تبليغاتX
علوم و فناوری

88/03/27

جزوه


ايكه بردي جزوه ام را اشتباهي، پس بده / جز فراموشي ندارم من گناهي،‌ پس بده

روسيه گردم بدون جزوه من در امتحان / از براي من مخواهي روسياهي،‌ پس بده

روز وشب چشمم براه جزوه مي‌باشد، بيا / گر تو هم داري چو من چشمي براهي، پس بده

صد كلاه بوقي به سر دارم ز فرط تنبلي / تا نرفته بر سرم ديگر كلاهي، پس بده

گير ما ديگر نيايد جزوه، پس اين جزوه را / مستقيما گر نميخواهي، براهي پس بده

جان تو مشروط مي‌گردم،‌ بجان مادرت / لازمش داري نگهدار، ‌ار نخواهي پس بده

جزوه از من مي‌بري؟ من مركز نشرم مگر؟ / اي به قربانت شود جانم الهي، پس بده

گر توهم مانند من بي‌جزوه‌اي،‌ باشد،‌ بيا / مال تو اين جزوه اما گاهگاهي ، پس بده

چند ماهي مال تو،‌ اما دو روزي نزد من / من نميگويم كه آنرا چند ماهي پس بده

از دعاي هر شب و آه سحر انديشه كن!! / تا نرفته بر فلك از سينه آهي، پس بده

من نميدانم چرا اين جزوه را كش رفته‌‌اي / لعنت و دشنام و نفرين گر نخواهي پس بده

نوشته شده توسط لاک پشت در 10:33 |  لینک ثابت   • 

88/03/10

نقد سریال یوزارسیف

در مورد سریال یوزارسیف:

این مطلب را در بخش نظرات وبلاگ حق و صبر به آدرس 

http://naria5.blogfa.com

دیدم

http://naria5.blogfa.com/comments/?blogid=naria5&postid=281&timezone=12642

چون جالب بود و پسندیدم این جا نقل می کنم اما متاسفانه آدرسی از نویسنده محترم آن آقای مهران حقیقت  گیر نیاوردم.

در مورد سریال یوزارسیف:

جناب آقای سلحشور

من اصلا کاری ندارم که بیست میلیارد مملکت را هدر داده ای و اصرار داری که شش میلیارد است . و از اینکه تخیل مردم را نسبت به یوسف و قصه زیبایش خراب کرده ای ناراحت نیستم . و به رگ غیرتم برنمی خورد که ساق پای زلیخا و گردن زن یوذارسیو پیداست .و از این که اردلان به جای جبرییل بازی می کند خنده ام نمی گیرد . و از این که خیال می کنی از همه علما و فضلای قم باسوادتری و می توانی بفهمی کدام روایت صحیح است و کدام خراب و جواب سبحانی و شیخ حسین و…را با قدرت تمام می دهی هیچ خیالی ندارم . و مطمئن باش از این که هنوز نمی دانی زبان معیار چیست و گونه های زبانی چیست از تو انتقاد نمی کنم و تعجب نمی کنم وقتی یک برده بی سواد می گوید ” کاهنان ما را به استعمار کشیده اند و مانع توسعه یافتگی مملکت مصر شده اند ” و یا مسئول آن دو سیلویی که قرار است هفت سال گندم را نگهداری کنند به کسی می گوید ” نام شما در لیست نیست ” . وبه من چه که نم دانی آن زمان نمی گفتند ” سوریه ” و اهرام مصر بعد از یوسف ساخته شده اند . و اصلا به من چه که زلیخا جوان شد را از کجا درآوردی . کسی کاری ندارد که روایت شما توراتی است نه قرآنی . از این که پرتقال تامسون را جای ترنج به خورد زیبارویان مصر می دهی و موش پلاستیکی را جای موش واقعی بازی می دهی گله ندارم . من گله نمی کنم چون جوابت این است که این آقا نماز نمی خواند و غرض مرض دارد .و کاری ندارم که یعقوب از هزار کیلومتری بوی یوسف را می شنود ولی از نزدیک نمی داند کدام یوسف است . و یوسف یک قسمت عالم الغیب است و یک قسمت هم سلولی اش را نمی شناسد . و از این که یک گله بیست گوسفندی را یازده چوپان می رانند شگفت زده نیستم . و از این که یعقوب یک آدم جاهل و احمق نشان داده شد نمی پرسم در حالی که زلیخا عارفی بالله بود که حقایق عرفان را درک کرده بود ولی یعقوب هنوز اسماعیلش را ذبح نکرده بود . فقط یک سوال مهم دارم . این گفت و گو و محاوره زیر را که در حد اعجاز است از کجایت درآورده ای ؟
یعقوب : آه آنها چیستند . کوهند یا تپه .
یکی از بچه های یعقوب : نه . آنها اهرام مصرند .
یعقوب : اهرام مصر ؟
یکی از بچه ها : آری اهرام و این ها ساخته دست بشرند .
یک بچه دیگر یعقوب : وبزرگترین بناهای ساخته دست بشرند .
یعقوب : اوهوم .

 

این هم مطلبی دیگر از فردی به نام - یک مسلمان - در همان بخش نظرات حق و صبر  که برای مهران حقیقت گذاشته شده بود هرچند به زیبایی اولی نیست اما چون بخشی از سریال را باز می کند اینجا می آورم.

 

یک مسلمان

با اجازه از محضر جناب مهران حقیقت
کل پیغام این سریال القای این مطلب به بیننده بود که نشان دهد ولایت مفهومی قرآنی و دیرین دارد و نبی خدا بودن کمتر از ولی خدا بودن است و اگر علی ولی الله است برتر از محمد رسول الله است چون علی با اینکه نبی خدا نیست و سنش هم بسیار کمتر از رسول خداست ولی بر محمد ولایت دارد زیرا او ولی خداست هر چند خدا در قرآن بفرماید که الله ولی الذین امنوا ....
پس چون علی ولی محمد است بنابراین در اذانی که اولین بار در مسجد پیامبر سر داده شد ، موذن به طور قطع و یقین دو بار جمله اشهدوان علی ولی الله را فریاد زده است. همان علی که در نهج البلاغه خود را بنده حقیر خدا معرفی میکند نه ولی الله.
برادر عزیز ، در نزد جناب سلحشور هدف وسیله را توجیه میکند یعنی تحریف آنچه که در قرآن آمده و افزودن ناخالصیها به دین و قرآن برای خدا کردن بنده ای از بندگان خدا عیبی ندارد که هیچ حتی بریدن زبان آنان که حقیقت را بگویند هم مانعی ندارد.
یادم می آید که در بچگی از مادر بزرگم پرسیدم که مادر جان چرا عمر را لعنت میکنی گفت بچه جان خودت داری میگی عمر ! حالیته چی داری میپرسی؟
یعنی عمر را به دلیل اینکه نامش عمر بود لعن میکرد. حالا کاری به این ندارم که واقعا عمر وجود خارجی داشته یا نه .
از خیل اینهمه بیننده چند نفر سوره یوسف را خوانده و متوجه تناقض آشکار سریال با نص قرآن شدند؟
به همین دلیل است که صبح تا شب به فرزندان ما عرب ستیزی و به تبع آن ستیز با زبان قرآن را آموزش میدهند تا ما در درک قرآن محتاج هر کور و کچلی به نام مترجم قرآن باشیم. دعوای زبان فارسی با زبان تورکی هم برای رد گم کردن است تا به تورکها و فارسها چنین القا کنند که مشکل بر سر عدم یادگیری زبان قرآن نیست بلکه مشکل بر سر تعیین برتریت تورکی و فارسی است.

 

 

از :http://www.hamdardi.net/showthread.php?tid=6294

نقد سریال یوزارسیف


 

توران ولی مراد(از روزنامه اعتماد)

يک داستان مي تواند همه تخيل نويسنده باشد، يا تخيلي- علمي، يا مخلوطي از واقعيت و تخيل، يا همه واقعيت مثل صفحه حوادث روزنامه، يا همه حقيقت که اين جز کلام خدا نمي تواند باشد. خداوند هم داستان مي گويد و داستان يوسف را مي فرمايد که «احسن القصص» است. قصص با کسره حرف ق مي شود جمع قصه ولي با فتحه حرف ق مي تواند مصدر باشد به معني قصه سرايي. به اين ترتيب «احسن القصص» هم گفته شده بهترين قصه ها و هم گفته شده بهترين قصه گويي.

وقتي داستاني قرآني به يک مجموعه تلويزيوني يا توليد سينمايي تبديل مي شود، بديهي است غير از آنچه در قرآن آمده، به آن افزوده مي شود. هر قدر هم گفته شود آيات و روايات و تاريخ و تفسير مطالعه شده، همين که نويسنده مجاز شد غير از قرآن را در کار بياورد، راه ورود هرگونه تخيلات و تفکرات و باورهاي شخصي و افسانه پردازي هم باز مي شود. چون سخن از داستان قرآني است، تعابير ديگري هم به کار مي آيند مانند تحريف و اسرائيليات و دروغ بستن به قرآن و... اسم اين اضافه شده ها مهم نيست مهم عمل است که مجاز است.

دليل بسنده نشدن به قرآن هم بديهي است و از همه مهم تر اينکه قرآن موجز است و آنجا کليات، رئوس و محور داستان ها آمده نه پرداخت به تفصيل. هر نقدي هم مبني بر اينکه اين نکات قرآني نيست با پاسخي روبه رو خواهد شد.

شاخص هاي يک اثر داستاني قرآني

اثري که خط و ربط داستاني خودش را از قرآن گرفته، هر قدر که باقي محورها و گفته ها و پرداخت ها با قرآن فاصله داشته باشد، آن اثر از قرآني بودن دور خواهد شد. از جمله مواردي که مي توانند براي تعيين ميزان تعهد اثر با قرآن تعيين شوند عبارتند از؛

- ميزان شناخت و تعهد نسبت به قرآن

- همخواني آنچه به کار اضافه مي شود با تعاليم اسلامي

- پرهيز از اضافه شدن آنچه تحريف آيات قرآن را در خود دارند

- بسط نگرش قرآني در اثر

- (از مهم ترين شاخص ها) حفظ قصد و غرضي که آن داستان قرآني در خود دارد.

- (از آن هم مهم تر) غرض سوره که داستان در آن جا گرفته.

اين موارد مي توانند نشان دهند اثر تا چه ميزان به کار مذهبي يا قرآني نزديک تر يا دورتر است. با سنجيدن ميزان بهره گرفتن از غيرقرآن درصد دخل و تصرفات نويسنده در کار سنجيده مي شود. هر نويسنده به دنبال سوژه و داستان قوي براي کار است. در يک اثر قرآني ميزان و تعهد خالق اثر به آموزه هاي قرآن در کار است نه فقط بهره گرفتن از قرآن براي يک توليد.

مثالي جهت سنجيدن مجموعه نمايشي به نام يوزارسيف با شاخص هاي ذکر شده ارائه مي شود. در صحنه يي که يوسف از فرمانرواي مصر مي خواهد يکتاپرستي را اعلام رسمي کند، فرمانروا به سرداري که از جنگ برگشته فرمان مي دهد همان طور که مرزها را از دشمن پاک کرده، شهرها را هم از مشرکين پاک کند. سردار مي رود و يوسف هم که شنونده اين فرمان است، نظري در اين ارتباط ندارد. اضافه مي شود که اين سردار خود در مقابل آيين يکتاپرستي است. با توجه به اين نکته که يکتاپرستي با دل ها کار دارد و هويت انسان است، آيا مي توان کار دل و هويت را به سرنيزه سپرد؟ سوال اين است آيا ايمان به خداي يکتا و يکتاپرستي با زور و سرنيزه در ميان جوامع به خصوص آنجا که وجود گرامي پيامبر هم حضور دارد، گسترش يافته؟ اين همان اتهامي نيست که امروز دشمن به اسلام و مسلمين و در واقع به آيين يکتاپرستي مي زند؟

درست در صحنه قبل از صحنه يي که ذکر آن رفت، اين سردار از کشتارهايي که در مرزها انجام داده، مي گويد که نشان از خشونت او دارد به گونه يي که فرمانرواي يکتاپرست صلح طلب را ياراي شنيدن آن نيست. به علاوه که اصلاً وظيفه او مسلح بودن و اعمال زور و سرنيزه است و او جنگ و تسلط با سرنيزه را نمايندگي مي کند.

جالب تر اينکه همين فرمانده در قسمت بعد برنامه در راه بستن در بتخانه و اشاعه يکتاپرستي بدون ايمان داشتن به آن شمشير مي زند. سوال ديگري در همين ارتباط مطرح است و آن اينکه يوزارسيف به عنوان پيامبر براي آگاه کردن مردم به يکتاپرستي و نه افراد خاص چه کرده که وقت اعلام عمومي رسيده است؟ سوال اصلي اين است که چگونه است اشاعه يکتاپرستي به فردي که نماد جنگ و اعمال قدرت به زور سرنيزه است، سپرده مي شود؟ آيا اين نگرش در راستاي نگرش قرآني است يا در مقابل آن؟ اينجاست که تعيين مي شود يک اثر قرآني است يا غيرقرآني.

مثال ديگر اينکه درباره نگرش برادران نسبت به يوسف در قرآن آمده آنها پيش خود گفتند پدر يوسف و برادرش را از ما بيشتر دوست مي دارد. در آيات قرآن مشخص نکرده اين نوع نگاه برادران به يوسف ريشه در کردار و گفتار مادران آنها داشته، بلکه ذکر شده در نظر برادران عمل و محبت يعقوب است که گران آمده، بدون ذکر اينکه آيا اين برداشت صحيح است يا غلط. حال آنکه در چند قسمت اول مجموعه نمايشي در شکل هاي مختلف تکيه بر اين است که حسادت برادران ريشه در گفتار و کردار و حسادت مادران اين پسران دارد.

اينکه آيا رواياتي بر اين اساس باشد يا نباشد مهم نيست، مهم اين است که در نگاه قرآن زنان دروازه گناه مردان نيستند و کار پليد مردان ريشه در فساد زنان ندارد، بلکه اين نگاه تورات تحريف شده به زن است. شايد بر اساس تورات بتوان اين تفکر را القا کرد که زنان عامل اين گناه پسران يعقوب باشند ولي بر اساس نگاه قرآني دليلي بر اين کار نيست. اينجا نگاه، خواست و انتخاب نويسنده و کارگردان اثر است که اين گونه اثر را پرداخت کرده و اين پرداخت ربطي به قرآن ندارد.

نه تنها در اين داستان بلکه نگرش قرآن بر اين است که انسان (هر انسان و همه) مسوول اعمال خود است. کسي بار گناه ديگري را بر دوش نمي کشد و گناه هر انسان باري بر گردن خود اوست. اين نگاه متفاوت است با نگرشي که در تورات و در انجيل آمده و بار گناه مرد را از همان گناه آغازين به گردن زن انداخته است. يک اثر تلويزيوني جمهوري اسلامي ايران و بالاخص وقتي به اسم اثر قرآني معرفي مي شود، قرار است نگرش قرآن را در جامعه بسط دهد نه نگرش تورات و انجيل را. به طور خاص اين نکته نگرش به زن جاي تامل دارد چرا که مباحث مربوط به زنان موضوع روز جهاني است. حرف اصلي ما کرامت انساني به زن در نگاه قرآن و اسلام است و ما موظف هستيم اين نگرش قرآن به زن را به گوش جهان برسانيم.

سريال «يوسف پيامبر» توسط کشورهاي پاکستان و افغانستان (در حال پخش)، و ترکيه (درحال دوبله) خريداري شده و با تاجيکستان هم در مرحله خريد است. شبکه هاي بين المللي ايران الکوثر (دوبله عربي) و جام جم (زيرنويس انگليسي) نيز اقدام به پخش مجموعه تلويزيوني يوسف پيامبر کرده اند و به گفته سازمان صدا و سيما اين سريال در 60 کشور جهان بيننده دارد. آيا جاي تامل از اين منظر را ندارد؟ آيا نقش و جايگاه زن و بررسي و تحليل و انطباق اين نگاه با قرآن جاي دقت و مداقه نداشته است؟

مدير گروه معارف شبکه يک سيما اظهار مي کند؛ «بسياري از ايرادها پيش از توليد به سازندگان گفته شده که متاسفانه در حال حاضر با پخش پنج قسمت چند ايراد اساسي وجود دارد که رفع نشده است. در حال حاضر پنج قسمت پخش شده که از ضعف هاي عمده آن مي توان زنان حضرت يعقوب را مثال زد که نبايد اين گونه نشان داده مي شد و مرکز پژوهش ها هم اين مساله را تذکر داده بود. به فضاي حسادت فرزندان حضرت يعقوب هم نقد داشتيم اما توجه نشد و در قسمتي ديديم آن حضرت، يوسف را بيشتر نوازش مي کند تا دو فرزند ديگرش را. خواب حضرت، يعقوب هم نشان داده شد که ايشان در خواب گرگ هايي را مي بيند که در پي کودکي هستند اما اين خواب سنديت ندارد.» (سايت بازتاب)

به بخش هايي از نامه ديگري از استاد انصاريان از مرکز علمي و تحقيقاتي دارالعرفان الشيعي اشاره مي شود؛ «پايان آيه 24 سوره يوسف، که حضرت حق يوسف را از گروه مخلصين (به فتح لام) يعني انساني که از هر جهت دور از دسترس شياطين و وسواس خناسان است، معرفي فرموده لازم دانستم... تذکراتي داشته باشم. ضمن تاسف و تاثر فراوان... بر اساس عقيده شيعه که مستقيماً از قرآن و روايات گرفته شده همه انبيا و امامان از خطا و اشتباه مصون هستند. تکرار اين دو کلمه، يعني خطا و اشتباه که در اين فيلم دائماً حضرت يوسف به خود نسبت مي داد خلاف صريح قرآن انجام گرفته... متاسفانه نزديک به چند دقيقه سريال نشان مي داد که يوسف که در قسمت گذشته او را به مبعوث شدن به پيامبري نشان داد به خاطر اينکه به ساقي شاه گفت؛ «به شاه بگو فردي بيگناه در زندان است و در مقام آزادي او باشد» با گريه و زاري چند بار اعلام به خطا و اشتباه و گناه کرد و دامن نبوت را آلوده به گناه و خطا نشان داد اين معنا با جمله آخر آيه 24 سوره يوسف ابداً مطابقت ندارد.

ثانياً نشان مي داد جبرئيل به يوسف نازل شد و گفت؛ «اکنون که مشکل خود را به غير گفتي اراده خدا بر اين تعلق گرفت که به جاي يک سال زندان هفت سال ديگر در زندان بماني.» آيا در اين زمينه جريمه جرم بر فرض اينکه جرم باشد، مناسب با جرم است و اين بخش از فيلم حضرت حق را ظالم و غيرعادل معرفي نکرده است؟، و بايد به اين نکته توجه داشت که موضوع هفت سال در کتاب هايي که نقل شده به دلايل مختلف از اعتبار ساقط است. و اين نقل ضعيف است.

ثالثاً انسان اجتماعي آفريده شده و همه نسبت به امور زندگي نياز به يکديگر دارند. آيا به زنداني آزاد شده اگر انسان مشکل خود را بگويد اين جرم است؟ چه دليلي در حوزه عقل و شرع بر جرم بودن اين کار وجود دارد، اما مساله ترک اولي در انبيا که يوسف در اين مقام بر اساس دقت علمي مرتکب آن نيز نشده است، غير از گناه و معصيت است. مجدداً تاکيد مي کنم که انبيا داراي مقام عصمت و از خطا و اشتباه طبق قرآن مصون هستند.» (سايت خبري تابناک)

سخن از مطالبي است که نه فقط در داستان بلکه در قرآن نيست و در اثري که به اسم قرآن است آورده شده. در ارتباط با همين داستان يوسف و ارتباط آن با تورات کافي است نگاهي مقايسه يي به آورده هاي تورات انجام گيرد. البته بديهي است داستان قرآن و داستان در توراتي که تحريف نشده بوده، يکي بوده اند چرا که هر دو از منباي وحي صادر شده بوده اند. نکته بر سر تحريفات است که در قرآن وارد نشده ولي کتاب ديگر آسماني گرفتار تحريف و تفکرات و باورهاي بشر است و نمي توان آنها را به نام وحي باور کرد. وقتي کتاب خدا گرفتار تحريف شد ديگر هيچ بخش آن به عنوان کلام حق قابل اعتماد نيست.

در يک اثر قرآني ضرورت بر اين است که؛

- آنچه در قرآن آمده در اثر حفظ شود.

- تحريفات کتب ديگر به کار وارد نشود .

- غرض آن داستان در قرآن و غرض سوره يي که داستان در آن است، در اثر حفظ شود.

بديهي است اگر مطرح شود که اين کار آغشته و آلوده به اسرائيليات است البته که کارگردان محترم با تکيه بر دو دليل اين سخن را رد کنند. اول اينکه روايات و تفاسير هم مطالعه شده اند و دوم اينکه داستان قرآن موجز است و کار بايد گسترش داده شود. اما نکته اين است که در ساختن داستان قرآني، اصل قرآن است و آنچه اضافه مي شود نبايد با نگاه قرآن در تعارض باشد.

انسان ها در هر جامعه يي که رشد کنند اين رشد در يک فرهنگ بوده است که تفکرات و باورها و نگرش ها و کنش هاي آنان را شکل خواهد داد. آموزش ها، توان تحليل و بازسازي هويت خود با شاخص هايي که به خواست خود انتخاب کنند، آنها را متفاوت خواهد کرد. اگر باورها، نگرش ها و عملکرد توسط خود با شاخص هاي قرآني بازنگري و بازتوليد نشود عملاً اين کار غيرممکن مي نمايد. هر نگرش، گويش، کنش، توليد و بازتوليد و هر عمل انسان ارتباط با همان ريشه يي دارد که در آن رشد کرده يا خود را رشد داده حتي نتايجي که از يک تحقيق حتي علمي به دست مي آيد، چرا که نگرش ها و خواست هاي شخصي توليدکننده اثر بر گزينش ها و در نتيجه بر نتيجه گيري تاثير خود را مي گذارد.

يوسف در تورات

در سفر پيدايش، يوسف يازدهمين پسر يعقوب و نخستين پسر او از راحيل بود و در زماني که يعقوب به لابان خدمت مي کرد، زاده شد. او شرارت هاي پسران بلهه و زلفه را به پدرش مي گفت، که باعث نفرت برادرانش از او شد. محبوبيت يوسف نزد يعقوب بيشتر از ديگر برادرانش بود، و به همين سبب يعقوب قباي رنگارنگي براي يوسف ساخت. برادران وي براي چوپاني گله رفتند و يعقوب نيز يوسف را به دنبال آنها فرستاد. برادرانش توطئه يي چيده و او را در چاه انداختند. پس يوسف را به بيست پاره نقره به کاروان اسماعيليان فروختند و يوسف به بردگي مصريان گرفتار شد.

فوطيفار وزير فرعون او را خريد و خانه و ثروت خود را به او سپرد. زن فوطيفار از يوسف خواست با وي هم بستر شود، اما يوسف از او فرار کرد. زن فوطيفار به دروغ به شوهر خود گفت که يوسف قصد هم بستري با او را داشته و فوطيفار تصميم به قتل يوسف گرفت. با ميانجيگري زن فوطيفار، يوسف از مرگ رهايي يافت و به زندان افتاد.

در زندان، يوسف خواب ساقي و نانواي فرعون را تعبير کرد. ساقي فرعون پس از آزادي، به فرعون درباره قدرت تعبير خواب يوسف گفت و فرعون فوطيفار را به دنبال يوسف فرستاد. يوسف خواب فرعون را به هفت سال خشکسالي مصر تعبير کرد، و به فرعون پيشنهاد داد در مصر هفت سال گندم ذخيره کنند. يوسف مورد توجه فرعون قرار گرفت و به مقام وزارت رسيد.

او با اسنات دختر فوتي فارع کاهن اون ازدواج کرد و صاحب دو پسر به نام هاي منسي و افرايم شد. برادران يوسف براي گرفتن ذخيره گندم به مصر آمدند، و يوسف آنها را شناخت و آزمايش کرد. وقتي يعقوب نيز با پسرانش به مصر آمد، برادران از يوسف طلب بخشش کردند و او نيز آنان را بخشيد.

يعقوب از ميان همه 12 سبط بني اسرائيل تنها براي فرزندان يوسف و به خصوص افرايم برکت طلبيد و در واقع افرايم را جانشين پدرانش ابراهيم و اسحاق و اسرائيل (يعقوب) قرار داد.

در تورات سفر پيدايش داستان يعقوب در مصر را حکايت مي کند. او در لحظات آخر فرزندان خود را برکت مي دهد، اسرائيليان او را حنوط مي کنند و سپس او را در مکفيلخ در سرزمين کنعان به خاک مي سپارند. يوسف خود نيز هنگام مرگ به برادران خويش گفت؛ من مي ميرم و يقيناً از شما تفقد خواهد نمود و شما را از اين سرزمين به زميني که براي ابراهيم و اسحاق و يعقوب قسم خورده است، خواهد برد. يوسف در 110سالگي درگذشت، او را حنوط کردند و در زمين مصر در تابوت گذاشتند. و اين پايان سفر پيدايش است. (ويکي پديا دانشنامه آزاد يوسف پيامبر)

داستان قرآني نبايد ضعيف گفته شود

در يک اثر قرآني محتوا و منابع و اطلاعاتي که در آن آمده از يک طرف جاي بحث و نقد و تحليل دارد، و قوت و ضعف هنري اثر از طرف ديگر. به بيان ديگر اثر قرآني نمي تواند و در واقع بايد گفت نبايد ضعيف باشد به خصوص درباره داستاني که قرآن آن را به عنوان «احسن القصص» برمي شمرد. به علاوه نکته يي که در بالا ذکر آن رفت موضوع بعدي مجموعه تلويزيوني يوسف پيامبر قوت يا ضعف هنري آن است.

به عنوان مثال چند قسمت اول کار به شدت از لحاظ داستاني ضعيف است و قصه هنوز شروع نشده. در چند قسمت اول کار فاقد داستان و شخصيت اصلي داستاني است. بيننده بايد به دنبال چه باشد؟ يوسف به عنوان شخص اول با کدام مولفه هاي داستاني با يک داستان به عنوان کل گره خورده است؟ تعدد و تکثر آدم ها که حتي به لحاظ داستان پردازي شخصيت هم به حساب نمي آيند بدون وجود خط اصلي داستاني و وجود شخصيت محوري و بسياري از پارامترهاي ديگر همه نشان از ضعف داستان پردازي دارند.

در داستان پردازي محور اصلي خط اصلي داستان است و همه حوادث و آدم ها و کارهايشان با خط اصلي داستان ارتباط منطقي و داستاني پيدا مي کند. اگر قبل از اينکه داستان شروع شود اين آدم ها و صحنه ها مطرح شوند مخاطب دليلي براي دنبال کردن داستان ندارد چرا که هنوز داستاني شروع نشده. با توجه به اين نکته کليه قسمت هاي اول که هنوز داستان يوسف شروع نشده همه اعمالي بدون ربط به خط اصلي داستان هستند که تا چندين قسمت همچنان در پي هم مي آيند بدون اينکه مخاطب بتواند ارتباط داستاني بين آنها پيدا کند. همه کارهايي که در اين قسمت ها آمده و کارگردان روي آنها آنقدر تمرکز داشته که چندين قسمت را صرف آنها کرده همه کارهاي پراکنده يي به حساب مي آيند که به عنوان جزئياتي مي توانسته اند در خدمت خط اصلي داستاني باشند که هنوز آغاز نشده از همين رو غيرموجه هستند. همين نکته دليل سردرگمي مخاطب در اين قسمت ها و نداشتن کشش لازم است.

يک اثر سينمايي يا مجموعه تلويزيوني مي تواند از ابعاد و زواياي مختلف فني کار مثل فيلمنامه و صحنه و بازي و انتخاب بازيگر و گريم و کارگرداني و مونتاژ و ريتم و... مورد بررسي قرار بگيرد. در بحث پرداخت داستان خود اصل داستان پردازي اثر هم لازم است مورد توجه قرار گيرد. داستان يوسف با فراز و فرودهاي داستاني و پرداخت شخصيت قوي که از قرآن گرفته شده خود بهترين داستان و بهترين روش داستانگويي است. اما متاسفانه آنچه جداي از قرآن است و به داستان اضافه شده هم در خط داستان، هم در پرداخت داستان، هم در شخصيت سازي و هم در گفت وگوها به شدت ضعيف است که اين امر شايسته يک اثر قرآني نيست.

يک داستان چه وقت از قوت برخوردار است

به عبارت ديگر چرا يک مخاطب يک داستان را دنبال مي کند؟ به طور کلي اصولي را مي توان برشمرد که موجب قوت يک اثر است.

- رابطه علت و معلولي که هر حادثه به دنبال اتفاق ديگري واقع مي شود. در واقع حوادث هستند که مخاطب را با خود مي آورند.

- عمق شخصيت و لايه هاي دروني شخصيت هاي داستان است که مخاطب را با خود همراه مي کند. به تصوير کشيدن تفکرات، درونيات، انگيزه ها و عملکردهاي شخصيت قوت يا ضعف شخصيت را به نمايش مي گذارند.

- جداي از اينکه داستان در شکل اول يا دوم يا مخلوطي از هر دو شکل باشد پرداخت اثر است که با شاخص هايي قوت يا ضعف آن مشخص مي شود. حوادث و گفت وگوها هستند که داستان را به پيش مي برند. پس پرداخت حوادث و گفت وگوها نقش تعيين کننده يي در قوت يا ضعف اثر دارد.

در مجموعه نمايشي يوسف پيامبر گذشته از موضوع عدم هماهنگي گذر زمان در چهره آدم هاي داستان که توجه همگان را جلب مي کند، شخصيت پردازي و گفت وگوها به شدت ضعيف هستند به گونه يي که نه عنصر زمان به عنوان يک سريال تاريخي و نه شخصيت و داستان قرآني در آنها لحاظ نشده. شدت ضعف گفت وگوها جايي براي ذکر نمونه باقي نمي گذارند. کافي است يک صحنه ديده و نشان داده شود که ديالوگ ها تا چه حد ضعيفند.

همين طور است شخصيت ها. به عنوان نمونه شخصيت يعقوب اين داستان چگونه پيامبري (العياذ بالله) است؟ چه نقشي در هدايت مردم دارد؟ اين مردم که هستند؟ او در خانه و بيرون از خانه چه مي کند و چه نمي کند؟ بيننده او را در زندگي شخصي، مردم قبيله، و از همه مهم تر پيامبري کردن و هدايت چگونه مي بيند؟ عظمت و پيامبري يعقوب کجا و چگونه نشان داده شده، با چند تا خانه و چند تا پسر و چند تا نوه و چند تا گوسفند و يک شخصيت عصباني ناراضي؟ داستان، داستان يوسف است ولي همان جا که به يعقوب گره مي خورد بيننده از يعقوب چه تصوير و چه تصوري مي گيرد؟

شخصيت زليخا در داستان

در داستاني که در قرآن آمده زليخا از يک جا وارد داستان مي شود و در يک جا هم خارج مي شود. زليخا از آنجا که يوسف بعد از خريده شدن توسط يک کاروان به خانه عزيز مصر راه مي يابد به داستان وارد مي شود. آنجا عزيز مصر به همسرش مي گويد «جايگاه او را نيکو دار باشد که به ما نفع رساند يا او را به فرزندي بگيريم». (سوره يوسف، آيه 21) در داستان قرآن زليخا يک جا هم از داستان خارج مي شود و آنجا وقتي است که براي تاويل خواب در پي يوسف که در زندان است، مي روند و يوسف مي خواهد شرح حال ماوقع زناني که دست هاي خود را بريدند پرسيده شود و آنجا است که زن عزيز مصر(زليخا) مي گويد؛ «الان حق نمودار شد و اين من بودم که با نفس او مراوده خواستم.» (سوره يوسف، آيه 51)

داستان يوسف به لحاظ داستاني يک داستان شخصيت محور است، در عين حال که از حوادث پراوجي هم برخوردار است. بديهي است موضوعات و آدم هاي فرعي و حتي باقي شخصيت ها همه در داستان بيايند و بروند ولي اين آدم ها در پرداخت داستان تا جايي مفيد هستند که در نشان دادن آن شخصيت اصلي به کار مي آيند و به خط اصلي داستان ارتباط دارند مثلاً شخصيت يعقوب به خط اصلي داستان ارتباط دارد و در پايان و ادامه داستان به شخصيت اصلي آن گونه که در قرآن آمده گره مي خورد پس بايد در پرداخت داستان حفظ شود. همين جا لازم است ذکر شود بر اساس قرآن يوسف در خواب خورشيد و ماه و يازده ستاره را مي بيند که بر او سجده کرده اند. معلوم نيست چرا در داستان يوزارسيف مادر يوسف مي ميرد؟

در داستان يوزارسيف زليخا از بعد از ماجراي زندان و حتي بعد از مرگ عزيز مصر همچنان در داستان مي ماند. سوال اين است که اين حفظ بر چه اساس است؟ روشن است که کارگردان مي خواهد اين دو شخصيت را به هم برساند. اين کار چرا بايد انجام بگيرد؟ همين که قرآن اين کار را نکرده جداي از اينکه وصل شدن اين دو نفر در نهايت راست باشد يا جعل، حداقل مي توان نتيجه گرفت که ضرورتي هم بر اين کار نبوده. پس بهتر اين بوده است همين که قرآن اين کار را نکرده اگر مي خواهد يک اثر به قرآن وفادار بماند اين کار را نکند. توجه داده مي شود به نکته يي که در آغاز نوشتار گفته شد و آن اينکه نويسنده به دليل پرداخت اثر مجبور است تخيلات خود را هم وارد کند ولي سوال همين جا است که تا چه حد و چرا؟ به بيان ديگر آيا حفظ کردن زليخا در داستان کار را قوي تر کرده و مي کند يا ضعيف تر؟

زليخا در داستان از بعد از بيرون آمدن يوسف از زندان و رفع اتهام از او ديگر نقشي در داستان و ارتباطي داستاني با شخصيت اصلي داستان ندارد. به همين دليل روشن است که صحنه هاي او که بعد از اين بيايد از کنش داستاني بي بهره باشد. به اين معني که نه حوادثي قرار است در پي هم اتفاق بيفتد و نه صحنه هاي او درگير موضوعي باشد که با گره داستاني ارتباط داشته باشد چون ارتباطي در کار نيست. اين صحنه ها نه تنها کار را قوي تر نکرده بلکه کاملاً باعث افت داستان است و در نتيجه خستگي بيننده و واپس زدگي او را در پي دارد.

باقي ماندن زليخا از بعد از آنکه ارتباط داستاني اش با يوسف تمام شده نه باعث قوت کار که رسماً باعث ضعف و افت کار است. عدم ارتباط داستاني اين شخصيت با شخصيت و خط اصلي داستان باعث شده اين صحنه هاي زليخا تبديل شود به واگويه هاي او با خودش و ارتباطات جزيي با ديگراني که هيچ ارتباطي با خط اصلي داستان که داستان يوسف است، ندارد. در واقع خرده داستان هايي توسط خود نويسنده مثل کوري و پيري و زدن دزد به قصر و خواستن و نخواستن خدمتکار و به زمين خوردن در کوچه و... باعث شده داستان يوسف به آنها که مي رسد درجا زده و با زليخا هم داستاني به جلو نرود چرا که اساساً موضوعي براي دنبال کردن نيست.

همه اينها براي چيست؟ روشن است که کارگردان مي خواهد اين دو را به هم برساند. کارگردان در حال و هواي ذهنيت و باورها و خواسته هاي خود از يک سو و تبديل کردن ادامه داستان يوسف به يک داستان عشقي که براي جذب بيننده خوب است در پايان ظاهراً يک زليخاي جوان و زيبا و يک ازدواج با يوسف براي او مي خواهد. جداي از اينکه در قرآن داستان يوسف فراتر از يک داستان عشقي است و فقط يک فراز از آن ماجراي ميل زليخا به او و عبوديت محض يوسف و فرار يوسف از درافتادن و تن دادن به اين ميل و پناه بردن او به خدا است داستان قرآن زليخا را کنار مي گذارد چون غرض داستان يوسف داستان بندگي است نه داستاني عشقي.

جوان و زيبا کردن زليخا در پايان حرفي را به داستان قرآن مي افزايد که در قصه قرآن نيامده چون هدف و موضوع آن نيست. اين کار علاوه بر دستکاري داستان قرآن نه تنها قوتي به کار نداده که به لحاظ هنري هم ضعف و ضربه را به کار وارد کرده. اين کوري و پيري و ناتواني و ناله و ناليدن تا چند قسمت بايد ادامه پيدا کند تا آنچه کارگردان مي خواهد، بشود؟ جداي از تعارض نگاه اين سريال به زن با نگرش قرآن، سخن از صدمه يي است که اين کش دادن ها از باقي ماندن زليخا در داستان به اثر وارد آورده.

 

 

 

 از :http://www.ayandenews.com/fa/pages/?cid=3342

با نزدیک شدن به قسمت های پایانی سریال حضرت یوسف(ع) هر روز ابعاد جدیدی از این پروژه مشخص می شود.
 
به گزارش خبرنگار «آینده»، کتایون ریاحی در این سریال گران ترین هنرپیشه بوده که ماهانه حدود 7 تا 10 میلیون تومان برای حضور در نقش زلیخا دریافت کرده که بیش از 20 برابر دستمزد بازیگر یوسف بوده است. به گونه ای که ارزان ترین بازیگر از میان نقش های اصلی سریال مصطفی زمانی، بازیگر مازندرانی نقش یوسف بوده که 200 تا 500 هزار تومان در ماه دریافت می کرده است.

گفته می شود بیشترین هزینه ها صرف نظر از بازیگر، هزینه های گزاف ساخت دکور ها و اجاره وسائل و ادوات فیلمبرداری بوده اند. پیش از این مسئولین ساخت این سریال، بیشترین رقم هزینه تولید آن را 7 میلیارد تومان اعلام کرده بودند که برخی از منابع آگاه معتقدند با توجه به هزینه هایی که در این سریال شده است، این رقم غیر واقعی به نظر می رسد.

در حالی که گمانه زنی های زیادی در مورد هزینه های ساخت این سریال انجام شده، یک منبع آگاه در این مورد به «آینده» گفت: هزینه واقعی سریال 14 میلیارد تومان بوده که 6 و نیم میلیارد آن توسط تلویزیون و مابقی آن از محل کمک هایی از نهاد ریاست جمهوری، یکی از ارگان ها و چند چهره شاخص در مجلس تامین شده است.
وی گفت: هنوز 13-14 قسمت از سریال باقی مانده که در آن برادران یوسف به تپس می آیند و پس از ملاقات با او به کنعان می روند. در بخشی از سریال نیز بر اساس یک روایت غیر معتبر که در منابع دینی تشیع چندان روی آن تاکید نشده، یوسف به امر خدا زلیخا را جوان کرده و با او ازدواج می کند.
در طرح اولیه این سریال، همسر اول و فعلی یوسف به خواستگاری زلیخا می رود، اما این منبع آگاه یادآور شد که به خاطر حساسیت ها ممکن است این اتفاق به نحوی دیگر بیفتد، اما یقینا یوسف زلیخا را به عقد خود در خواهد آورد.
در اين حال ناهماهنگي در روند گذشت زمان در اين مجموعه تلويزيوني به رغم هزينه هاي فوق العاده آن موجب اعتراض منتقدين هنري شده است. به گفته آنان، گذشت حدود سي سال در حالي در چهره زليخا به شدت محسوس است كه كمترين اثري در سيماي كنيزان زليخا يا مادر فرمانرواي مصر نداشته است. همچنين در حالي بخشي از موهاي يوزارسيف 40 ساله در طول 12سال پس ار آزادي از زندان سفيد شده است كه چهره مالك مشاور وي يا بنيامين بردار او، تغيير خاصي ننموده است.
 
نظرات بینندگان:
- اين سريال مشكلات فني بسياري دارد. و تنها موفقيت آن سرگرمي مخاطبان عام است. كاش مسؤولين صداوسيما براي هزينه كردن اين مبالغ بالا از بيت‌المال دقت بيشتري به خرج دهند.
 
-برای بازیگری که اولین نقش رو بازی میکرد دستمزد خوبیه , ولی باید برای زنان مصر بیشتر میدادند چونکه داستاشونو بریدند بیچاره ها
 
-واقعا این سریال با اینهمه هزینه قابل مقایسه با سریالهای تاریخی مشابهی چون سریال امام علی (ع) هست؟ حیف که این سریال با چنین قصه جذابی داده شد به دست کسی که ... حیف.
 
- از زحمات شما متشکرم ای کاش همیشه این جور فیلم ها باشد مثلا فیلمهایی در مورد زندگینامه پیامبران اونوقت ممطمئن باشید که سینمای ایرانی روز به روز پیشرفت خواهد کرد حالا هی فیلمهای چرت بسازین قربون امامامون برم که هرکدوم یه مصیبتی دیده اند
 
- ای کاش به جای ساخت چنین مجموعه هایی مسئولین چنین هزینه هایی که بالغ بر15میلیارد تومان میشود صرف آموزش میکردند تاشاید دست اندکاران امر حداقل کاری که در سینما مربوط به گریم میشود را رعایت میکردند.
 
- مجله همشهری جوان از کپی بودن این سریال از یک سریال آمریکایی نوشته بود؛ با این همه هزینه کپی برداری شده تازه اینهمه هم بی دقتی توش انجام شده.
توی یکی از صحنه‌ها هم که کارگردان داشت ذوق هنری خودش رو با دنبال کردن پرواز پرنده‌ها از روی مثلاً نیل نشون می‌داد آخر صحنه چندتا سیلوی سرپوشیده کاملاً امروزی با سقف شیروانی گوشه تصویر دیده شد.
 
- آقا در نوشتن فیلمنامه از منبع موثقی همچون کتاب زندگینامه سینوهه ، طبیب دربار که توسط خودش نوشته شده ، استفاده نشده.
وقتی این کتاب رو بخونید، تازه یکی یکی سوتی هاشون تابلو می شه. مثلا اینکه سینوهه در زمان پدر اخناتون یه بچه 7-8 ساله بوده، یا اینکه در آن زمان در مصر کسی مرغ رو نمی شناخته و نمی خوردند.
یا اینکه اسب رو یک حیوان وحشی می دونستند و برای ارابه ها از الاغ استفاده می کردند...
 
- 1- سریال از نظر تاریخی بسیار مشکل دارد. یوزارسف ی ( Osarseph ) که در افسانه های مصری آمده ( که برای آنها منفور هم بوده ) از نظر تاریخی و محتوای داستان بسیار به حضرت موسی شبیه است نه به یوسف (ع)
2- قرار بود از متون دینی برای ساخت سریال استفاده شود. چه در قران و چه در تورات به صراحت آمده که علاقه زلیخا به یوسف از نوع هوس بوده و کلا در حد چند آیه کوتاه از آن نقل شده است، اما در این سریال مجنون هم باید به زلیخا غبطه بخورد.
3- به نظر من باید نام سریال را حضرت زلیخا می گذاشتند. صحنه عروسی یوسف که باید با آهنگ شادی همراه باشد با آهنگ غمناک و تصاویر زلیخا مزین شده است. انگا زلیخا داش اکل است و یوسف مرجان.
 
- در یک سکانس که یوسف به مزارع گندم سر میزد در انتهای تصویر یک خودرو سفید در حال حرکت بود
 
- به نظر من این سریال یک افتضاح بزرگه.از چند بعد:
1.از نظر عمق و پرداخت حرفه ای مضامین(این که داستان شگفت انگیز زندگی یوسف (ع) پیامبر خدا امروز بعد از پخش این سریال به سوژه ی smsهای سخیف و هجو آمیز تبدیل شده،قبل از هر تحلیل و علت یابی جامعه شناسانه علت در برخورد سطحی و متاسفانه به زعم من سودجویانه ی سازندگان و سفارش دهندگانش داره،.نگاهی به مضامین بعضی از این sms ها بیاندازید تا خود قضاوت کنید این سریال ذهن بیننده را به قیاس شخصیت نبی خدا با چه کسی میکشاند...اگر این عملا ضربه به مقدسات و باورها نیست،پس چیست؟)
2.در کنار برخورد نامناسبی که با این داستان مقدس قرآنی شده و اشاره کردم معجونی از اسرائیلیات هم متاسفانه وارد داستان شده که برخی از دلسوزان دین قصه ی آن را با مردم گفتند و به همه ی اینها معجونی از مضامین تغزلی که گویا از جامی یا نظامی گرفته شده را هم باید اضافه کرد(مثل همان داستان خواستگاری همسر اول یوسف(ع) از زلیخا)
3.کاستی های هنری کار (از سبک من در آوردی دیالوگ ها بگیرید تا گریمی که شما هم اشاره کردید یا مثلا کلاه گیس هایی که قرار بود باور کنیم مو هستند تا پایان بندی های غیر حرفه ای و بی مبنای هر قسمت که انگار فقط زمان هر قسمت تعیین میکند داستان کجا قطع شود نه چیز دیگر)
4. بودجه ی هنگفتی که متاسفانه صرف پروژه ای نا موفق شد،و بسیار بد و ناشیانه هزینه شد
حیف از این دین که بازیچه ی سود جویی ما غافلان قرار میگیرد.حیف
 
- شما اگر چنین سریالی را به هالیود سفارش میدادید اولا 20 قسمت آن در مجموع میبایستی سانسور میشد ثانیا پول گزافتری هم برای اجازه پخش آن میبایستی میپرداختید ثالثا در همه فیلم های تاریخی ساخته شده در همه جای دنیا فیلم نامه صد در صد منطبق با تاریخ نیست بلکه الهامی از یک واقعه تاریخی است که پردازش شده رابعا بنده هم کتاب سینوهه را خوانده ام ولی ما منابع متعدد دیگر هم داریم که کل وقایع بصورت کلی باید استخراج شود و نه بند بند یک کتاب خامسا بنده بعنوان یک بیننده اعتقاد دارم ضمن گفتن کاستی ها اما باید نکات مثبت و قوی هر کار را نیز در قضاوت بکار گرفت . البته طبیعی است که هر کاری و حرکتی یک سری سوتی هم دارد چون حرکت عامل اشکال است و گرنه چیز ساکن و بی حرکت که اشتباه نمیکند . در مجموع به اعتقاد بنده تلاش خوبی بود و مدیریت این همه آدم کار بزرگتری و هنر مندان هم خوب نقش آفرینی کردند این یک واقعیت است که سینمای ما در مقام مقایسه با هالیود محدودیتها و خط قرمز های زیادی دارد که رعایت همه آنها پردازش کار را تحت تاثیر قرار میدهد بعنوان مثال وقتی یک زن در نقش مادر نمیتواند پسرش را بعنوان ابراز علاقه در آغوش بگیرد و محبت خودش را به بیننده نشان دهد این کار را باید بشکل ایما و اشاره نشان دهد که طبعا اثر پذیری آن در بیننده کمتر میشود ووووو لذا با توجه به این محدودیتها باید قضاوت کرد . متشکر م اگر درج فرمائید
 
- در هر صورت این هزینه برای ملت ایران زیاد خوشایند نیست - مثلا اگه بگید که این سریال 1 میلیارد هزینه شده باز هم براشون سنگینه - ولی نمیگند که چه قدر زحمت - چه قدر بیخوابی - چه قدر به خانوادهاشون نرسیدند - چه قدر وقت گذاشتند - چه قدر هر روز زیر گیریم رفتند و غیره ---
ما ادمها مخصوصا ایرانیها دنبال معایب و ضعف ها هستند و به ریشه کار توجه نمیکنند . با اینکه تفریحی در این کشور نیست ولی خوب عصر جمعه ها سر ملت ایران گرم شده - باز هم خدا پدرو مادرشون را بیامرزه - قربان شما افسانه صداقت از اصفهان .
 
- اول: نوشته بودید که مبلغ قابل توجهی از هزینه ساخت این سریال رو نهاد ریاست جمهوری پرداخت کرده است. دوم: به دیالوگهای این سریال خوب توجه کنید. نتیجه‌گیری به عهده خود شما ...!!!
 
- منبع آگاه شما اشتباه میکنه
شخص آقای سلحشور در جلسه نقد فیلم که شب 22 بهمن امسال در مسجدالرضا(علیه السلام) تهران میدان نیلوفر برگزار شد کل هزینه صرف شده بابت فیلم رو 6 تا 7 میلیارد تومن اعلام کردن
 
- تازه یه جایی‌ در سریال یعقوب به پسرانش میگه اونو ؛کنترل؛ کنید

واقعا این واژه به کار میرفته اون موقع

بعد ۳۰ سال از انقلاب هنوز هم تعهد البته از نوع ظاهریش یعنی‌ در واقع ریا حرف اول را می‌زنه و تخصص کشک محسوب می‌شه

واقعا که!!!!
 
- یکی دو قسمت از این سریال را دیدم. فیلمنامه، کارگردانی و بازیها بسیار ضعیف بود، به ویژه که با دیدن سریال بسیار خوش ساخت دکتر قریب توقع ما هم بالا رفته است. در ضمن واژه سیلو (silo) یک واژه فرانسوی است اگر اشتباه نکنم، حال آیا به کاربردن آن در این سریال درست است یا نه کارشناسان باید بگویند.
 
- باتوجه به كارنامه كارگردانان چنين به نظر مي رسد اگر هزينه فوق در اختيار كارگرداناني همچون مير باقري و فخيم زاده و ... قرار مي گرفت نتيجه قابل توجه تر مي بود.ديگر ايراد اصلي فيلم فقط پرداختن به داستان اصلي و عدم استفاده از افكت هاي جذاب با توجه به مخارج بالاي فيلم است
 
- اینجوری که شما نوشتین این سریال فقط به درد زلیخا خانوم خورده . ماهی 7 میلیون تومن برای ایفای نقش زلیخا خیلی زیاده در حالیکه انسانهای بسیاری تو جای جای این سرزمین برای سیر کردن شکمشون مشکل دارن !
 
- آقا در نوشتن فیلمنامه از منبع موثقی همچون کتاب زندگینامه سینوهه ، طبیب دربار که توسط خودش نوشته شده ، استفاده نشده.
وقتی این کتاب رو بخونید، تازه یکی یکی سوتی هاشون تابلو می شه. مثلا اینکه سینوهه در زمان پدر اخناتون یه بچه 7-8 ساله بوده، یا اینکه در آن زمان در مصر کسی مرغ رو نمی شناخته و نمی خوردند.
یا اینکه اسب رو یک حیوان وحشی می دونستند و برای ارابه ها از الاغ استفاده می کردند...
 
 
- جدا با این سریال گند زدن!!!
جالب اینجاس که کارگزدان این سریال توی برنامه خانواده اومده بود و می گفت: باید بگم که 100% از کاری که انجام دادم راضی هستم!!!!!
خیلی حرف خنده داری بود!!!
 
- باسلام ... بر خلاف تمام دوستان بالا كه صحبت از معايب و مخارج كردند. من اعتقاد دارم اين مجموعه از سريالهاي زيبا و مورد پسند تمام ايرانيان هست و همانند ساير سريالها قبلي تاريخي اطلاعات مفيد و كاملي از آن دوران در اختيار مردمي كه وقت مطالعه ندارند ميگذارد..
در جايي كه خيلي از مشاغل دولتي و تجاري روزي چند ميليون درآمد و رانت دارند... دستمزد بازيگران اين سريال با اوون شرايط و كار واقعا"كم هم بوده است.(خانم رياحي ميتوانست چندين برابر اين دستمزد از بازي در فيلمهاي گيشه اي بگيرد. پس زياد نگرفته).
كتايون رياحي و مصطفي زماني و يعقوب - آخ لاتون و تمامي عوامل خوب كار كردند . دستشون درد نكنه و خداوند به آنها خير دهد كه باعث شادي شب هاي شنبه مردم ايران و تاجيكستان شدند ...
محسن-تهران .
 
 
- هر چي هست جمعه شبها همه جاها تعطيل ميشه هر چند خيلي ايراد داره!
 
- كمي انصاف و دينداري در اظهار نظر شما مدعيان دين و مسلماني بد نيست از تهمتهاي بي شماري كه به دست اندركاران اين سريال زده ايد كمي شرم داشته باشيد اينهمه تنها به اين خاطر كه با مدعيات سياسي شما هم خواني ندارد واقعا بي تقوايي در اين سايت بيداد مي كند
 
- اين سريالو با فيلم "محمدرسول الله" مقايسه كنيد، تفاوت از زمين تا آسمان است. انصافا آدم فكر ميكنه اون يك فيلم مستنده، و اين سريال مثل يك كارتون براي بچه هاست يا مخاطب آن بزرگسالاني با شعور در حد يك بچه ده ساله! هزينه كردن هم عيبي نداره بشرطي كه كار به كاردان سپرده بشه. بيضايي و ميرباقري و كيارستمي بايد بنشينند و تماشا كنند يك بي هنر بي سواد به بهترين داستان اعصار گند بزند!
 
- به هر حال آقاي سلحشور هم زن وبچه داره خرج داره.تازه شايد دنبال پست جديد باشه.كه اون هم خرج داره.
از طرفي ما از كجا مي فهميديم احمدي نژاد خوبه يا نه
يا محمود چطور مي خواست به مردم حالي كنه داره چكار مي كنه
البته محمود تنها توي يه + و - اشتباه كرده كه نتونسته شبيه يوزارسيف بشه
هم خودش هم باباش
 
- واقعا با دیدن این سریال چه اطلاعات جدیدی میشه کسب کرد!!! در حالیکه سریال امام علی (ع) آقای میرباقری هر بار که دیده می شود تازگی خودش را دارد.
متاسفم که سطح سلیقه بعضی ها اینقدر پایینه. و دلیلش رو نمی فهمم در جاییکه میرباقری با ساخته های قبلیش توانایی بالای خودش رو به اثبات رسونده چرا باید از آقای سلحشور استفاده بشود که سریال اصحاب کهفش معرف همگان بوده ..........!!!
کاش یک گوش شنوا این حرف دلها را بخواند و بشنود.
 
- بابا ترو خدا بسه چقدر می خواین تاریخ کشورای دیگه رو به خورد این مردم بدبخت بدین؟خارجی ها میان تاریخ ایران رو به تصویر میکشن(300 )ما ایرانیا هنوز هم که هنوزه تو کف تاریخ مصرو...موندیم.ضمنا خیلی هم خسته کننده و روند داستان هم خیلی کنده!
 
- سریال خیلی بد ساخته شده / کارگردانی افتضاح / بازی های افتضاح / دکور افتضاح / چرا حضرت یعقوب هنوز کور نشده ؟
 
- اگه خوب توجه كنيم اين سريال بيش از اينكه آموزنده و الهام بخش ارزشهاي معنوي باشه به مسايل دست پايين اجتماعي پرداخته و روابط عاشقانه رو در قالب مثلا عشق معنوي قالب كرده ، سازندگان سريال واقعا چه تاثير مثبتي رو ازون تو جامعه انتظار داشتند.به نظر من بيش از تاثير مثبت تا حالاش بد آموزي هم داشته ، خدا آخرشو به خير كنه
 
- ساخت سریال نتیجه خوشخدمتی آقای سلحشور در هنگام انتخاباته در سال 1384 برای ریس جمهوری
 
- سلام دوستان- من خودم نويسنده و كارگردان چندين فيلم كوتاه و بلند بودم- از حق نگذريم هماهنگي بين اين تيم كار خيلي مشكلي كه نميشه ازش گذشت سلحشور هم تا جاي قابل قبول از پسش بر امده اما گريمور نابلدي داشته و اين ايراد به خودش هم وارده در كل ميزان سن قابل قبول اما دكوپاژ ضعيف و گاها با گيج شدن مخاطب همراه است با تشكر از تمام دوستان گلم
 
- فيلم به اين قشنگي به اين باحالي .. من نميدونم شما ديگه چي ميخوايد ببينيد؟؟؟؟؟؟؟ به چه چيزاي الكيي گير دادين. درباره كلاه گيساي خانوما هم بگم كه در اون زمان و در مصر زنها موهاشونو كوتاه ميكردن و كلاه گيس ميزاشتن....
 
- سلام . من نه به كلاه گيس و نه به برخي سوتي ها كاري ندارم ولي هركس با تاريخ انبياء به شكل صحيح و مستند شده و نه روايات ضعيف و يا كم اعتبار كمي آشنا باشد به خوبي متوجه توهين به پيامبر خدا شده و عصمت زير سوآل رفته را نمي تواند انكار نمايد . در هر حال از همين طريق به حضرت يوسف (ع) و نه يوزارسف مجعول مجهول ، به خاطر ساخت اين سرياله تسليت عرض مي كنم .
 
 
 
 
 

   يوسف پيامبر ( با پيامبر خدا چه كردند! ؟ )

 

داستان های تاریخی مانند یوسف و زلیخا – آن گونه که قرآن روایت می کند – از شاهکارهای ادبیات جهان محسوب می شوند. اگر بار الهیاتی نیز، که به دلیل پیامبر بودن یوسف(ع) به آن گره خورده است با داستان عجین شود، مضمونی بی نظیر خلق خواهد شد که قادر به جذب هر مخاطبی است.

از این روست که کمیت استقبال از این گونه مجموعه ها آن هم در تلویزیونی که هیچ رقیب جدی ندارد، دلیل موفقیت آمیز بودن این آثار نیست؛ وشاید پرداختن به چند و چون کیفی این آثار تاریخی با توجه به تجربه هایی که در پس پشت بوده است کارگشاترین اقدام باشد.

یوسف پیامبر (ع) ساخته فرج الله سلحشور به مانند اکثر آثار این روزهای صدا و سیما بنا به دلایلی که در زیر می آید از ضعف ساختاری و محتوایی عدیده ای رنج می برد.

جای خالی منطق در سکانس های طولانی
در بیشتر قسمت های سریال خصوصاً در قسمت های اولیه که ولادت یوسف تا پیش از ورودش به سرزمین مصر را به تصویر می کشید، درست هنگامی که می بایست پایه های جذب مخاطب ریخته می شد، شاهد سکانس هایی طولانی و کاملاً بی دلیل بودیم که گویا تنها برای طولانی تر ساختن سریال فیلمبرداری شده بود. در صحنه ی درگذشتن مادر یوسف، مکثی کسالت بار روی نگاه های افراد و گردش بی دلیل دوربین از یک فرد به فرد دیگر، و باز رفت و آمدهای بی دلیل تر به درون و بیرون خیمه، صحنه ای که می توانست بسیار دراماتیک باشد را به اطنابی ملال آور بدل ساخت.

نمونه های این گونه پلان ها و سکانس های طولانی را در جا به جای این ساخته تاریخی – مذهبی می توان یافت. همچون قسمت ای که زلیخا برای تفرج و رهایی از فکر مدام به یوسف، به جزیره تفریحی خود پناه برد؛ توقف های طولانی و دیالوگ های تکراری، ارزش اثر را به وضوح کاهش می دادند.

طراحی لباس ها، هدايت بازی بازيگران، گريم،
می توان اثری را به خودی خود چنان ساخت که بدون هرگونه جانبداری، بر دنیا تأثیر گذارد و با داشتن مرزی مشخص از تفکرات شخصی، از مواضع ضعف تهی باشد و از طرفی در جایی مناسب به حمایت و نشر باورها و اعتقادات پرداخت
ديالوگ ها و از همه مهمتر، نگرش موجود در داستان، به طور کلی با آثار تاريخی ایدولوژیک و کهنه دهه 60 سينما و تلويزيون مطابقت می کند. با این تفاوت که این سریال با هزینه های کلان، در دهه 80 ساخته شده و حتی قادر نبوده تا به لحاظ ظرافت و جذابیت، خود را به ساخته های داوود میرباقری نزدیک سازد.

سکانس هایی این چنین که به بیان جزئیات می پردازند که جدا از سندیت داشتن یا نداشتن آن در نهایت از فیلم تصاویر متعدد قاب شده ای ساخته که هیچ اندیشه ای را در پس زمینه خویش پنهان ندارند؛ تنها شاید بتوان گفت تعدادی محدود از آن ها صرف به تصویر کشیدن صحنه های تاریخی و قرآنی، جذابیت داشته باشند. بگذریم از اینکه نقاش یا عکاس بی دقت این تصاویر، تبحری آن چنان که می بایست، نداشته که از تماشای آن ها لذتی وافر حاصل شود.

حجت الاسلام مسعود ادیب (عضو هیات علمی دانشگاه مفید قم) معتقد است: «سریال هایی همچون «یوسف پیامبر(ع)» که به زندگی یکی از پیامبران یا شخصیت های تاریخی می پردازند، نباید به نقل ماجراهای رخ داده منحصر شوند، چراکه این کار به یک معنا ارزش تاریخی ندارد. چون زوایای تاریخی ماجراهای رخ داده چندان روشن نیست. حتی قرآن کریم نیز به داستان پیامبران به عنوان نقل تاریخ نپرداخته است. در این کتاب آسمانی نیز درباره زمان ها، مکان ها و موقعیت ها روشنگری نشده، بلکه روی پیام ها و برداشت ها تاکید شده است.»

یوسف پیامبر، ضد صهیونیست
سال 1976، کارگردان فقید سوری، مصطفی عقاد، اثر جاودانه «محمد رسول الله» را به تمام جهانیان عرضه کرد. این ساخته بی نظیر با به تصویر کشیدن واقعیات صدر اسلام، چنان قابل پذیرش بود که تحسین و اعجاب دیگر ادیان را نیز به همراه داشت و هنوز بعد از گذشت سالیان سال می توان در زمره اثرگذارترین ساخته های دنیای اسلام از آن نام برد.

اگر باورها و اعتقادات خود را قابل دفاع و دارای توجیهات عقلی، نقلی و منطقی می دانیم، دیگر چه نیازی بود که آقای سلحشور اندیشه های ایدوئولوژیک خود را با اصرار به این سریال پیوند زند و اسباب موضع گیری های بی دلیل را فراهم سازد. سخن ، نه انکار اعتقادات فردی کارگردان است و نه ارزش داستان یوسف پیامبر، بلکه بحث بر این است که می توان اثری را به خودی خود چنان ساخت که بدون هرگونه جانبداری، بر دنیا تأثیر گذارد و با
حجت الاسلام مسعود ادیب (عضو هیات علمی دانشگاه مفید قم) معتقد است: «سریال هایی همچون «یوسف پیامبر(ع)» که به زندگی یکی از پیامبران یا شخصیت های تاریخی می پردازند، نباید به نقل ماجراهای رخ داده منحصر شوند، چراکه این کار به یک معنا ارزش تاریخی ندارد. چون زوایای تاریخی ماجراهای رخ داده چندان روشن نیست. حتی قرآن کریم نیز به داستان پیامبران به عنوان نقل تاریخ نپرداخته است. در این کتاب آسمانی نیز درباره زمان ها، مکان ها و موقعیت ها روشنگری نشده، بلکه روی پیام ها و برداشت ها تاکید شده است.»
داشتن مرزی مشخص از تفکرات شخصی، از مواضع ضعف تهی باشد و از طرفی در جایی مناسب به حمایت و نشر باورها و اعتقادات پرداخت که گفته اند: "هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد."

بدون تردید، دشمنی با رژیم فعلی اسرائیل سبب نمی شود که یوسف نبی را نیز در زمان خویش و فرشته وحی را، دشمن اسرائیل بدانیم و با این گونه جملات از ارزش های هنری، مذهبی و تاریخی یک ساخته چند میلیاردی بکاهیم؛ و خود را در معرض اتهام خرده گیران قرار دهیم.

علی عمادی، از منتقدان سینمای ایران، بر این عقیده است که: «انعکاس مفاهیمی که از منابعی غیر از قرآن کریم گرفته شده به مستند بودن این اثر لطمه وارد کرده است و تأثیرات نامطلوبی در جامعه به وجود آورده است. در مجموعه ای که در معرض تماشای عموم اقشار جامعه قرار می گیرد باید مطالبی عنوان شود که پشتوانه علمی و مذهبی داشته باشد تا در صورت ایجاد شبهه در میان مردم با سند قابل قبولی بتوان آن را به اثبات رساند.»

داستان قوی در ساختار ضعیف
گذشته از اشکالات مضمونی فراوانی که به این اثر وارد است، از جمله ایرادهای فاحشی که باعث مصنوعی شدن کار شده، سفیدی فوم صورت و براقی گریم بازیگران است که گاهاً مجسمه های گچی را به جای انسان تداعی می کنند؛ خصوصاً در مورد شخصیت کودکی حضرت یوسف که جایگاه کودکی خوش سیما و به دل نشین را از او سلب می کرد.

از دیگر ضعف های عمده داستان شخصیت پردازی نارسایی است که در نقش های بسیاری از بازیگران تجلی یافته است. شخصیت زلیخا به شکلی بسیار افراطی پرداخته شده و به تصویر کشیده شده است و در کنار زلیخا نوعی نگاه بدبینانه به تمام زنان در فیلم جاری است. زنان مصری اغلب بد، شیطانی، وسوسه گر، طرفدار عقاید خرافی، کم خرد و . . . هستند.

همچنین شاهد آن بوده ایم که زندانیان همگی به غیر از یک نفر، انسان هایی خوب، شریف و صادق هستند در حالی که فرعون نیز، مردی ظالم نشان داده نشده، بنابراین حضور این تعداد افراد درستکار در زندان جای شگفت دارد.

مسئله مهم دیگر، نگارش دیالوگ هاست. به کارگیری کلمات، جملات و عباراتی که نتوانتسته اند رسالت تاریخی متن را به عرصه حضور رسانند. گذشته از آن تمام دیالوگ ها طوری نگارش یافته که گویی تمام مردم اعم از کنعانی و مصری، فقیر و غنی، خوش طینت و خبیث، عامی و درباری، پیامبر و راهب، انسان و فرشته و همه و همه به یک نحو و یک شیوه سخن می گویند و گویی این یک نفر است که به جای تک این افراد تکلم می کند و بس.

جلیل اکبری صحت، منتقد سینما، در این باره می گوید: «دیالوگ نویسی به سبک کارگردان محترم این سریال در یوسف پیامبر (ص) نکته واضح و مشخصی است. انگار همه شخصیت ها، یک شخصیت هستند. با توجه به آشنایی که با دیالوگ نویسی کارگردان محترم دارم، گویی همه شخصیت ها مثل ایشان حرف می زنند.»

انگیزه از به تصویر کشیدن پیامبر
فرج الله سلحشور، کارگردان یوسف پیامبر، که مجموعه های تلويزيونی مردان آنجلس (داستان اصحاب کهف) و ايوب پيامبر را در کارنامه خود داشته،
علی عمادی، از منتقدان سینمای ایران، بر این عقیده است که: «انعکاس مفاهیمی که از منابعی غیر از قرآن کریم گرفته شده به مستند بودن این اثر لطمه وارد کرده است و تأثیرات نامطلوبی در جامعه به وجود آورده است. در مجموعه ای که در معرض تماشای عموم اقشار جامعه قرار می گیرد باید مطالبی عنوان شود که پشتوانه علمی و مذهبی داشته باشد تا در صورت ایجاد شبهه در میان مردم با سند قابل قبولی بتوان آن را به اثبات رساند.»
گفته بود که دلش می خواهد به قصه های قرآنی بپردازد که جنبه جهانی داشته باشند.

بی شک برای جهانی شدن و جهانی ساختن، به کارگیری مضامین قرآنی به تنهایی کافی نیست و چیره دستی و چابک اندیشی در دیگر زمینه ها نیز برای بازسازی داستان حقیقی قرآن به گونه ای سزاوار، ضروری است.

به گفته برخی کارشناسان اگر این سریال کمی کوتاهتر ساخته می شد، نیازی به بکاربردن منابع غیر مستند تاریخی نبود و این امر مسلماً، موجب تقویت اثر می گردید. چرا که شک و شبهه در برخی از قسمت ها، کل ساخت را تحت تأثیر قرار داده است.

داستان زندگی انبیا الهی، را نمی توان سرسری گرفت و به بهانه کمبود امکانات به توجیه نواقص آن پرداخت. ساخت کارهای مذهبی و تاریخی قابل تقدیر است، اما زمانی که بدانیم هدف واقعی در این باره چیست؟

کارنامه کارگردان
فرج الله سلحشور متولد 1331 قزوين است. قبل از انقلاب فعاليت هاي مذهبي خود را از مساجد آغاز کرد. پس از انقلاب درنمايشنامه هاي «پرده برداري، حصار در حصار، شب آخر، تاجر ونيزي» ايفاي نقش نمود.

سلحشور اولين كار تصويري خود را با بازي در فيلم «با سقاي تشنه لب» به كارگرداني زنده یاد رسول ملاقلي پور آغاز کرد و از كارهاي ديگر تلويزيوني او، بازيگري در فيلم كوتاه «مشكات» به كارگرداني حجت الاسلام انصاري، «نخلستان تشنه» به كارگرداني محمد نوري زاد را مي توان نام برد. اولين كار سينمایي خود را با نام «توبه نصوح» ساخته محسن مخملباف، در سال 1360 بازي كرد و بعد از آن در فيلم هایي مثل پرواز در شب، انسان و اسلحه، گوركن، مجاهدت هاي خاموش، ايوب پيامبر و دنياي وارونه ايفاي نقش داشته است.

در سال 1370 «ايوب پيامبر» را نوشت و به صحنه برد و سپس آن را در قالب يك سريال 5 قسمتي فيلمبرداري و از تلويزيون پخش كرد و در سال 1375 سريال «مردان آنجلس» را در 18 قسمت بر اساس داستان «اصحاب كهف» از قرآن بازنويسي و كارگرداني نمود و در سال 1378 نسخه سينمایي اصحاب كهف را ساخت و در سال 1380 تا 1383 متن سريال تاريخي «حضرت يوسف (ع)» را در 40 قسمت نوشت و اوایل سال 1383 فيلمبرداري سريال «حضرت يوسف (ع)» آغاز شد.

مجموعه آثار:
با سقاي تشنه لب (رسول ملاقلي پور) بازیگر
دنیای وارونه (شهریار بحرانی- 1376) بازیگر
ایوب پیامبر (فرج الله سلحشور- 1372) بازیگر، کارگردان، فیلمنامه نویس
انسان و اسلحه (مجتبی راعی- 1376) بازیگر، تهیه کننده
پرواز در شب (رسول ملاقلی پور- 1365) بازیگر
گورکن (محمدرضا هنرمند- 1363) بازیگر
توبه نصوح (محسن مخملباف- 1361) بازیگر
مردان آنجلس (فرج الله سلحشور- 1378) کارگردان
نخلستان تشنه (محمد نوري زاد- 1386) بازیگر
يوسف پیامبر (فرج الله سلحشور- 1386) کارگردان، بازیگر

جوايز
برنده دیپلم افتخار بهترین کارگردانی (ایوب پیامبر)
فیلم اول دوره 12 جشنواره فیلم فجر سال 1372

 

از:

http://forum.chatkon.com/index.php?PHPSESSID=c116e9e312eeff60f3bfa970c531589f&topic=12416.0

 

نظر احمدي نژاد در مورد يوزارسيف

احمدي‌نژاد گفت: بعد از انقلاب در سينما كارهاي خوبي شده است، اما آن چه دغدغه ماست اين است كه سينماي ايران در طراز نياز و انتظار ما نبوده است.
رييس جمهور در ديدار فرج الله سلحشور، نويسنده و كارگردان سريال «يوسف پيامبر» گفت: اين سريال ما را به ياد امام مي اندازد و زيبايي و حكمت رهبر ولايي و نتايج درخشان آن را نشان مي‌دهد.
به گزارش فارس به نقل از پايگاه اطلاع‌رساني هيئت اسلامي هنرمندان، در اين ديدار كه جواد شمقدري مشاور رئيس جمهور در امور هنري نيز حضور داشت، احمدي‌نژاد از سريال «يوسف پيامبر» كه توانسته حقايقي را بيان كند و تأثيرات مثبتي در بين مردم داشته است، قدرداني كرد و افزود: من هم مقيد هستم حتماً اين سريال را تعقيب كنم و ببينم.
رئيس جمهور در مورد مباحث مطرح شده توسط كارگردان سريال «يوسف» درباره ضعف و ناكارآمدي مديريت فرهنگي كشور گفت: چرا در بعضي حوزه‌ها و مديريت‌هاي فرهنگي ناموفق عمل شده است؟ آيا در حاكميت اسلام، سينما تعطيل خواهد بود، فوتبال تعطيل است؛ مسابقات جهاني و امثالهم تعطيل مي‌شود... قطعاً نه، مهم اين است كه چه كساني و چگونه اين كارها را مديريت مي‌كنند.
رئيس جمهور با اشاره به تأثير سينما در دنياي امروز گفت: ما نيازمند هستيم در حوزه سينما از پراكندگي تصميمات و سياست‏گذاري‌ها پرهيز كنيم و يك سازمان مقتدر و كارآمد تشكيل دهيم. در اين راستا تربيت نيرو خيلي مهم است و دولت حاضر است هزينه‌اش را هم تأمين كند. مقياس كار ما جهاني است و بايد از مرزهاي جغرافيايي ايران بگذريم و سينماگران مي‏توانند همراه شوند.
احمدي‌نژاد گفت: بعد از انقلاب در سينما كارهاي خوبي شده است، اما آن چه دغدغه ماست اين است كه سينماي ايران در طراز نياز و انتظار ما نبوده است.
وي افزود: شما به بعضي ضعف‌هاي مديريتي و آثار سينمايي اشاره داشتيد، چرا فضاي غالب اين گونه است؟ ريشه اين نابساماني بر مي‌گردد به مباني فكري و انديشه كه در ذهن و جان هنرمند و مدير فرهنگي ما وجود دارد.
وي گفت: چرا مديريت‏هاي فرهنگي موفق عمل نمي‌كنند؟ موقعي فعاليت‌ها و برنامه‌ها نتيجه مي‌دهد و يك كار هنري اثرگذار مي‌شود كه زايش و جوششي از درون باشد. هر جا زايش درستي بوده اثري خوب و مؤثر داشته‏ايم. مديري كه خودش در حال زايش و جوشش نباشد چه طور مي‏تواند ديگران را به سمت كمال دعوت كند. آرماني وجود ندارد، دورنمايي در مقابل ديدگان قرار نمي‌دهد. ما گرفتار نوعي جمود فكري هستيم.
رئيس جمهور تأكيد كرد: بعضي‌ها فكر مي‌كنند اوج مكتب همين لايه ثابتي است كه بايد همه رفتار و اعمال خود را با آن تنظيم كنيم... درحالي‏كه اينها احكام هستند مثل تابلوهاي كنار جاده، اما اين دستورالعمل‏ها و تابلوها جاده و مقصد نيست بعضي اين دو را با هم اشتباه مي‌گيرند.
وي افزود: تخريب را همه مي توانند انجام دهند، اما تنها عده معدودي مي توانند مجموعه را جلو ببرند و شرط آن اين است كه خودشان جلوتر باشند، خودشان مصلح و صالح باشند. چرا همه شيفته ‏يوسف مي‏شوند و تأثير عميق بر همگان مي گذارد. چون خودش به حقيقت بالاتري رسيده است.
احمدي‌نژاد با اشاره به شخصيت امام (ره) و تأثير عميق آن در مردم، گفت: ما بايد خط امام را در اين مسير تحول و شكوفايي و در مسير حركت به جايگاه بالاتر تفسير و تعريف كنيم. در جا زدن كه متكي به علوم غربي و تكنيك هاي آنان است با راه امام هم‏خواني ندارد. بعد از انقلاب فرهنگي ما علم را وارد كرديم. نهضت ترجمه راه افتاد و امتياز را به آن داديم كه علوم غربي را بهتر در دسترس قرار داد، غرب به آخر خط رسيده است و موتور تمدني غرب در حال خاموش شدن است و خاصيت آن فرهنگ و تمدن همين اقتضاء را دارد.
وي تأكيد كرد: حقيقتي را كه ما فراموش كرديم و از آن غافليم، وجود مقدس امام عصر (عج) است. هر چيز زيبايي در عالم در مقابل آن حقيقت بزرگ رنگي ندارد. اصل حركت و رشد و كمال از آن وجود مبارك است. بچه هاي مسلمان اين خط را در آثار هنري خودشان گم كرده‌اند و دنبالش نيستند.
رييس جمهور افزود: يك مدير فرهنگي كه خودش در حال رشد نباشد ، نمي‌تواند فضا را بسازد و اگر بعضي‌ها هم جلو بيفتند، مي‌رود جلوي آنها را مي‌گيرد و اين آسيب ماست كه باعث فساد و تباهي مي‏شود. مديران ما دنبال آرمان نيستند.
اگر مدير در يك افق بالاتري قرار بگيرد، مي تواند تحولي را ايجاد كند و اينجاست كه تدبير او، اتخاذ شيوه ها روش هاي عمل، تحليل و تفسير پديده‌ها تغيير خواهد كرد و اين قدر محدود و بسته عمل نخواهد كرد، محافظه كاري كنار مي رود جسارت تصميمات بزرگ در مقابلش قرار مي‌گيرد.
احمدي‌نژاد گفت: سه تا مدير فرهنگي كه نگاه شان ولايي و با اين افق بلند باشد و با امام پيوند حقيقي خورده باشند، مي‏توانند انقلابي ايجاد كنند و روز به روز در صحنه فرهنگ و هنر شاهد شكوفايي باشيم و فضاي پيشرفت و كمال باز مي‌شود.
وي با اشاره به سريال يوسف پيامبر گفت: فيلم يوسف، ما را به ياد امام مي اندازد و زيبايي و حكمت رهبري ولايي و نتايج درخشان آن را نشان مي‏دهد. اين كه آمون هوتپ موحد مي شود نكته جالبي است و اين درست است اگر نمي شد يك تناقض بود چون شرك و بت‌پرستي آدم‌ها را متوقف مي‏كند راه خير و بركت و كمال را مي بندد، اما وقتي اين حجاب كنار برود و نور ايمان بتابد و افق ديده شود، ‌راه رشد و تعالي باز مي شود تا به حال به اين موضوع پرداخته نشده، اگر اين ويژگي در هنر بيايد غوغا مي‌كند.
وي گفت: با حوزه فرهنگ به گونه اي مي توان عمل كرد كه تأثير هر روزه آن را در زواياي زندگي مردم ديد. با يك مديريت فرهنگي آرماني مي‌توان كاري كرد كه مردم هر لحظه متأثر از آن حركت باشند. ما بايد هم سازمان داشته باشيم ، هم نيرو بسازيم و هم اتصال داشته باشيم به آن اصل حقيقت. فرهنگ متصل به امام عصر مي‏تواند حركت داشته باشد، والا كاري از پيش نمي‏بريم. در پرتو همين اتصال چه خلاقيت‌ها و ابتكاراتي كه شكل نمي گيرد.
احمدي نژاد افزود: آمدن امام در 12 فروردين به ايران در حالي كه باند فرودگاه با تانك ها محاصره شده بود و حكومت نظامي همه جا مستقر شده بود. اين اتفاق چه طوري رخ مي دهد كه امام وسط اين خون و آتش فرود مي آيد و مي‏ببينيم كشور گلستان شد، آيا اين جز همان تعبير گلستان شدن آتش بر ابراهيم خليل ا... است. اين كار را چه كسي كرد اين تدبير را چه كسي انديشيد. خود امام مي فرمودند: دستي هست كه كارها را درست مي‌كند. اين حقيقت بايد فضاي هنر ما و دوستان هنري و مديريت فرهنگي ما را درنوردد. گير و ايراد ما در هنر اينجاست. در حوزه هاي غيرفرهنگي هم همين طور است. ايمان حقيقي به غيب، امامت و... نيست. همه اش حرف است.
احمدي‌نژاد تأكيد كرد: همه هنر يوسف در ارتباط او با امام غيب است و بدانيد خدا راه كمال ديگري نگذاشته است. جهش فرهنگي، رونق هنري و امثالهم بدون اين معنا و مفهوم، بروز و ظهوري نخواهد داشت.
وي افزود: گاه ديده مي شود خيلي تلاش مي شود خيلي فكر مي شود، اما چيزي عايد نمي شود. همه در مي مانند كه عيب كار كجاست؟ فكر مي كنند اگر مثلاً دو تا دكترا بيشتر داشتند، اگر با فلان مركز مثلاً هاليوود مرتبط بودند چه مي شد! ‌نه ، راه را گم كرده اند، ‌اين نقص و عيب در دل ماست. رفع اين گير بشود كارها درست مي شود. جز زيبايي در عالم وجود ندارد، بايد خدا را در همه جا ديد و اراده خدا را حاكم ديد.
رييس جمهور در پايان تأكيد كرد: مشكلي و نقصي در عالم نيست، بايد نگاه را عوض كرد. در عالم هنر، افق را بلند بگيريد. خواهيد ديد نه تنها در ايران كه صد ميليون مخاطب آمريكايي پيدا خواهيد كرد. من آن روز را مي بينم. مردم جهان در عمق وجودشان ديندار هستند و اين ظرفيت و موقعيت ويژه براي كار هنري شماس
 
 
 
 
 
از :http://akrane.persianblog.ir/post/4986/
 

يوزارسيف و احمدي نژاد

فيلم و داستان و سياست و ملت
 
مهدی بو ترابی

در مورد تشابه فیلمنامه سریال تلویزیونی حضرت یوسف ع و اقدامات احمدی نژاد شباهت هایی وجود دارد که به چند روش میتوان تفسیر شود:
١. شباهت ها ظاهری است و تشابه واقعی بین رفتار یوزارسیف داستان آقای سلحشور و اقدامات آقای احمدی نژاد نیست
٢. شباهت ها واقعی است ولی اتفاقی و بی ارتباط با یکدیگر است
٣. فیلمنامه نویسان از برنامه های آحمدی نژاد الهام گرفته اند
۴. احمدی نژاد از فیلم نامه نویسان الهام گرفت
احتمالات دیگری نیز ممکن است مطرح باشد.


 
از:http://tabnak.com/nbody.php?id=3402
 
 
از يوسف تا يوزارسيف
 
 
اگر دست اندركاران مجموعه « يوسف پيامبر » با اين شيوه با نقدها مواجه مي شدند در جريان پخش اين مجموعه در طول چند ماه گذشته از نقدهاي فراواني بهره مي بردند كه متاسفانه به دليل برخوردهاي غيرمهربانانه شان با اولين موارد از نقدها از اين نعمت بزرگ محروم شدند. 
 
 

اگر دست اندركاران مجموعه « يوسف پيامبر » با اين شيوه با نقدها مواجه مي شدند در جريان پخش اين مجموعه در طول چند ماه گذشته از نقدهاي فراواني بهره مي بردند كه متاسفانه به دليل برخوردهاي غيرمهربانانه شان با اولين موارد از نقدها از اين نعمت بزرگ محروم شدند. 

ورود فيلم سازان ايراني به عرصه مقولات تاريخي مذهبي كه در دوران پرافتخار نظام جمهوري اسلامي رخ داده امري مبارك است . عرضه مفاهيم ديني مي تواند تاثير زيادي در آشنائي مردم با اين مفاهيم و مقولات داشته باشد و نتايج خوبي به بار آورد.

شرط اساسي موفقيت در اين عرصه اينست كه فيلم سازان با دقت و حساسيت بالا مرزها را بشناسند و رعايت كنند و تلاش نمايند از چارچوب هاي شرعي و همينطور واقعيت هاي تاريخي خارج نشوند. افزودن روايات ضعيف تاريخي عدم رعايت مرزهاي اعتقادي و شرعي و حتي بي توجهي به سنت ها و عرفيات جامعه ديني در ساخت فيلم هاي ديني مي تواند خطرناك باشد و علاوه بر آنكه مانع رسيدن به دستاوردهاي مورد نظر شود زيان ها و خسارات زيادي نيز به همراه داشته باشد.

با اين مقدمه كوتاه به مناسبت پايان يافتن پخش مجموعه تلويزيوني « يوسف پيامبر » نكاتي را درباره اين مجموعه مورد توجه قرار مي دهيم .
1 ـ فيلم هائي كه در مقولات ديني ساخته مي شوند حتما بايد از سطح بالاي كيفيت از نظر فني و ساختاري برخوردار باشند تا بتوانند راحت تر و با جاذبه بيشتري آن مفاهيم را به مخاطبان القا كنند. انصاف اينست كه براي ساخت مجموعه « يوسف پيامبر » زحمات زيادي كشيده شده و بودجه سنگيني نيز صرف گرديده اما با اينحال از نظر فني و كيفي اين مجموعه در سطحي بالا و مورد انتظار قرار ندارد.

نويسنده اين مقاله به دليل اينكه تخصصي در زمينه امور فني ساخت فيلم ندارم نظري نيز ندارم ولي در نظرخواهي هائي كه از اهل فن كرده ام متفقا مجموعه تلويزيوني « يوسف پيامبر » را در سطحي متوسط دانستند و همگي آرزو مي كردند ايكاش تلاش بيشتري براي ارتقا كيفي آن صورت مي گرفت .

قطعا اين نقص نمي تواند زحمات دست اندركاران اين مجموعه را ناديده بگيرد و از قدر و منزلت اين كار بزرگ بكاهد. در همينجا به همه دست اندركاران اين مجموعه دست مريزاد مي گوئيم و توفيق بيشتر آنان را در كارهاي آينده از خداي متعال مسالت مي نمائيم .

2 ـ در سلامت نفس تفكر مذهبي دلسوزي و اخلاص دست اندركاران مجموعه « يوسف پيامبر » اعم از كارگردان تهيه كننده و مشاوران ترديدي وجود ندارد. اين اطمينان نيز وجود دارد كه اين عزيزان نهايت تلاش خود را براي هرچه بهتر ساختن اين مجموعه بعمل آورده اند. بنابر اين نقد محتوائي قسمت هائي از اين مجموعه بهيچوجه به معناي زير سئوال بردن دست اندركاران محترم نيست و صرفا با هدف كمك به آنان براي ارتقا كيفي كارهاي بعدي صورت مي گيرد.

3 ـ مقوله داستان زندگي يوسف پيامبر يا به تعبير قرآن كريم قصه يوسف كه احسن القصص است به همان دليل كه در روايات نيز آمده از حساسيت زيادي برخوردار است . به همين جهت ساختن فيلم درباره اين موضوع به توجه و دقت مضاعفي نياز دارد. دست اندركاران محترم مي بايست از مشورت هاي بيشتري بهره مي بردند و بسيار بيش از آنچه بررسي و تحقيق و مشورت كرده اند نقظه نظرهاي صاحبنظران مختلف را جويا مي شدند و اين مجموعه را بعد از اعمال دقت ها و وسواس هاي زياد به مرحله نمايش مي رساندند. علاوه بر اين در برابر نقدها بايد سعه صدر نشان دهند و آنها را پذيرا باشند و از بكار بردن هر روش و هر عبارت و كلامي كه با كوچكترين اثري از پس زدن نقدها همراه باشد پرهيز نمايند.

اگر دست اندركاران مجموعه « يوسف پيامبر » با اين شيوه با نقدها مواجه مي شدند در جريان پخش اين مجموعه در طول چند ماه گذشته از نقدهاي فراواني بهره مي بردند كه متاسفانه به دليل برخوردهاي غيرمهربانانه شان با اولين موارد از نقدها از اين نعمت بزرگ محروم شدند.

نمونه روشن برخوردي است كه با حضرت آيت الله سبحاني درخصوص ايرادي كه ايشان به ازدواج همزمان يعقوب با دو خواهر گرفتند صورت گرفت . ايشان يكي از مسلط ترين علماي معاصر بر تاريخ و كلام و اعتقادات هستند و نظر ايشان قابل احترام است و بايد بسيار مغتنم شمرده شود ولي متاسفانه چنين مواجهه مثبتي با نقد ايشان صورت نگرفت و شايد بسته شدن باب نقد مطبوعاتي و آشكار در طول دوران نمايش اين مجموعه به همين دليل بوده باشد.

البته نقدهاي مردمي با شيوه اي ديگر سر بر آوردند و در قالب « پيامك » اين مجموعه را زير ذره بين قرار دادند. يكي از دلايل فراواني نقدهاي طنزگونه و گاهي نيشدار عليه مجموعه « يوسف پيامبر » كه بيشترين و بي سابقه ترين حجم پيامك بود نيز همين است كه با برخورد تندي كه با اولين نقدها شده صاحبنظران از ورود به اين مقوله خودداري كردند و در عرصه خالي از نقادي آشكارو مطبوعاتي زمينه براي سر بر آوردن نقدهاي طنزآلود پيامكي فراهم شد. اين تجربه بسيار مهمي است كه قطعا براي دست اندركاران مجموعه « يوسف پيامبر » و سايرين در همه زمينه ها قابل تامل و مطالعه مي باشد.

4 ـ در بسياري مراحل مجموعه « يوسف پيامبر » منطبق با متن قرآن حركت كرده بگونه اي كه نوع ترسيم صحنه هاي مورد نظر قرآن كريم و رويدادهاي بيان شده در داستان يوسف در اين مجموعه انصافا قابل تحسين است . اين از نقاط قوت مجموعه « يوسف پيامبر » است و از اين بابت بايد به دست اندركاران آن دست مريزاد گفت .

5 ـ در مواردي كه مجموعه « يوسف پيامبر » از محدوده بيانات قرآني خارج مي شود و به روايات تاريخي اعتماد مي كند اشكالات متعددي بروز مي نمايد كه در اينجا فقط به نمونه هائي از آن اشاره مي شود.

الف ـ علاوه بر ازدواج همزمان يعقوب با دو خواهر ازدواج خود يوسف با فرد ديگري غير از زليخا و قبل از زليخا بچه دار شدن از آن زن مدرك معتبر تاريخي ندارد.

ب ـ وضعيت زليخا طي سالهاي طولاني فراق يوسف آنگونه كه در مجموعه « يوسف پيامبر » آمده از قبيل نابينا شدن مفلوك شدن اخراج كاركنان قصر دزدي هائي كه از قصر مي شود فريب خوردن هاي پياپي اظهارات گوناگون و...نيز مستند به روايات قابل اعتماد تاريخي نيست .

ج ـ كما اينكه مواردي از قبيل جوان شدن زليخا راه ندادن به يوسف تا چند روز اينكه ازدواج يوسف با زليخا به امر خدا بوده نيز از همين قبيل هستند. اصل ازدواج يوسف با زليخا شايد صحت داشته باشد اما نه با مقدماتي كه در مجموعه يوسف پيامبر آمده به ويژه آنكه بالا بردن قدر و منزلت زليخا تا جائي كه خدا براي او چنان ارزش و اهميتي قائل شود كه به يوسف امر كند با او ازدواج نمايد با سابقه زليخا كه گرفتار يك عشق حرام شده بود بهيچوجه سازگاري ندارد. درست است كه زليخا مي تواند توبه كرده و توبه نيز مورد قبول واقع شده باشد اما اينكه يك توبه كار به منزلتي برسد كه اين چنين مورد عنايت خدا قرار گيرد با معيارها تناسبي ندارد.

د ـ براي سفرهاي دوره اي يوسف خرد و ريزهاي معبد آمون و نوع مقابله هائي كه يوسف با ارباب معبد بعمل آورده نيز سندي معتبري وجود ندارد. قرآن كريم از عنوان « ملا » براي اشاره به كساني كه پادشاه مصر از آنها تعبير خوابش را خواست استفاده مي كند (ياايها الملا افتوني في روياي ان كنتم للرويا تعبرون ) و اين كلمه قابل انطباق بر آنچه در مجموعه « يوسف پيامبر » آمده نيست .

البته نگاه دست اندركاران مجموعه به كاهنان و برملا كردن فسادها و رياكاري هاي آنها قابل درك و قابل تقدير است اما آنچه به تفصيل در اين زمينه براي ترسيم مطلب مورد نظر قرآن كريم در اين مجموعه آورده شده مستند قابل اتكائي ندارد. شايد اعتماد بيش از اندازه به نوشته اي كه از « سينوهه » پزشك دربار مصر به جاي مانده يكي از عوامل اين قبيل تفصيلات و حتي اسامي انتخاب شده در مجموعه « يوسف پيامبر » باشد.

هـ ـ پيراهن يوسف را طبق آنچه در قرآن كريم آمده برادران او نزد يعقوب بردند نه فقط يك برادر. قرآن كريم مي فرمايد : « اذهبوا بقميصي هذا » يعني اين پيراهن مرا ببريد. شايد اشتباهي كه در مجموعه پيش آمده به دليل وجود كلمه « بشير » در آيه ديگر باشد كه ميفرمايد « فلما ان جاالبشير القيه علي وجهه فارتدبصيرا » هنگامي كه پيراهن را كسي كه حامل آن بود بر چهره يعقوب افكند او بينائي خود را بازيافت . وجود اين كلمه به اين دليل است كه درعين حال كه همه برادران با پيراهن به نزد پدرشان رفتند در عمل يكنفر مي توانست آنرا به صورت پدر بياندازد نه همه .

و ـ برخلاف آنچه در مجموعه « يوسف پيامبر » آمده مادر يوسف تا زمان ديدار او با والدين خود زنده بود. اينكه مادر يوسف در كودكي او فوت كرده و او در مسير كنعان به مصر بر سر مزار وي رفت و گريه كرد و « راحيل » (خاله يوسف ) همراه يعقوب به مصر رفت از اخبار عامه گرفته شده و ماخذ آن تورات است . آنچه در قرآن كريم در اين زمينه آمده است نيز نادرستي اين روايت را نشان مي دهد : « فلماد خلواعلي يوسف آوي اليه ابويه ... » (هنگامي كه بر يوسف وارد شدند يوسف پدر و مادر خود را در آغوش گرفت ). تاويل « ابويه » به پدر و نامادري علاوه بر آنكه با ظاهر آيه سازگار نيست به روايتي نسبت داده مي شود كه سند معتبري ندارد.

ز ـ در زمينه چگونگي پذيرش عذرخواهي برادران يوسف توسط پدرشان يعقوب نيز آنچه در اين مجموعه آمده سند معتبري ندارد و با قرآن نيز منطبق نيست . قرآن ميفرمايد يعقوب در جواب خواسته فرزندان خود به آنها گفت : « سوف استغفرلكم ربي انه هوالغفور الرحيم » از خدا براي شما طلب بخشش خواهم كرد او آمرزنده و مهربان است . محدوده زماني مورد نظر « سوف » كه افاده مستقبل مي كند را مفسران به سحرگاه كه وقت استجابت دعاست و يا شب جمعه كه زمان مناسب تري براي درخواست از خداست تفيسر كرده اند. نه تنها هيچ نشانه اي نيز از استنكاف يعقوب در برابر خواسته فرزندانش در قرآن كريم نيست بلكه طبق همين آيه اولا او درخواست آنها را پذيرفته و وعده طلب بخشش براي آنها از خدا داده و ثانيا به آنها اين نويد را نيز داده كه خدا آمرزنده و مهربان است يعني اميدوار باشيد كه خدا نيز شما را خواهد بخشيد.

ملاحظه مي شود كه برخلاف آنچه در مجموعه « يوسف پيامبر » آمده بهيچوجه يعقوب در برابر خواسته فرزندانش با آنها برخورد منفي نكرده و قهر و غضبي كه در اين مجموعه نشان داده شده و حرفهاي تندي كه از زبان يعقوب خطاب به فرزندانش زده شده صحت ندارد. علاوه بر اين اصولا اين نوع برخورد تند و قهرآميز و بهانه جوئي و سخت گيري هاي بي مورد از ساحت پيامبر خدا كه بايد مظهر عطوفت الهي باشد دور است .

ح ـ اينكه در بعضي روايات و تواريخ به يوسف نسبت داده مي شود هنگامي كه پدر خود را ديد از مركب خود پياده نشد و همين تكبر موجب خارج شدن نوري از انگشتان او گرديد كه به معناي مجازات يوسف به خاطر اين تكبر بود و جبرائيل به او گفت از صلب تو پيامبري بوجود نخواهد آمد اين نيز علاوه بر آنكه دچار ضعف سند است با آنچه از متن قرآن فهميده مي شود سازگار نيست . زيرا با توجه به اينكه يوسف به پدر و مادر خود مي گويد وارد مصر شويد معلوم مي شود تا مسافتي به استقبال آنها رفته بود و همانگونه كه قرآن كريم مي گويد هنگامي كه والدين خود را مشاهده كرد آنها را در آغوش گرفت و به كنار خود برد. اين خود نشان دهنده اين نكته است كه يوسف در آن لحظه سوار بر مركب نبوده تا دچار آن تكبر شود و آن گونه تنبيه گردد. ضمن اينكه تربيت ديني و فضائل اخلاقي يوسف با توجه به جايگاهي كه نزد خداي متعال داشت مانع از اين بود كه او نسبت به پدر و مادر خود تكبر ورزد آنهم بعد از قريب 40 سال فراق و با آنهمه اشتياق كه براي ديدن آنها داشت . خوشبختانه مجموعه يوسف پيامبر دچار اين نقص نشده ولي در پردازش صحنه هاي اولين ديدار يعقوب و يوسف افت و خيزهائي وجود دارد كه نه لازم بود و نه متناسب با شان پيامبران خدا.

6 ـ بخش ديگري از اشكالات مجموعه تلويزيوني « يوسف پيامبر » به نوع نگاهي مربوط مي شود كه اين مجموعه به جايگاه پيامبران خدا و خاندان آنها دارد.

يكي از اين اشكالات به وضع ظاهري همسر يوسف مربوط مي شود. هر چند اصل اينكه يوسف همسري قبل از زليخا اختيار كرده باشد مورد ترديد است لكن چه آن همسر و چه زليخا در مجموعه « يوسف پيامبر » با چنان آرايش غليظي نشان داده مي شوند كه حتي در رفتار همسر يك فرد معمولي مذهبي نيز ديده نمي شود چه رسد به همسر پيامبر خدا! و اصولا چه ضرورتي دارد همسر يوسف در همه جلسات و نشست و برخاست هاي او حضور داشته باشد اينها از كدام منبع تاريخي گرفته شده است.


اشكال ديگر اينكه خود يوسف با چنان اشرافيتي در كاخ زندگي مي كند و با چنان لباسهاي فاخري در مراسم مختلف ظاهر مي شود كه با ساده زيستي پيامبران هيچ تناسبي ندارد. كما اينكه در غذا خوردن ها و مهماني دادن به برادران خود نيز آنگونه كه در مجموعه تلويزيوني « يوسف پيامبر » مشاهده مي شود سنگ تمام گذاشته و در شرايطي كه مصر دچار قحطي است و مردم باقوت لايموت روزگار سپري مي كنند يوسف كه پيامبر خداست در قصر شاهانه خود ريخت و پاش مي كند و مهماني هاي آنچناني مي دهد!

اشكال سوم به نوع آه و زاري يعقوب در فراق يوسف مربوط مي شود. اين درست است كه طبق آنچه قرآن كريم مي فرمايد يعقوب در فراق يوسف آنقدر محزون شد كه چشمهايش سفيد شدند اما هيچ نشانه اي از سروصدا و فرياد و فغان هائي كه در مجموعه تلويزيوني « يوسف پيامبر » نشان داده مي شود در آيات قرآني نيست . قرآن كريم ميفرمايد : « قال بل سولت لكم انفسكم امرا فصبر جميل عسي الله ان ياتيني بهم جميعا انه هوالعليم الحكيم . و تولي عنهم و قال يا اسفي علي يوسف و ابيضت عيناه من الحزن فهو كظيم » يعقوب به فرزندان خود گفت : دچار اوهام شده ايد و من صبر پيشه مي كنم بلكه خداي عليم حكيم همه فرزندانم را به من باز گرداند. و از آنها روي برگرداند و گفت واي از فراق يوسف و چشمانش از اندوه سفيد شدند اما غضب خود را فرو نشاند.

همين تعبير در آغاز ماجراي يوسف يعني هنگامي كه برادرانش او را به چاه انداخته و به دروغ به پدر گزارش دادند كه گرگ يوسف را خورده است نيز در قرآن آمده است : « قال بل سولت لكم انفسكم امرا فصبر جميل والله المستعان علي ماتصفون » در اينجا نيز تاكيد بر صبر و طلب ياري از خداست آنهم صبري كه زيباست و در هر دو مرحله همين تعبير « فصبر جميل » آمده است .

آنچه قرآن كريم در اين آيات از يعقوب نقل مي كند نشان دهنده صبر توكل و خودداري اوست نه فرياد و فغان و از خودبيخود شدن آنگونه كه در مجموعه تلويزيوني يوسف پيامبر آمده است . بيان قرآن از روش يعقوب و يوسف در سرتاسر ماجرا بسيار آموزنده و حاوي اصول تربيتي است درحالي كه آنچه از سيره اين دو پيامبر در مواردي كه اشاره كرديم در مجموعه تلويزيوني « يوسف پيامبر » آمده براي جامعه بدآموزي دارد.

7 ـ لازم است اين نكته را نيز يادآور شويم كه انگشت گذاشتن روي نقاط ضعف مجموعه تلويزيوني يوسف پيامبر بهيچوجه به معناي نفي نقاط قوت و آموزنده اين مجموعه نيست . طبيعي است كه فقط ديكته نانوشته غلط ندارد و نشان دادن غلط هاي يك ديكته براي كمك به بي غلط شدن ديكته هاي بعدي است .

8 ـ شايد طولاني شدن مجموعه تلويزيوني « يوسف پيامبر » يكي از عوامل پديد آمدن موارد ضعف اين مجموعه باشد . خصوصيت طولاني شدن اين مجموعه آنقدر آشكار بود كه ظريفي به طنز ميگفت : اگر اينهمه آب كه كارگردان به مجموعه يوسف پيامبر ريخته است را به سرزمين مصر مي ريخت خشكسالي و قحطي مصر برطرف مي شد و فرمانرواي مصر و يوسف پيامبر نيز دچار آنهمه دردسر و زحمت نميشدند!

واقعيت اينست كه وارد كردن روايات تاريخي غيرمعتبر كه احيانا بخشي از آنها ريشه در منابع غيراسلامي دارند و به « اسرائيليات » معروفند موجب ضعف اين مجموعه تلويزيوني شده است . اگر به روايت قرآن اكتفا مي شد قصه يوسف بود ولي فراتر از قرآن همان يوزارسيف است كه چهره اصلي اين مجموعه بود. طبيعي است كه از يوسف تايوزارسيف چنين فاصله اي نيز وجود داشته باشد.

9 ـ آنچه مي تواند به دست اندركاران فيلم ها و مجموعه هاي تلويزيوني مربوط به مفاهيم ديني كمك كند تا ضعف ها را به حداقل برسانند اينست كه حداقل در دو مرحله از نظرات مشورتي صاحبنظران قوي و مسلط ديني بهره مند شوند يكي در مرحله فيلم نامه نويسي و ديگري قبل از نمايش . روشن است كه دست اندركاران مجموعه « يوسف پيامبر » نيز از نظرات صاحبنظران بهره مند بوده اند لكن همين ضعف هاي غيرقابل انكار نشان مي دهند در انتخاب اهل نظر بايد بايد دقت بيشتري صورت گيرد و افرادي قوي تر براي نظارت بر چنين كارهاي بزرگ و حساسي در نظر گرفته شوند.

10 ـ اينجانب اذعان دارم كه آنچه نوشته ام يك نقد فني و كارشناسانه نيست بلكه فقط اشاره اي كوتاه به واقعيت هائي است كه در مجموعه تلويزيوني « يوسف پيامبر » مشهود بودند. هدف اينست كه صاحبنظران و اهل فن با ملاحظه اين نقدگونه وارد اين مبحث شوند و با نقدهاي عالمانه خود دست اندركاران محترم مجموعه « يوسف پيامبر » را از نقطه نظرهاي خود بهره مند سازند.

الف ـ جلالي

در بسياري موارد مجموعه تلويزيوني يوسف پيامبر منطبق با متن قرآن حركت كرده بگونه اي كه نوع ترسيم صحنه هاي مورد نظر قرآن كريم و رويدادهاي بيان شده در داستان يوسف در اين مجموعه انصافا قابل تحسين است

در مواردي كه اين مجموعه از محدوده بيانات قرآني خارج مي شود و به روايات تاريخي اعتماد مي كند اشكالات متعددي بروز مي نمايد رواياتي كه احيانا ريشه در منابع غيراسلامي دارند و به اسرائيليات معروفند
بخش ديگري از اشكالات مجموعه تلويزيوني « يوسف پيامبر » به نوع نگاهي مربوط مي شود كه اين مجموعه به جايگاه پيامبران خدا و خاندان آنها دارد.

آنچه مي تواند به دست اندركاران فيلم ها و مجموعه هاي تلويزيوني مربوط به مفاهيم ديني كمك كند تا ضعف ها را به حداقل برسانند اينست كه حداقل در دو مرحله از نظرات مشورتي صاحبنظران قوي و مسلط ديني بهره مند شوند.

نوشته شده توسط لاک پشت در 11:47 |  لینک ثابت   •