به دنیا آمد.
استیفن هاوکینگ، نظریه پرداز و فیزیکدان و ستاره شناس نابعه، از گردن به پایین فلج است.
جیمز ارل جونز، بازیگر مشهور سینما، از ۶ تا ۱۴ سالگی لکنت زبان داشت.
آلبرت اینشتین می گوید: «در دل هر مشکلی، فرصتی نهفته است. از این فرصت ها باید بهره گرفت

